فهرست اسامی همه مترادف،
متفرقه مترادف، : یکنواخت و همگن, تک, یک, منحصر به فرد, انتخاب متمایز.متفقین مترادف، : unconnected, disaffiliated, تنهایی, تنها.متفکر مترادف، : unthinking احمق نظر غیرانعکاسی، unreasoning، بی ملاحظه.متفکرين مترادف، : اصولی متقلب، بی دقتی ضررهای بزرگ تری خواهند، غفلت، اشتباه است.متقابل مترادف، : منحصر به فرد, تنها, مفرد, منحصر به فرد.متقاعد کردن مترادف، : منصرف کردن دلسرد, جلوگیری, جلوگیری از، نصیحت کردن.منصرف کردن، دلسرد کردن، بازداشتن، منحرف.متلاطم مترادف، : ، آرام تشکیل شده، ارام و imperturbable.متمایز مترادف، : پیوند متصل، ادغام، متحد مرتبط، تلفیقی.نا معلوم، گیج،، muddled مبهم، مبهم است.متمایل مترادف، : جرم و نسوز, خیره, balky, تمایلی.متمدن مترادف، : وحشی بی شعور، عقب مانده، وحشی، درشت unenlightened نزدیک، استانی.متمرکز مترادف، : پراکنده, برطرف, پراکنده, جدا, واگرا.متملق مترادف، : ، swaggering متکبر، imperious، contumelious، از خود راضی.متناسب مترادف، : نامتناسب نامناسب نامناسب، غیر قابل اجرا، مختلف، واگرا.ناهموار, بهم, نامتناسب خاموش، incommensurate.متناظر با مترادف، : متفاوت، واگرا, مخالف, متفاوت, منحرف.متناوب مترادف، : مستمر و پی در پی و دائمی، مستمر، ثابت.متنفر هستند مترادف، : می خواهم، برای مراقبت از ارزش تحسین، گنج، عشق.متنوع مترادف، : همگن و یکنواخت, فرم, تکراری.متواضعانه مترادف، : بیش از حد بزرگ نامحدود، تحمیل، پرمدعا.جسور, زرق و برق دار امیز بیهوده افتخار، بی حیا.با افتخار, arrogantly, insolently, haughtily, pretentiously, grandly.متوجه مترادف، : غفلت، غفلت، نسنجیده، unthinking، ضررهای بزرگ تری خواهند، inconsiderate، بی ادبانه.از دست دادن, ترک, دادن.راستى، بی اعتنا,...متورم مترادف، : detumescent, کاهش یافته, shrunken.موجز، مختصر و مفید, ترد, مختصر, انجام نگرفته است.متوسط مترادف، : فوق العاده و غیر معمول و متفاوت، عجیب و غریب، شدید، استثنایی.حزبی رادیکال انقلابی، متعصب، بیش از حد.تشدید،...متکبر مترادف، : ساده، متوسط، ساده، بی تکلف، کم رنگ.متواضع، فروتن، self-effacing، بی ادعا، حوصله، diffident، بردگان.متکی مترادف، : مستقل, رایگان, ذات, مستقل.متکی به خود مترادف، : وابسته، متکی، مشروط، انگل.متین مترادف، : ، آشفته تحریک choleric طوفانی، آشفته سیتهینگ.، آشفته fidgety تحریکی نمایشی، مبتلا به دوار سر.مثالی مترادف، : کپی، تقلید، ماکت، نمونه.مثبت مترادف، : مطمئن نیستید, نامشخص, تردید, diffident, ترسو.منفی, مخرب, مخرب, خصمانه.احتمالا، شاید، شاید.منفی، nullifying، negating، متناقض...مثل موشک بهوا پرتاب مترادف، : شاقول شیرجه رها کردن، غوطه ور ساختن، شیب، سقوط.مجاز مترادف، : استرن سخت strait-laced سرکش خشن، بی رحمانه ای.مجازی مترادف، : پیامهای ساده کسل کننده واقعی مستقیم، unembellished.مجاور مترادف، : جدا از هم جدا, قطع, ناپیوسته.از راه دور, دور, حذف, دور.مجبور مترادف، : خوش آمدید، خشنود دلپذیر و لذت بخش و لذت بخش است، دلنشین.مجتمع مترادف، : ساده، روشن، ساده، آسان است.عنصری، انتگرال، ساده.مجرد مترادف، : profligate ندارند بی قاعده، گستاخ.مجزا مترادف، : ضعیف، ضعیف، دانایی، ظریف.