درهم و برهم مترادف،: , شرکت خشک پاک کردن، تمیز، خشک.تا به مردن، درجه اول، دقیق، پر زحمت.، مرتب مراقب و تر و تمیز و معصوم، شسته و رفته.، neat، مرتب خوبی نگه داشته، صنوبر، ارائه، منظم است.
درهم و برهم کردن مترادف،: روشن کردن, پاک کردن, به الک کردن.neaten، راست, ترتیب, سازماندهی.حمل کردن، از طریق حمل، مقابله، موفق.روشن, حل, حل,...
درهم و برهمی مترادف،: neaten، راست، مرتب، ترتیب، صاف.neatness tidiness، orderliness.neaten، مرتب، ساده، بگذارید، مستقیم به بالا.
درو مترادف،: از دست دادن برانند، زباله، صرف، پاشیدن، در کوتاه مدت سقوط.
دروغ گفتن مترادف،: گفتن حقیقت، صداقت، straightforwardness، باز بودن.حقیقت واقع دقت واقعیت صحت، صحتسطح خود، پاک آمده است.راستگو، بی ریا، فرانک، صادقانه و بی تزویر، متفکرين.
دست و پنجه نرم مترادف،: unbuckle, unhitch, انتشار, خلاص, باز کردن.dawdle بدفع الو قت گذراندن، malinger کردن از کار طفره رفتن، شل، آهسته.
دستاورد مترادف،: شکست وصله و پینه بدنما ظروف سرباز یا مسافر، شکست مفتضحانه، سقط جنین, سقط جنین, منفجر نشده، با صدای تلپ افتادن.
دستِ مترادف،: فروتن self-effacing متواضع، بی ادعا، حوصله، بردگان.
دستگیری مترادف،: unexceptional ملالت عادی، uninteresting، کسل کننده است.ادامه, تشویق, خار, ترویج, سرعت بخشیدن به.آزاد، رها، اخراج.
دستی مترادف،: شل, رایگان, آزاد, انتشار, unloose, بخشش.ناشایست،، دست و پا چلفتی، بی دست و پا، بی اثر bungling.ناجور, بی فایده, بی ارزش, غیر قابل دسترس است.
دشمن مترادف،: دوستانه، مهربان خیرخواه ارام اقیانوس آرام، irenic.متحد مؤتلفه، همکار شریک، همکاران، دوستان.دوست، متحد، حامی، مدافع, یاور, شریک, چسبنده حزبی.متحد و دوست و رفیق و دانشیار، برادر، خواهر، افول.
نقطه: نوک اوج، راس، نوک قلم کاسپ، اوج، سنبله، با چنگک صاف کردن، از دست دادن، اندام, گسل کمبود، نقص، لکه دار کردن، انگ بی احترامی کاهش، بی اعتبار ساختن، لکه، لکه دار کردن،...