فهرست اسامی همه مترادف،


  • لجباز مترادف،: مطیع، مطیع، حوصله، مهربان، تسلیم، سازگار با.
  • لجوج مترادف،: روشنفکر سازگار با بازده، انعطاف پذیر، پذیرای، لشکر.باز، دسترسی, آسان, genial, صمیمی.شاد و آفتابی, روشن, گرم, شیرین.
  • لحظه ای مترادف،: بی اهمیتی علائم، بی موردی تبدیل، unimportance.
  • لحظهای مترادف،: بزرگ بزرگ غول پیکر عظیم، ادم تنومند و بدقواره، ماموت.
  • لحن مترادف،: اختلاف، antipathy، اصطکاک، گریزی،.
  • لحنی مترادف،: جذاب, جذاب, مناسب, decorous, جلا, تصفیه شده.
  • لخت مترادف،: لباس, لباس پوشیدن, چادری, تحت پوشش.مبدل embellished نقاب، تحت پوشش، رنگ.لباس پوشیدن چادری robed، تحت پوشش.کامل, well-supplied, مبله, پر, اشغال شده.محافظت, محافظت, محافظت, غیر قابل تسخیر.
  • لخت کردن مترادف،: لباس, دان, قرار داده, لباس, robe.
  • لخته مترادف،: جریان, اجرا, خونریزی, میلیمتر،, پور.
  • لخته شدن مترادف،: میلیمتر،, ذوب, اجرا, جریان, نازک کردن, خونریزی.
  • لذت مترادف،: ناخشنودی، درد، ناراحتی، محرومیت.نفرت، نارضایتی، نارضایتی، distaste، موی دماغ کسی شدن، بکشید.
  • لذت بخش مترادف،: ناصواب، ناخوشایند، dissatisfying.ناخوشایند، لحنی، دافعه افسرده.
  • لذت در مترادف،: برای جلوگیری از، اجتناب، استهزاء شی به دوست نداشتن.
  • لذیذ مترادف،: نچسب ناصواب بی مزه، unappetizing.
  • لرزان مترادف،: خاص، مطمئن و قابل پیش بینی، مطمئن، شرکت، قابل اعتماد است.جامد, شرکت, well-built, قوی.متعادل, ثابت, قابل اعتماد, ثابت است.قطعی, معتبر, well-grounded, ثابت, تست شده.امن، امن، ثبات.
  • لرزان، مترادف،: راس, ثابت, شفاف, تشکیل, هوشیار.
  • لرزش مترادف،: تقویت، تشویق، تقویت اعصاب فولادی.
  • لزج مترادف،: خالص, سالم, جذاب, تمیز.خشک و پودری و ریگ دار، شنی، جامد.
  • لشکر مترادف،: مبارز، سرکش یا طغیانگر، contumacious، نافرمان، لجوج، مقاوم.
  • لطفا مترادف،: مدعی نامطلوب ناصواب، ناخوشایند، عوارض جانبی.کمبودهای inconsiderate سرد، بی رحمانه، خصمانه، غیرانسانی.قدر داشتن...
  • لعنت مترادف،: همگى مربوط به تحسین وتمجید تقدیر امیز, براورد، مستحق.
  • لعنت به مترادف،: برکت تحریم به نفع، approbate، تصویب، تصویب دهند.برکت, جلال, افتخار, کار.ستایش, ستایش, تحسین, قبول, تایید.برکت نیکو رحمت، گریس، نفع.
  • لغزش مترادف،: طولانی مدت، طولانی، مدت، طولانی، گسترده است.
  • لغزنده مترادف،: قابل اعتماد, اعتماد, ثابت, ساده, ثابت قدم.
  • لغو مترادف،: ایجاد, ایجاد, ایجاد, افتتاح, موسسه.
  • لغو کند مترادف،: رعایت, اعتبار, تصویب, پشتیبانی, حفظ.رعایت, اعتبار, تایید, تایید.
  • لقاء مترادف،: مخالفت بی اعتباری مانع، انسداد.محکوم کردن رد منع، مهار، disfavor، مانع، روز.
  • لمس می کنی مترادف،: لات، خیلی، مقدار، جرم، قرارداد، heaps.
  • لنگ مترادف،: صدا، محتمل، قانع، رضایت بخش و قانع کننده.چالاک و زیرک و فعال، عملکرد، خوب است.
  • لنگی مترادف،: شرکت سخت و سفت و سخت، سخت، سفت، سرکش.
  • له مترادف،: آزاد رایگان، disencumber، unburden، انتشار، آزادى، نجات.
  • لهجه مترادف،: underplay, understate, به حداقل رساندن, تصویب بیش از.
  • لهستانی مترادف،: کندی گین زبری، خام بودن، dimness.crudeness، boorishness، وحشیگری، درشتی، ناخالص بودن، ضعف، crassness.کسل کننده, تار, حصیر, roughen.
  • لوازم یدکی مترادف،: فراوان فراوان استادانه درست شده، مزین است.چاق و چله، گوشتی، دور، خوبی تغذیه.
  • لوده وار مترادف،: كشور, هوشیار, یادآوری, جدی, قبر, sedate.

  •