فهرست اسامی همه مترادف،


  • فراموشی مترادف،: شناخت, برجستگی, افتخاری، شهرت، بد نامی, یاد.
  • فرانک مترادف،: نگهبانی، غیر مستقیم، مبهم، محدود، ریاکار، حیله گر، محجبه، پنهانی.
  • فراوان مترادف،: کمیاب نازل پراکنده, کافی, ناکافی، نحیف، exiguous، ناچیز است.نیش، ولخرجى ميانگين stinting خودخواه.پراکنده, کمیاب, کافی,...
  • فراوانی مترادف،: فقر، penury، عجز از پرداخت دیون خواهید نیاز.فقر، می خواهم، محرومیت، نیاز.کمبود بی کفایتی بی کفایتی، کمبود، عدد.
  • فراگیر مترادف،: پر از لکه موضعی، گاه به گاه، غیر معمول پراکنده، نادر.
  • فرخنده مترادف،: inauspicious نومید کننده نامطلوب بخت، محکوم، تأسف، بد بخت، ill-starred.
  • فرد مترادف،: عمومی، عادی، معمولی، معمولی، unexceptional و کليشه اى.
  • فردى، مترادف،: جهان وطنی broad-minded پیچیده، گسترده، کاتولیک، دوراندیشانه، farseeing.
  • فردگرایی مترادف،: انطباق، conventionalism، زهد، محل اقامت.
  • فرزند مترادف،: نسب نسب نياکان, پدران, progenitors.
  • فرزندان مترادف،: جد, forebear, جد, begetter, پدر و مادر, استاد.
  • فرزندان ناقص العقل مترادف،: هوشمند تیز هوش عاقل، طبیعی، هشدار، صدای.
  • فرسوده مترادف،: جدید، سالم، تازه، جدید، استفاده نشده.اصلی, به روز, رمان تازه جسورانه است.تازه, تازه, تازه, استراحت, ترمیم.
  • فرشته مترادف،: impish، اهریمنی، بازیگوش.
  • فرصت طلبی مترادف،: آرمان گرایی، پوهنتونها، نوع دوستی، high-mindedness، اصل، بينايی.
  • فرض مترادف،: واقعی واقعی واقعی، معتبر، واجد شرایط.شکسته نفسی، تواضع، ادب، حسن نیت ارائه میدهد، مدنیت، احترام.
  • فرض عجیب و غریب مترادف،: conformist بورژوايى هر مرد، مربع.
  • فرض کنیم مترادف،: اشکال, abjure, forswear, رها, ریختن.
  • فرضی مترادف،: واقعی تحت اللفظی مسلم، تایید، اثبات، واقعی است.
  • فرعی مترادف،: اصل اولیه اصلی، مرکزی، رئیس، غالب، ضروری منجر.
  • فرقه ای مترادف،: nonsectarian, تخلفات, broad-minded.
  • فرمول مترادف،: اختراع سکه بداهه نوازی، کج فانتزی، جدید، بداهتا.
  • فرهنگ مترادف،: incivility tastelessness، boorishness، وحشیگری برای پرورش بیمار، ضعف.دیدارهای, کاهش, انحطاط, stultification, بدتر شدن.
  • فرو نشاند مترادف،: نور، روشن شدن, مجموعه, شروع, شروع.تشدید تیز کردن بدتر، افزایش دهد.
  • فرو نشاندن مترادف،: بالا بردن, تشدید, تشدید, تیز, بدتر, تحریک.خشم، enrage، ruffle، تحریک، exasperate، infuriate.
  • فرو کردن مترادف،: دفن پنهان کردن، پنهان کردن، پوشش اینتر، کفن.
  • فروتن مترادف،: متکبر، نامی دستِ پرمدعا، افتخار، قاطعانه.جسورانه بی پرده رو برنزی, جلو, قوس.افتخار، تسبيح، بالا بردن، بالا بردن، extol، جلال.
  • فرود مترادف،: صعود, افزایش, اوج, صعود, کوه.embarkation ریخته گری, شبانه, قایقرانی, تنظیم بادبان.
  • فروش مترادف،: فروش, خرید, فروشگاه.ایستاده، پشتیبانی.
  • فروشنده مترادف،: خریدار, مشتری, خریدار, خریدار.خریدار, مشتری, خریدار, مشتری, حامی.
  • فروشگاه مترادف،: نایاب, صرف, توزیع, خرج کردن.
  • فرومایه مترادف،: نجیب، ستوده، قابل تحسین، بسیار عالی.
  • فروپاشی مترادف،: ظهور، رشد، توسعه، قدرت، سلامت، قدرت، شکوفه.تقویت, درمان, گل, رشد, شکوفه.
  • فروکش مترادف،: افزایش, صعود, پیشرفت, صعود, کوه.نتيجه, roil, هم بزنید تا, تشدید.
  • فرکانس مترادف،: نادر چیز عجیب و غریب تکینگی، infrequency، بی نظمی.
  •