فهرست اسامی همه مترادف،


  • داوطلب مترادف،: خودداری, برداشت, رد, رد.
  • داوطلبانه مترادف،: بستری اجباری مجبور، اجباری است.
  • دبون ایر مترادف،: غم انگیز, غم انگیز, تنبل, سودا, خجالتی, خود آگاهانه.
  • در حال اعتراض مترادف،: خشنود, دلنشین, جذاب, جذاب.
  • در حال باطل کردن مترادف،: پیروزی اسارت، موفقیت، ثروت، رفاه.
  • در حال حاضر مترادف،: هنوز رتبه دهی نشده است، در نهایت، در آینده.
  • در دسترس مترادف،: غیر قابل دسترسی و غیر قابل دسترس، گره خورده است تا, یخ زده.
  • در راه رفتن مترادف،: اقامت, ایستاده, به چوب.
  • در سراسر جهان مترادف،: محلی جزیره ای ملی فردى،، محدود، محدود است.
  • در فضای باز مترادف،: داخل داخل ساختمان، داخلی، محصور شده.
  • در قسمت پایین مترادف،: بیش از بالای، در بالا، بالا، aloft، بالاتر است.
  • در نظر بگیرید مترادف،: نادیده گرفتن داد، فراموش، ترک، تصویب بیش از، بی اعتنایی.
  • در نظر گرفته شده مترادف،: اتفاقی غیر عمدی، unpremeditated خود به خود، خوش شانس.
  • در پاییز کوتاه مترادف،: موفق آمده از طریق برنده شدن، کفایت، خدمت، برآورده.
  • در کنار خود مترادف،: کنترل خود self-controlled سرد عاقل، dispassionate.
  • دراثر مترادف،: راس، شفاف، هشدار در پرتو با آن.
  • دراماتیک مترادف،: تخت عادی، هر روز، دنیوی، کسل کننده است.
  • دراگ پا مترادف،: همصدایی، promptness، اشتیاق، شور و شوق، همکاری، تب و تاب، تعصب و غیرت.
  • درج مترادف،: استخراج, برداشت, حک, عمل, حذف, حذف.
  • درجا مترادف،: گلهای اجتماعی دنیوی، convivial، خوش، قابل دسترس، clubbable.
  • درجه اول مترادف،: متوسط، متوسط، معمولی، undistinguished، معمولی، so-so، قابل تحمل است.
  • درجه یک در مترادف،: chintzy، کهنه، معمولی، مشترک، ارزان، متوسط، کم کلاس.
  • درخت بید مترادف،: سرخ گلگون گلچهره، florid، گل،.
  • درخشان مترادف،: نابخردانه، کسل کننده, توسط, untalented, دست و پا چلفتی.بدون زرق و برق، مرده uninspired بهر، متوسط، indistinctive.کسل کننده، کم...
  • درخشش مترادف،: کندی، dimness، drabness، lusterlessness.کندی، ابری مات, فیلم.
  • درخشنده مترادف،: کسل کننده، drab، کم رنگ، ساده، خاکستری، mousy.کسل کننده, تیره, تیره, تیره, تاری.غمگین، کسل کننده, غم انگیز, یادآوری, مايوس.
  • درخشندگی مترادف،: کندی drabness یکنواختی، somberness.
  • درد مترادف،: خوشحال، خوشحال، شاد، آرامش.دلپذیر, دلنشین, لذت بخش.جزئی, اهمیت, عادی.شادی, لذت, لذت, بخشش.
  • درد و رنج مترادف،: آسایش و آرامش و صلح، رضايت gemiitlichkeit.
  • دردناک مترادف،: گردیده، آسان، facile، اندک است.لذت بخش، سودمند, لذت بخش, دلنشین, آرام.بی ضرر و بی اهمیت جزئی، خفیف.خوش، خشنود دلنشین, آمدید، لذت، لذت بخش.
  • درز مترادف،: باز کردن، برش، فضای فاصله.
  • درست مترادف،: coddle، پت، متنعم، افراط، گرامی، از بین بردن.کارانه, inconstant, double-dealing, وفا.کلاهبردار بیشرمی فاسد، غیر مستقیم،...
  • درشت مترادف،: صاف, پایان ظریف جلوی خوب, تصفیه شده.مودب, mannerly, ظریف, خشک به نظر برسد.
  • درمان مترادف،: درد، مزاحم، موی دماغ کسی شدن، بار، بکشید.مختل آسیب، صدمه، صدمه تضعیف، تشدید کند.
  • درمانده مترادف،: قوی, قدرتمند, غنی, قوی, شکست ناپذیر, مدبر.تشویق پرورش abet، ترویج، حمایت، تغذیه، کمک.
  •