فهرست اسامی همه مترادف،


  • درماندگی مترادف،: قدرت, قدرت, قدرت, اثربخشی، ممکن است.
  • درمانی مترادف،: تجاوز, مضر, مخرب, مخرب.مضر, مخرب, مهلک, مخرب.
  • درن مترادف،: انرژی، پر کردن، پر کردن، تحریک، روح بخشیدن.
  • درنده خویی مترادف،: دفن پنهان کردن، پنهان کردن، اینتر پوشش، کش.
  • دره مترادف،: تپه کوهستانی واقع، گياهان، ظهور.
  • درهم و برهم مترادف،: , شرکت خشک پاک کردن، تمیز، خشک.تا به مردن، درجه اول، دقیق، پر زحمت.، مرتب مراقب و تر و تمیز و معصوم، شسته و رفته.، neat، مرتب خوبی نگه داشته، صنوبر، ارائه، منظم است.
  • درهم و برهم کردن مترادف،: روشن کردن, پاک کردن, به الک کردن.neaten، راست, ترتیب, سازماندهی.حمل کردن، از طریق حمل، مقابله، موفق.روشن, حل, حل,...
  • درهم و برهمی مترادف،: neaten، راست، مرتب، ترتیب، صاف.neatness tidiness، orderliness.neaten، مرتب، ساده، بگذارید، مستقیم به بالا.
  • درو مترادف،: از دست دادن برانند، زباله، صرف، پاشیدن، در کوتاه مدت سقوط.
  • درودی مترادف،: مضر مخل معکوس unpropitious، عوارض جانبی، بد.
  • دروغ مترادف،: حقیقت, واقعیت, واقعیت, انجیل, صحت, راستگو.
  • دروغ گفتن مترادف،: گفتن حقیقت، صداقت، straightforwardness، باز بودن.حقیقت واقع دقت واقعیت صحت، صحتسطح خود، پاک آمده است.راستگو، بی ریا، فرانک، صادقانه و بی تزویر، متفکرين.
  • دريغ مترادف،: شادی exultation هلهله تشویق، تشویق، رفعت.
  • درک مترادف،: روزهایی, کاهش, کاهش, مستهلک.حماقت, چگالی, inanity, حماقت, کندی.از دست دادن سست، رایگان، رها، unhand، اجازه رفتن.کوری...
  • درکتابهای مترادف،: انکار, تناقض, رد, disavow, اختلاف.
  • درگیر مترادف،: ، بزرگ، آزادی، بیکار موجود رایگان در.
  • درگیر شدن مترادف،: غیرجذاب نچسب uninviting، کسل کننده، کسل کننده است.
  • دریافت مترادف،: بگویید، پخش، انتشار، گسترش، انتقال.رد, امتناع, از دست دادن, ارائه, صرف.rebuff, رد, اخراج, رد, repulse.برای جلوگیری از فرار، طفره رفتن، فرار از، از دست.
  • دریچه مترادف،: سرکوب بطری خرد کردن، خفه کردن، مهار.
  • دزدکی مترادف،: باز، فرانک پرده بالاتر از هیئت مدیره، ساده.
  • دست آوردن مترادف،: از دست دادن برانند، دور، دور انداختن، خلاص شدن از شر.
  • دست بالا مترادف،: نقطه ضعف، صندلی عقب، نواختن کمانچه دوم.
  • دست نخورده مترادف،: آسیب دیده، تغییر، شکسته، marred، ناقص، کاهش.
  • دست و پا چلفتی مترادف،: ظریف، جلا، صاف، ستاره مودب، خوش طعم.استادانه adroit برازنده زیرک، ماهر، متخصص.
  • دست و پا گیر مترادف،: wieldy, نور, کنترل, جمع و جور، آسان, facile.
  • دست و پنجه نرم مترادف،: unbuckle, unhitch, انتشار, خلاص, باز کردن.dawdle بدفع الو قت گذراندن، malinger کردن از کار طفره رفتن، شل، آهسته.
  • دستاورد مترادف،: شکست وصله و پینه بدنما ظروف سرباز یا مسافر، شکست مفتضحانه، سقط جنین, سقط جنین, منفجر نشده، با صدای تلپ افتادن.
  • دستِ مترادف،: فروتن self-effacing متواضع، بی ادعا، حوصله، بردگان.
  • دستگیری مترادف،: unexceptional ملالت عادی، uninteresting، کسل کننده است.ادامه, تشویق, خار, ترویج, سرعت بخشیدن به.آزاد، رها، اخراج.
  • دستی مترادف،: شل, رایگان, آزاد, انتشار, unloose, بخشش.ناشایست،، دست و پا چلفتی، بی دست و پا، بی اثر bungling.ناجور, بی فایده, بی ارزش, غیر قابل دسترس است.
  • دشمن مترادف،: دوستانه، مهربان خیرخواه ارام اقیانوس آرام، irenic.متحد مؤتلفه، همکار شریک، همکاران، دوستان.دوست، متحد، حامی، مدافع, یاور, شریک, چسبنده حزبی.متحد و دوست و رفیق و دانشیار، برادر، خواهر، افول.
  • دشمنانه مترادف،: دوستانه، دوستانه، سرحال، مهربان، مهربانی، همزبان.مفید مطلوب درودی مفید، مفید، خوب است.
  • دشمنی مترادف،: موافق، دریافت، موافقم، همکاری، همکاری.دوستی، amicability، هماهنگی، خوب، حسن تفاهم، محبت.توافق صلح، هماهنگی، کنکورد کوشید، حسن تفاهم، درک، دوستی.دوستی، هماهنگی، خوب، حسن تفاهم، amicability، محبت.
  • دشوار مترادف،: آسان، سبک، نرم، گردیده، هدپ.
  • دشوار است مترادف،: واضح، ساده، واضح است.مطیع، لشکر، complaisant، انطباق.آسان، undemanding، بدون درد.
  •