فهرست اسامی همه مترادف،
ضروری است مترادف،: اتفاقی، تصادفی، محیطی، ثانویه، لوازم جانبی، marginal.ضروریِ و غیر ضروری و اختیاری، اختیاری، داوطلبانه.ضعف مترادف،: کراهت, گریزی، دوست نداشتن, antipathy, بی, وحشت جابجا شدن درد.استحکام قدرت قدرت, انرژی و زنده دلی, نیرومندی است.قوی,...ضعف و ناتوانی مترادف،: قدرت, قدرت, انرژی، استحکام، vim, heartiness.ضعیف مترادف،: پرقدرت دارای قدرت و زور قدرتمند شرکت، قاطع، صدا، قانع کننده موثر است.قوی و شدید، قوی، محکم، پر انرژی، قدرتمند...ضعیف شده مترادف،: غنی شده, تقویت, تقویت, تشدید, ضخیم, فشرده.ضعیف و ناتوان مترادف،: قوی، قوی، مقاوم در برابر، چاق و چله، مناسب، شدید، محکم.ضمنی مترادف،: صریح اظهار داشت، بیان خاص، ثبت اختراع، آشکار است.واجد شرایط، مشروط.ضمیمه مترادف،: جدا جدا، شل، untie شکسته شدن، قطع، unfasten.حذف, disjoin, قطع, جداگانه.طاس مترادف،: مزین, فانتزی, تزئین, عجیب و غریب.مودار، درمان هیرسوتیسم، کرک شده.محجبه, پنهان, پنهان, مبدل, نقاب, ظریف.طاعون مترادف،: برکت, لذت, کمک, فرشته, نعمت غیر مترقبه.آسایش, جلب, تسکین, لطفا, برای از بین بردن.طاقت فرسا مترادف،: دلنشین قابل تحمل مترقى و قابل حمايت، endurable.ناچیز ناچيزى آسان، نور، facile، دلنشین است.طبقه مترادف،: وابسته به قابل بحی nonessential مشروط، اکتسابی، واجد شرایط.طبیعی مترادف،: مطالعه، نگهبانی، هدفمند، ریاکارانه، ظریف.زاید، اتفاقی، بیرونی.طحال مترادف،: دوستی گرمی خوب خواهد شد، همدردی.طراحی مترادف،: هرج و مرج، هرج و مرج, اختلال, شانس, purposelessness.بی تزویر ingenuous باز خود به خود، صریح، مستقیم.طراوت مترادف،: ، stultifying خسته کننده و قدیمی و کسل کننده، افسرده.طرح مترادف،: تورفتگی فروختن زنگ تفریح، توخالی، تو رفتگی در دیوار، امداد، چاپ هلیوگراور.طرح های صرفه مترادف،: بی فایده، spendthrift، ولخرج، افراط کار است.بی پروا, غفلت, shiftless, devil-may-care.طرف مترادف،: مواد اصلی عمده وابسته مهم, معني دار است.طرف، مترادف،: ، نگران اشغال شده کاملا اشغال شده کنجکاو درگیر، مشتاق.، گرایش جزئی prejudiced ناعادلانه، ناعادلانهی.طرفدار مترادف،: حریف, منتقد, دشمن, دشمن, گسل یاب.طعمه مترادف،: دفع repulse موی دماغ کسی شدن، نفرت، شورش.آرامش, آرامش, لطفا آرامش ساکت.طعنه مترادف،: ستایش، تسبيح، extol، ستایش، درک ارزش.چاپلوسی, تصویب, صابون نرم، تحسین, مداحان, تقدیر.تعریف ingratiating چاپلوس، بخشنده، fawning.طفره رفتن مترادف،: موفقیت, موفقیت, پیشرفت, پیشرفت.همکاری، کمک، کمک، abet, کمک, بازی همراه.طلاق مترادف،: پیوستن, لینک, ادغام, همگرا, تحکیم.اتحادیه، اتحاد، فیوژن، هماهنگی، توافق، توافق.طلبانه مترادف،: اصلی، مستقل، خلاق، هوش، منحصر به فرد.رایگان, overbearing, نفوذناپذير والاى و مستقل.طمع مترادف،: ترک, اشکال, رد, forswear, رها.طنز مترادف،: احترام ادب مدنی، صادقانه، مودب، دلسوز.جدی، هوشیار، قبر، استرن، doleful، غمگین.صلیب، تناقض، مقابله با.طوفان مترادف،: صلح, آرام, آرام, آرامش, آرامش.طوفانی مترادف،: ، نمایشگاه دارای خاصیت مرهم، ملایم و بردبار است.آرام، صاف و آرام، halcyon، بی سر و صدا، آرام و اقیانوس آرام.طولانی مترادف،: مختصر و مفید, مختصر، مختصر، مقرون به صرفه، اشاره و مختصر.قبول abet تشویق، حمایت، خوش آمدید.کوتاه، کوتاه و...طویل مترادف،: کوتاه محدود، برش کمرنگ،، کاهش قرارداد، فشرده.طیفی مترادف،: جسمانی و مادی و قابل لمس، واقعی، ملموس است.ظالم مترادف،: دلسوز pitying دلسوز نرمدل نازک دل زیاده, ملایم.ظاهری مترادف،: واقعی، واقعی، واقعی، واقعی.