فهرست اسامی همه مترادف،


  • روش مترادف،: اتفاقی, شانس, disorganization, هرج و مرج.
  • روشمند مترادف،: اتفاقی تصادفی، گاه به گاه، hit-or-miss بی، ناکارآمد است.
  • روشن مترادف،: اشتباه، فريب، مات کردن، گمراه، فریب، مبهم و تاریک کردن.افسرده، dishearten، تعدیل، لرز، ستم.تیره, blacken, تار, سایه,...
  • روشن شدن مترادف،: دلسرد، تعدیل، خفه کردن، خاموش.
  • روشن فکر مترادف،: lowbrow نادان.سواد، lowbrow، ادم هرزه، مختلف، بورژوايى،.
  • روشن و شفاف مترادف،: ، کسل کننده تیره, تیره, تیره, ابری.مات، متراکم، جامد.
  • روشنایی مترادف،: ، گیج، گیج obfuscating obscuring.مبهم و تاریک کردن، سایه، تاریکی و تیرگی.
  • روشنفکر مترادف،: کوته فکر تعصب prejudiced، متعصب، لجوج، متعصب.
  • روشنگر مترادف،: obfuscator گیج کننده، beclouding، muddying، unenlightening.
  • روشنگری مترادف،: جهل، خطا، سردرگمی، گیجی، توهم، کهنه پرستی.
  • روند مترادف،: کاهش پوسیدگی روندى, حالت سکون.
  • رونق مترادف،: عدم, رد, سقوط, رکود بازار.شکست، بنیانگذار، کاهش ضایعات دور.شکست, رد, سقوط, کاهش پیدا کند.
  • روگرفت مترادف،: نگه دارید، نگه داشتن ذخیره ذخیره، سرمايه بخشيد.پر بار بسته، باز پر کردن.
  • روی مترادف،: پایین ترین, حداقل, کوچکترین, humblest, lowliest, lowermost.
  • روی حیله و تزویر مترادف،: واضح، ساده و آسان است.صادق مستقیم، راستگو، بالای تخته صوفيه،، ingenuous.
  • روی هم رفته مترادف،: تا حدی، تا حدودی، تا حدودی، متوسط، بلکه به درجه.
  • رویایی مترادف،: واقعگرای ـــ سوبژکتيو، خیره چشم.واقع بینانه، عملی، عملگرا، دنیوی است.واقعی، واقعی و قابل لمس، مواد.
  • رویکرد مترادف،: ترک, ترک, حالا, واگرا.
  • رپ مترادف،: تایید, extol, ستایش, تحسین, -جویند.تایید تشویق plaudit, ستایش, ستایش.
  • رکورد مترادف،: expunge، پاک کردن، لغو، حذف، معدوم کردن، حذف.
  • رگرسيون مترادف،: پیشرفت, پیشرفت, پیشرفت, پیشرفت, بهبود.
  • ریاضتی، مترادف،: عیاش بر لذت بردن، sybaritic، نفسانی دنیوی، عجیب، خوش گذران.عیاش، voluptuary، hedonist.
  • ریاکار مترادف،: مؤمنان واقعی، صمیمی، صادقانه، درست است.
  • ریختن (فولد) مترادف،: مخالفان فردگرایان شورشیان، گوسفند سیاه و سفید، غیر خودی، دگراندیشان، مستقل، loners.صاف حتی صاف، باز، جداگانه، آهن، شکل میگیرد.
  • ریزه اندام مترادف،: ، ناخالص بزرگ کافی، بزرگ.
  • ریزه کاری مترادف،: سادگی، bareness.
  • ریور مترادف،: استهزاء, disdain, نگاه کردن, مقایسهٔ.
  • ریپالس مترادف،: عملکرد, ارسال, ناگزیر،.قبول، خوش آمدید، دریافت خواهید کرد.
  • ریگ دار مترادف،: صاف, خامه, satiny.بزدلانه، ترسو، ضعیف.
  • زاد و ولد مترادف،: کاهش، کاهش، کاهش، خرد شدن، رها.
  • زاویه ای مترادف،: چاق و چله، چاق و چله، گوشتی، دور بحالت موازنه دراوردن, خشن.
  • زاید مترادف،: ذاتی ضروری مرکزی وابسته, آپارتمان بموقع, مربوط, مربوطه.
  • زباله مترادف،: تقویت, ساخت, تقویت, تقویت.ذخیره، حفظ، حفظ، حفظ، حفظ.حفاظت از محیط زیست, صرفه, صرفه جویی, اقتصاد.صرفه جویی صرفه شوهر، لئامت دادن، تصاحب، بهره، سرمایه گذاری در.
  • زبان مترادف،: جدی، صریح صادقانه، صادقانه، ساده، نگهبان.
  • زبانه دار مترادف،: مطلوب insipid بی مزه، خفیف، تخت.
  •