فهرست اسامی همه مترادف،


  • قبلی مترادف،: موقع، مبارک است.بعد، زیر خلفی بعدی متعاقب آن موفقیت، ثانويه،.
  • قبول مترادف،: رد, روشن, رد, هیچ یک از.مخالفت با مقاومت در برابر مبارزه علیه، در طفره رفتن.
  • قحط و غلا مترادف،: فراوانی، سرریز، مقدار زیادی را، کریسمس، ثروت، پری، مجموعهای است.
  • قد مترادف،: غول غول تیتان، ماموت، نهنگ، هیولا.
  • قدر داشتن مترادف،: خشنود و راضی کردن, gladden, لذت, افسون, enrapture.
  • قدرت مترادف،: بی تفاوتی, خنکی, ineffectuality, بی تفاوتی, lukewarmness.ضعف feebleness ناکارآمدی، ناتوانی، بی کفایتی، محصول.موفق, کردن, غنی,...
  • قدرتمند مترادف،: ضعیف و ناتوان ضعیف و ضعیف و شکننده، ناتوان،.ناتوان دانایی، درمانده، هراسناک subdued، تحت سلطه.شل و غيرمجاب، ول، بی اهمیت نامعتبر افکنی، لرزان.
  • قدرتمند، مترادف،: کوه، توده، پشته، اسراف، گروه ترکان و مغولان، اقیانوس.
  • قدیمی مترادف،: نوجوان نابالغ و بی تجربه و جوان، تازه،.جدید و به روز و جدید، فعلی، مدرن.آینده, آینده, اخیر, اواخر, موفقیت است.استفاده نشده, شدید, تازه, جدید, گل.روز, آیا, مدرن, شیک, جدید, شیک, لا mode.
  • قرار مترادف،: کردن از کار طفره رفتن, آن را آسان, نگه بازگشت.نصب، تسلیم، صندلی.نور افروختن آتش، روشن است.
  • قرار دادن مترادف،: حال باز کشف، گشوده، گشودن.حذف، را، از جای خودبیرون کردن.
  • قرار دادن در مترادف،: را خاموش، doff، لخت کردن، برهانیم.
  • قرار داده تا مترادف،: پاره کردن, راز, سطح, تخریب.دلسرد, كه, مقاومت, مخالفت.نوبه خود دور، تبدیل، قرار.
  • قرار دهید مترادف،: ساخت تا، باد، تعریف، تملق گفتن، ارتقاء داده شده.تشویق abet ایجاد، ساخت.
  • قرارداد مترادف،: گسترش بزرگ، پهن، کشیدن متورم، بزرگ، افزایش.
  • قراردهند مترادف،: تخلیه, حذف, ترک, برداشت, بازنشسته, decamp.
  • قراضه مترادف،: اصلاح، نجات، بازیابی، بازسازی، بازیابی، حفظ.
  • قربانی مترادف،: تشنج، افزایش، غصب، مصادره، تخصیص.نگه داشتن, گارد, cleave به کلاچ، گرفتن، محکم نگه دارید.
  • قرض مترادف،: سرچشمه, آغاز, اختراع, تصور, نویسنده.قرض, پیش, اعتباری, اجازه می دهد.
  • قرعه کشی مترادف،: دفع, برطرف, repulse, پراکنده.هل، پرتاب، درآورد.بازدم تنفس از منقضی، منفجر.
  • قرمزی، مترادف،: بیمار, ارام, حال آرام،.
  • قریب الوقوع مترادف،: تاخیر, دور, شيري, از راه دور.
  • قسمتی ابری مترادف،: روشن، روشن و آفتابی و درخشان، شاد.
  • قشون مترادف،: زحمت کش، جامع، تفصیلی ونماینده کامل، سخت کوش.
  • قصد مترادف،: ، سرگردان، حادثه جو، purposeless، بی دقتی پریشان.
  • قضاوت مترادف،: imprudence, injudiciousness, indiscrimination, حماقت, obtuseness.
  • قضایی مترادف،: شتابزده، مبهم، uncritical، سرسری.
  • قطب شمال مترادف،: ، گرم معتدل خفیف تابستانی گرمسیری, دامداری, گرم.
  • قطبی مترادف،: مشابه، یکسان، مشابه، یکسان از نوع.
  • قطع مترادف،: ادامه, فرمت, پشتکار، تمدید، طولانی شدن, تداوم.منسجم، سازماندهی، روشمند، سازگار، سیستماتیک.ادامه, حمل, حفظ,...
  • قطع در مترادف،: عملکرد تسلیم، تسلیم، تسلیم، ترک بازپس، رها.
  • قطعا مترادف،: احتمالا، شاید، شاید.
  • قطعنامه مترادف،: عدم قطعیت دو هدف lessness، inconstancy، fickleness.
  • قطعه مترادف،: کل، تمامیت، کلیت، همه، همه چیز، گروه، کل.تمامیت، مجموعه، کل، کل، ماشین سواری، جمع.
  • قطعی مترادف،: زود آغاز، اول، باز کردن اولیه.مجمل, امتحانی, غيرمجاب, مشکوک, اشتباه, تردید.جزئی، مجمل، ناقص، نامعين باز مشکوک.
  •