فهرست اسامی همه مترادف،
قطعیت مترادف، : inconclusiveness ناتمامیت، تامل.قفس مترادف، : آزاد، آزاد، آزاد، اجازه دهید، uncage، اجازه دهید بیرون.قفسه مترادف، : تسریع در رسیدگی به، از دور، مقابله با.قفل مترادف، : باطل کردن unfasten باز، شل، آزاد، باز، خلاص، قطع.قفل کردن مترادف، : باز, باز کردن, unfasten.انتشار آزاد دبی, رایگان مجموعه, اجازه دهید بیرون، بهار.قفل گذاری مترادف، : understate، به حداقل رساندن، را از نور، de-emphasize.قلبی مترادف، : مانور feigned مصنوعی، سطحی، کم عمق.قلنبه مترادف، : توخالی دندانه سوراخ، تقعر، چاه زنخدان.قلنبه شده مترادف، : بی ادعا، متواضع، حوصله، فروتن، ترسو، بازنشستگی، self-effacing، diffident.قله مترادف، : نادر، افسردگی، حداقل، صفر، سقوط، سقوط، افتضاح.قمار، مترادف، : اخلاق، high-mindedness، خلوص، نیکی، فضیلت، نجابت، wholesomeness.قناعت مترادف، : نارضایتی بدبختی، نارضایتی، ازار uneasiness، اشتیاق.قهرآميز مترادف، : ارام و دوستانه و معقول، noncoercive، اندیشه، nonaggressive.قهرمانانه مترادف، : pusillanimous، ترس، ترسو، ضعیف النفس، dastardly.قوام مترادف، : تناقض اراده تناقض، اختلاف، واریانس، تفاوت.قوس مترادف، : فرعی, کمتر, متوسطه, تابع, پایین.قوم و خویشی مترادف، : بر خلاف, uncongenial, نامربوط, حقانیت, متفاوت است.قوی مترادف، : ناچیز تسلیم شده تحتانی سجده، فروتن، کم.متوسط و معتدل و middle-of-the-road, مطلوب, عادی.لرزان، مشکوک، ضعیف، غيرمجاب،...قوی اراده مترادف، : مردد vacillating، irresolute، نامنظم، مناطق، خطر انداختن، inconstant.قیاس مترادف، : dissimilarity, اختلاف, اختلاف, unlikeness.قیافه ظاهری بخود دادن مترادف، : صداقت صحت naturalness، artlessness، unsophistication.كاذب مترادف، : veracious صادق، راستگو واقعی، صادقانه، معتبر است.كافران مترادف، : مؤمن، پیرو، چسبنده، شاگرد، ساده، گال، party-liner.كشت مترادف، : افول انحطاط ماکولا، زوال، بدتر است.آمده،, عقب, اولیه, unenlightened نزدیک.grossness، boorishness، incivility، جهل، crassness.كشور مترادف، : بیهوده و بیمعنی سرزنده و شوخ، عجیب، وحشی، دمدمی مزاج، خیالی، با.كنيزي مترادف، : سخاوتمندانه openhanded لیبرال، عجیب، بی فایده است.فراوان فراوان فراوان، plenteous، فراوان است.لادن مترادف، : رایگان، روشن، مستندسازی معاف unburdened، خالی.لازم است مترادف، : غیر ضروری و غیر ضروری و unessential، unrequired، محیطی.لاشی مترادف، : ، عمده قابل توجه قابل توجه برتر برجسته، سنگین و قابل توجه است.لاغر مترادف، : گوشتی چاق چاق و چله چاق و چله، سنگین، چربی.گوشتی، چاق، چربی، چاق و چله، خوبی گرد.غنی، خوب ومهربان موفق تولیدی، فراوان است.لاغر و استخوانی مترادف، : چاق و چله گوشتی چاق و چله brawny خوبی تغذیه, عضلانی.لب را بزیر اویختن مترادف، : لبخند, پرتو, خنده.cheerfulness, طنز خوب, pleasantness, sunniness.لباس مترادف، : لخت کردن، آبکند, unclothe, denude, خاموش, کشف.تشدید گام تا, رشد, تقویت, تحمل ماندن، باقی می ماند، باقی بماند.لخت کردن، آبکند صابری، دریاچه, خاموش, ریختن, doff.لخت کردن آبکند doff، نوار.لبخند مترادف، : اخم, تابش خیره کننده, ادا, scowl, پایین تر.متمایز روشن قابل تشخیص، واضح، قطعی است.اخم تابش خیره کننده scowl، کاهش، ادا.لجام گسیخته مترادف، : مهار محدود, مهار, کنترل, سرکوب, چک.