متواضعانه مترادف،: با افتخار, arrogantly, insolently, haughtily, pretentiously, grandly.جسور, زرق و برق دار امیز بیهوده افتخار، بی حیا.بیش از حد بزرگ نامحدود، تحمیل، پرمدعا.
متوجه مترادف،: غفلت، غفلت، نسنجیده، unthinking، ضررهای بزرگ تری خواهند، inconsiderate، بی ادبانه.راستى، بی اعتنا, غافل, فراموشکار,...
متورم مترادف،: موجز، مختصر و مفید, ترد, مختصر, انجام نگرفته است.detumescent, کاهش یافته, shrunken.
متوسط مترادف،: فوق العاده بیش از حد, بی, شدید, far-out.افراطی، بیش از حد, انحراف, خروج, انحراف.انقلابی رادیکال متعصب، حزبی،...
متکبر مترادف،: متواضع، فروتن، self-effacing، بی ادعا، حوصله، diffident، بردگان.ساده، متوسط، ساده، بی تکلف، کم رنگ.
نقطه: هدف مستقیم آموزش، سطح، پرتو، صورت، تبدیل، تعمیر تمرکز, نوک اوج، راس، نوک قلم کاسپ، اوج، سنبله، با چنگک صاف کردن، از دست دادن، اندام, نشان می دهد توجه نشان می دهد،...