فهرست اسامی همه مترادف،
صرف مترادف،: پر جنب و جوش، پر انرژی، پویا، سرحال، شدید.صرفه جو مترادف،: رانده, بد بخت, وحشتناک, فاجعه بار است.صرفه جویی مترادف،: زباله، اسراف و تبذير و improvidence و thriftlessness، بی دقتی.صرف، مصرف, اگزوز, نایاب, استفاده از, غفلت.صریح مترادف،: مبهم، نا معلوم، مبهم، گیج کننده، تردید، وقت تلف کردن، مبهم.غیر مستقیم نگهبانی، غیر مستقیم، محجبه، وقت تلف کردن آمیخته، گمراه کننده است.صعود مترادف،: تبار, سقوط, رها کردن, شیرجه رفتن.فرود سقوط خطری، پیاده کردن، رها کردن.صعود سریع مترادف،: ، آهسته، مبهم عابر پیاده، plodding، ثابت، طول کشیده.صفايي، مترادف،: حکمي، معنوی ناملموس، insubstantial، اثیری.صفحه نمایش مترادف،: پنهان کردن، پنهان کردن، پوشش، مبهم، روی صفحه نمایش.صفر مترادف،: کسی پرسوناژ mensch شکل نام، شات بزرگ vip.صفرا مترادف،: طنز خوب affability خوش مشربی، pleasantness، cheerfulness.صلاحیت مترادف،: بی کفایتی، ناتوانی، لیاقت، نارسایی، بی کفایتی، عدم، کمبود.صلح مترادف،: تحریک، discomposure، fluster، آشفتگی.جنگ، خصومت تضاد نزاع، هراس داشت.صلح آمیز مترادف،: پر سر و صدا بیقرار توفانی، آشفته، طوفانی، خشونت، تشنج.ناموزون، هرج و مرج، رزمی.جنگ افروزی، جنگاوری، متخاصم، خصمانه با یکدیگراند.صمیمانه مترادف،: بی تفاوتی، آهسته،، apathetically، coolly.صمیمی مترادف،: غریبه، خارجی، بیگانه.از راه دور، رسمی، بی فاعل، دور، دور.سطحی، اندکی، کم عمق، ناچیز است.صمیمیت مترادف،: بی تفاوتی, خنکی, پارگی, سردی.godlessness, کفر, بی تقوایی, ملاحظات.بیگانگی, سردی, جدایی, آپارتاید.صنعت مترادف،: تنبلی عدم غیرفعالی، تنبلی، کاهلی، لختی، inertness.صنوبر مترادف،: درهم و برهم, کثیف, درهم و برهم, disheveled, slovenly, دادن.صورتی، مترادف،: خودخواهی بدخواهانه، بد نیت، سردی، پستی، stinginess.صورى مترادف،: واقعی و طبیعی و واقعی, تمام, ساده.ضخامت مترادف،: پراکنده، thinned، بروز.مایع، مایع، آبکی.روشن، سریع، بافکر، باهوشتر، هوشمند، تیز، مشتاق.نازک، باریک، بلند و باریک، خوش بر و رو.ضخیم شدن مترادف،: rarefy, لاغر کردن, نازک, میلیمتر،, تضعیف.ضد مترادف،: corroborative تأييدی مداوم، سازگار، مانند.ضد اجتماعی مترادف،: خوش مشرب، genial، باز، دوستانه، clubbable.مطیع, لشکر, مایل, تعاونی.ضد عفونی مترادف،: سپتیک، آلوده، متعفن، آلوده.ضرب المثلی مترادف،: جدید، تازه، اصلی، غیر معمول، نا آشنا.ضرب و شتم مترادف،: امیدوار, جلو, شاد, خوش بین, مشتاق, مشتاق برای رفتن.پر انرژی پر جنب و جوش، سریع، روحیه بلند پروازانه، پر از وزوز.ضربه مترادف،: احتیاط در نظر گرفته، محتاطانه عمدی، مصداق بارز اسرافدر.ضربه بیش از مترادف،: باقی، باقی بماند، رفتن، ادامه.ضربه زننده مترادف،: undemanding، بی خیال، uncritical، بی قاعده، undiscriminating، unselective.ضربه محکم و ناگهانی مترادف،: شلی فتور الآن،، بهت، کاهلی، lassitude.کار اسیاب خرحمالی، زحمت، بار.ضرر مترادف،: کمک استفاده سرویس، کمک، دارایی.مضر، خطرناک، مضر، بدخواه.سود, خوب, مزیت، بون، کمک، به دست آوردن.مطلوب، مفید و سودمند، ارزشمند، مبارک است.ضررهای بزرگ تری خواهند مترادف،: مراقب متفکرين ونماینده، دقیق، زورگویی نافرمان، منزه است.ضرورت مترادف،: dispensability superfluity افزونگی، فراوانی، فراوانی.irresolution vacillation شلی، غفلت، unimportance.ضروری مترادف،: غیر ضروری، nonessential، اضافی و غیر ضروری، یکبار مصرف.