فهرست اسامی همه مترادف،


  • علمی مترادف،: نادان، ناآگاهانه، بی سواد، بی سواد.
  • علی رغم مترادف،: خوب خواهد شد، نیکوکاری، بخشش، درک خیرخواهی.
  • علیه مترادف،: , استخدام کار، مشغول، اشغال، فعال.
  • عمدتا مترادف،: کمی، حداقل، صورت، تا حدی، کم، در نهایت.
  • عمده مترادف،: ، جزئی ثانویه، تابع، ناچیز و کم اهمیت.کوچکتر, کمتر, کمتر, تحتانی.
  • عمده فروشی مترادف،: ، تبعیض محدود، تکه تکه، انتخابی.
  • عمدی مترادف،: لشکر، مطیع، biddable، مطیع، مطیع.خود به خودی و بی ملاحظه و بی دقتی، شتابزده، بثورات، سطحی.غیر عمدی ناخواسته تصادفی، unpremeditated، واکنشی تصادفی، اتفاقی.تصادفی غیر ارادی و غیر عمدی و غیر عمدی، غریزی.
  • عمق مترادف،: سطح دانش سطحی ظاهر، نما.پانوراما اتفاقاتی سطحی، سرسری.
  • عمل مترادف،: غیر عملی, ناتوان, nonfunctioning, غیر قابل استفاده است.بی اثر، غیر قابل اجرا است.
  • عملکرد مترادف،: غیر عملی overcomplicated نامناسب، شرايط حاضر غيرممکن خواند، ناکارآمد است.مقاومت در برابر, رد, رد, مخالفت, ایستادن.
  • عملگرا مترادف،: غیر عملی unworkable غیرواقعی نظری، تفکری، چکيده.رویایی, عاشقانه, آرمان, احساساتی, متفکر.
  • عملی مترادف،: نظری، فرضی، conjectural، تفکری، آرمان، عاشقانه، رویایی.بی فایده، غیر عملی غیر ممکن unworkable، غیرعملی است.
  • عملیاتی مترادف،: غیر عملی, بی اثر, غیر قابل استفاده، nonfunctional, نافرجام, شکسته.
  • عمودی مترادف،: افقی, سطح, مستعد, تخت.
  • عمومی مترادف،: فرقه فردى، خصوصی، محدود شده است.غیر معمول، غیر معمول, فوق العاده, بی نظیر, استثنایی, نادر.خاص محدود شده است،...
  • عمیق مترادف،: گاه به گاه، حمل مناطق، اهمال، بی تفاوت است.پارهای جزئی نور، ناقص، ناکافی است.ملایم نور معمولی، معمول، بی...
  • عنوانی مترادف،: واقعی واقعی، واقعی، موثر، عملکرد، تمام عیار.
  • عوارض جانبی مترادف،: مفید و سودمند، خوش شانس، خوب، خوش شانس.همزمان, مشترک, مشترک, مشترک، متقابل.
  • عود مترادف،: پیشبرد، پیشرفت، اصلاح، بازسازی.پیشرفت, پیشرفت, پیشرفته, بهبود, بهبود.تقویت، بهبود، بیش از، دریافت کنید خوب.
  • عکاسی مترادف،: impressionistic، مبهم، inexact، غیر واقعی است.
  • عیاش مترادف،: spartan ریاضتی،, abstainer, teetotaler.
  • عیب مترادف،: وفاداری، fealty، وفاداری، تعهد.
  • غار در مترادف،: مقاومت در برابر مبارزه با تحمل، بازیابی، که ایستاده تجمع.
  • غالب مترادف،: خفیف، دلپذیر، معتدل.غیر مرسوم، سپری شده, بی اثر, بی اثر است.تابع، کمتر، تحتانی، جزئی، ثانویه تیترهای، تابعه.تابع متوسطه جزئی, کمتر, تحتانی.
  • غایب مترادف،: ، در خانه در حال حاضر در محل در دسترس است.هشدار توجه، آگاه، با آن شدت تنظیم میشود.
  • غرابت مترادف،: آشنایی، نرمال، انطباق، استاندارد، commonness، نظم.
  • غرفه مترادف،: شروع، خار، کمک، تسهیل، تسریع.
  • غرق شده مترادف،: بالاتر, بالا, بالا, برجسته.بیرون زده برجسته، تورم، محدب امده.
  • غرور مترادف،: تواضع, self-effacement, حیا, diffidence.شکسته نفسی، تواضع، diffidence.
  • غریب مترادف،: عادی و متعارف و معمولی، منظم، ارتدوکس.شایع است، معمولی، گسترده، رایج و عمومی است.
  • غریبه مترادف،: ساکن بومی، ساکن.دوستان, آشنایی, chum, رفیق صمیمی.
  • غریزی مترادف،: ، یاد گرفته به دست آورد، willed، مصداق بارز اسرافدر و محاسبه، در نظر گرفته، به فکر.
  • غفلت مترادف،: توجه، توجه و مراقبت و توجه، تمرکز حواس.regardful مواظب دقیق، با ملاحظه، متفکر.توجه, حضور, ذهن, متوجه, مراقبت.
  • غل مترادف،: آزاد, آزاد, اجازه, اجازه, تشویق.
  • غلتیدن مترادف،: پرهیز، خودداری، امساک کردن، چرخید.
  •