فهرست اسامی همه مترادف،
فیروز مترادف،: نا امید منکوب مايوس، forlorn.فیلم مترادف،: متمایز، روشن و براق، تیز، روشن است.فیوز مترادف،: جدا, disjoin, تقسیم, از هم جدا، تقسیم، بخش، کرک.فیوژن مترادف،: تقسیم، جدایی بخش فصل پاشیدند، گرایی،، جیمی.قابض مترادف،: ملایم بی خیال آرام بردبار، زیاده، نرم.قابل اجرا مترادف،: بی ربط, نامناسب, غیر قابل اجرا, نامناسب, بی فایده.قابل استرداد می باشد مترادف،: ضروری، لازم، ضروری, nonexpendable, حیاتی, لازم, غیر قابل تعویض.قابل استفاده مترادف،: بی فایده، غیر عملی، unavailing، شل و ول، شکننده.قابل اشتعال مترادف،: آتش های ضد انفجار, مورچه آتشین مقاومت در برابر آتش عقب افتاده، آتش مقاومتی ديگر.قابل اعتماد مترادف،: مشکوک, مشکوک, مشکوک, لغزنده, کج.هوس باز، مشکوک، غیر مسئولانه، نامنظم، inconstant.قابل اعمال است مترادف،: غیر ممکن، غیر عملی, دست نیافتنی, شرايط حاضر غيرممکن خواند, بی فایده.قابل اندازه گیری مترادف،: بی حساب بسیار زیاد، گسترده، بی پایان ناپذیر، فوق العاده.قابل انعطاف مترادف،: خیره unbending نسوز، ثابت، obdurate، سرکش، مقاوم، مصمم، شرکت.سفت و محکم، سفت و سخت، شرکت.قابل تحسین مترادف،: زیرآبی رفتن, نفرت, بی ارزش, lamentable, رقت انگیز است.ناچیز، ناچیز و بی اهمیت کم اهمیت، بی اهمیت.قابل تصرف مترادف،: ناحق، غیرقابل دفاع عملی خورند، غیر ممکن است.قابل تصور است مترادف،: مشکوک, تردید, باور نکردنی.غیر ممکن، شخص غیر قابل توصیف، غیر قابل تصور است.قابل توجه مترادف،: فروتن ناچیز وصف ناپذیر، بی اهمیت، زیرآبی رفتن.ناچیز و بی اهمیت و ناچيزى, لاشی, picayune.بی معنی، مبهم، بیکار،...قابل توجه است مترادف،: ناچیز بی اهمیت unexceptional، افکنی.قابل حمل مترادف،: ثابت, ثابت, لنگر, غیر منقول، ایستاده.قابل دسترسی مترادف،: فراتر از unachievable غیر ممکن است, unobtainable, رسیدن, از راه دور، دور.، منع منزوی دور موجود unapproachable، خصومتآمیزی.قابل زیستن مترادف،: غیرقابل زیست ناصواب نا مناسب، ناخوشایند است.قابل قبول مترادف،: عام زیر همتراز، ضعیف، غیر قابل قبول و غیر جایز است.استثنایی و فوق العاده و عالی، مفرد، برتر، غیر قابل مقایسه است.قابل مشاهده مترادف،: غیر قابل مشاهده, غیر قابل کشف, نامشخص, پنهان, پنهان.قابل ملاحظه ی اقتصاددانان مترادف،: ارعاب ترساندن بترساند، گاو، daunt، unnerve، تسخیر، رعب.قادر مترادف،: بی کفایت ناکافی بی حد و حصر نا مناسب، نامناسب, ضعیف است.قادر به مترادف،: maladroit ناشایست، ناکافی دست و پا چلفتی بی اثر، ناتوان است.قاره مترادف،: licentious بی بند و بار، غائط ندارند، گستاخ، prurient، پیش.قاطع مترادف،: مجمل بی اهمیت، جزئی، مطرح کردن سوال برانگیز، افکنی.قاطعانه مترادف،: تردید نامعلوم، مردد، مبهم، noncommittal مردد، wishy-washy.ترسو مردد امتحانی نامشخص، diffident، خجالتی است.قانع کننده مترادف،: غيرمجاب, محتمل, اشتباه, گمراه, unimpressive, مشکوک, ناسالم.غيرمجاب مشکوک لنگ، مجمل، اشتباه، مبهم است.قانونی مترادف،: غیر قانونی غیرقانونی غیر قانونی رو، فراقانونی، نامعتبر است.غیر قانونی ممنوع غیرقانونی، غیر قانونی، بر خلاف قانون اساسی، غیر مجاز است.قایق مترادف،: ردیابی smidgen، قطره، ذره چند، کمی.قبر مترادف،: بی اهمیت کم اهمیت ناچيزى، خرده.روشن, شاد, رنگی, blithe.پروا، نسنجیده، بیهوده و بیمعنی، راستى.قبل مترادف،: موفقیت, زیر, بعدی, بعد, حاصل, متعاقب آن، دومی.پس از آن, زیر, بعد, دوم, خلفی.قبل از مترادف،: بعد، پس از آن، و سپس، latterly، پس از آن.پس از آن،, پشت, در پشت در عقب در پایان زیر.