فهرست اسامی همه مترادف،


  • زبر و خشن مترادف،: باریک اندکی بلند و باریک, لاغر, لوازم یدکی.
  • زحمت مترادف،: تنبلی، کاهلی، اوقات فراغت، آرامش، سهولت، دراز کشیدن.سخت دشوار، دردناک، زحمت کش.بقیه استراحت، کندن loll، مکث، بگیرد.
  • زحمت کش مترادف،: تنبل تنبل slothful، تنبل، غیر فعال, غیر فعال، بی خیال، بی حال.بی سواد، بی سواد، نادان، unschooled، بی اطلاع است.درهم و...
  • زخم زبان زدن مترادف،: تایید، تحسین, extol, eulogize, ستایش.تصویب، ستایش، تصویب، تشویق، مداحان.
  • زرد مترادف،: جسور, راش، شجاعانه، بی باک و شجاع.
  • زرق و برق دار مترادف،: یادآوری، خاموش، کم رنگ، باب روز به پایین، عاقل، ذوق، decorous.کسل کننده، ابری و مه آلود، مات، مبهم است.یکنواخت و...
  • زشت مترادف،: اندکی بی اهمیت و بی ضرر و خوش خیم، ناچیز است.، خیلی خوش منظر و جذاب و خوش تیپ، زیبا.دلنشین لذت بخش، good-humored...
  • زشت و ناپسند است مترادف،: inoffensive، مناسب و معقول، مناسب، تصفیه، محترم.بی گناه و پاکدامن و دست نخورده، متواضع، اخلاقی.
  • زلال مترادف،: مادی گل الود، مات، ناپاک و آلوده.اشتباه مبهم نامشخص، مبهم، فازی، باشد.
  • زمان علامت مترادف،: حرکت فشار پیشبرد، پیشرفت.
  • زمانی مترادف،: blasé جدید،, worldly-wise دانستن پیچیده.
  • زمخت مترادف،: خوب، تصفیه شده, حساس, ظریف, کشت, جلا.درخشان، روشن و هوشمند و باهوش، زیرک.
  • زمین مترادف،: خاموش, سوار, مجموعه ای خاموش, emplane هیئت مدیره.
  • زمینی مترادف،: روحانی، آسمانی, آسمانی، به دیگر-دنیوی، مقدس، الهی، مقدس.
  • زن و شوهر مترادف،: جدا, unfasten, disjoin, قطع, تقسیم, شدید.
  • زناشویی مترادف،: مجرد مجرد spouseless تک، unwed،.
  • زندان مترادف،: آزادی، اجازه رفتن، عفو، آزادی مشروط، بهار.
  • زندانی مترادف،: آزاد, آزاد, انتشار, آزادى, تخلیه.
  • زنده مترادف،: بی اثر، phlegmatic، بی حال، torpid، کند.مرده رفته بی جان و وجود ندارد.
  • زنده با مترادف،: خالی از سکنه, اشغال, خالی، از درجه اعتبار ساقط, متروک.
  • زندگی مترادف،: مرده بین رفته, مرحوم, رفته, بی جان وجود ندارد، کار.منقرض شده، مرده، متروکه، منسوخ، دور انداخته، قطع.مرگ، انقراض، مرگ، قطع، nonbeing، فراموشی.
  • زندگی می کنند مترادف،: کسل کننده، تنبل، dispirited، خسته کننده، خسته کننده، برنامه، غیر فعال، torpid، blah.مرگ زایل، ناپدید می شوند، هلاک...
  • زنگ مترادف،: کاستن، آرام، اطمینان، تشویق، عصبی، قابل ملاحظه ی اقتصاددانان.باکی، اعتماد به نفس خود سری، اطمینان، شور و شوق.
  • زنگ تفریح مترادف،: باقی بماند، ادامه، استقامت، طولانی، نگه داشتن، حمل.
  • زنگ زده مترادف،: تمرین, روان, ماهر, به پایان رسید, جلا.
  • زهر مترادف،: خوب، به نفع درمان اکسیر مرهم برکت، بخشش.خوب خواهد شد، خیریه، مهربانی، رحمت، ترحم.
  • زهوار در رفته مترادف،: جامد, صدا, قابل توجهی، ناهموار، مقاوم در برابر, با دوام, محکم.
  • زواید مترادف،: سادگی شدت عملی، ضرورت، essentiality.
  • زود مترادف،: incredulous، محتاط، هشدار، محتاط، ناظر و زیرک است.
  • زود رنج مترادف،: مطیع، دلپذیر، مهربان، مطیع، دلنشین، مهربان تمایل.
  • زودرس مترادف،: سر رسیده دیر رسیده، دیر.عقب، نارس، توسعه نیافته، کسل کننده است.
  • زودگذر مترادف،: ، مطیع دائم، پایدار، نا محدود، پایدار، باقی مانده، ابدی.دائم, ابدی, دراز, مداوم, imperishable.
  • زورگویی نافرمان مترادف،: غفلت، بی دقتی، نافرمان، زود رنج، سرکش یا طغیانگر.
  • زوم مترادف،: رها کردن، فرود, شاقول, کاهش, سقوط.
  • زيبنده مترادف،: بی ادب, دفعتاً, تکان دهنده, ظالمانه, uncivil.غیرجذاب زشت دافعه، گزاره.
  •