قدر داشتن مترادف،: خشنود و راضی کردن, gladden, لذت, افسون, enrapture.
قدرت مترادف،: بی تفاوتی, خنکی, ineffectuality, بی تفاوتی, lukewarmness.ضعف feebleness ناکارآمدی، ناتوانی، بی کفایتی، محصول.موفق, کردن, غنی,...
قدرتمند مترادف،: ضعیف و ناتوان ضعیف و ضعیف و شکننده، ناتوان،.ناتوان دانایی، درمانده، هراسناک subdued، تحت سلطه.شل و غيرمجاب، ول، بی اهمیت نامعتبر افکنی، لرزان.
قدرتمند، مترادف،: کوه، توده، پشته، اسراف، گروه ترکان و مغولان، اقیانوس.
قدیمی مترادف،: نوجوان نابالغ و بی تجربه و جوان، تازه،.جدید و به روز و جدید، فعلی، مدرن.آینده, آینده, اخیر, اواخر, موفقیت است.استفاده نشده, شدید, تازه, جدید, گل.روز, آیا, مدرن, شیک, جدید, شیک, لا mode.
قرار مترادف،: کردن از کار طفره رفتن, آن را آسان, نگه بازگشت.نصب، تسلیم، صندلی.نور افروختن آتش، روشن است.
قرار دادن مترادف،: حال باز کشف، گشوده، گشودن.حذف، را، از جای خودبیرون کردن.