فهرست اسامی همه مترادف


  • معجون مترادف: دم، philter، پیش نویس، فنجان، دوز، مخلوط، ترکیب، درام، اکسیر، مقوی.
  • معدن مترادف: سوراخ کردن خاک در اوردن، حفاری معدن، بیل، کار، عصاره، تونل.منبع و فروشگاه و مادر راهابی و چشمه, خوب, بهار,...
  • معدنی مترادف: شگفت انگیز است.
  • معده مترادف: تمایل.تحمل، قرار داده تا با ارسال به ایستاده، تحمل، رنج می برند، رعایت، countenance، بروک، فرو برد، را.
  • معدوم کردن مترادف: نابود کردن از بین بردن نابودی، راز، extirpate، خراب، deracinate، له، خاموش، ساییدن، مهر.پاک کردن, بلات، حذف، لغو، به تدريج] نابود, حذف, مالش.
  • معذرت مترادف: تقلید مسخره امیز کردن, بهانه, استهزاء, تقلید, کاریکاتور شام.اعتراف و اذعان، پشیمانی، جمع شدن توبه جبران.
  • معراج مترادف: صعود.
  • معرض مترادف: بسته گوه خودرا برای امتحان اماده, جمعیت, چیزهای، پهلو، جم، فشار، جمع و جور، محل.
  • معرض خطر مترادف: خطر، خطر، precariousness، قرار گرفتن در معرض، ناامنی، خطر، سرمایه گذاری، خطر.
  • معرفی مترادف: شروع شروع، آغاز اغاز، افتتاح، سرچشمه، پیشگام، سوار شو، راه اندازی، منجر، در بر داشت.درج تزریق بر انگیختن، پروتز، interject، قرار داده است.آشنا, حال حاضر, آشنا.
  • معروف مترادف: خوب، محترم به اطلاع عموم، lionized، بدنام مشهور، جشن، نامی، اشاره، برجسته، ممتاز، برجسته، شناخته.
  • معروف به داماد مترادف: بلندگو حرف مفت زن کلیم، discourser، colloquist، شایعات بی اساس.
  • معروفیت مترادف: رسوایی بی احترامی کاهش پست بیمار، بی احترامی کردن، رسوایی، شرم، تخریب، رسوایی، بی اعتبار ساختن، flagrancy، ذلتی، بوی بد.
  • معشوق مترادف: گرامی ستایش، دوست عزیز، عزیزم، ارزشمند، شیرین، ارزشمند، باارزش، ارزش، محترم، محترم.
  • معشوقه مترادف: سر، رئیس، سرپرست، رئیس، اصلی، matron، خانه دار.کارشناس متخصص، اقتدار خبره، ماهر، دارای ذوق هنری، maven.paramour یار عاشقِ، concubine، doxy، عاشق، شعله.
  • معصوم مترادف: تمیز بی عیب پاک،، ضد زنگ، unsoiled، unblemished، untarnished، برفی، spick-and-span.unerring، allwise، allknowing، علام، کامل، بی چون و چرا...
  • معصومیت مترادف: blamelessness innocuousness، harmlessness، guilelessness، artlessness رسد، سادگی، ingenuousness، خلوص، sinlessness، گرشاسپ، unworldliness، بی تجربگی، unimpeachability.
  • معضل مترادف: تازیانه شلاق بند، شلاق زدن، cat-o'-nine-tails، نظم و انضباط، گربه، knout، flail.مخمصه تنگه, ترجمه­ناپذيري, اتصال, پازل,...
  • معطر مترادف: معطر، تند، های بودار, مرزه, دارای خاصیت مرهم تند و با مزه تند، بودار.odorous.
  • معطر کردن مترادف: عطر و طعم.
  • معطل مترادف: تاخیر، dawdle، بیکار، tarry، صبر، loiter، بدفع الو قت گذراندن.
  • معقول مترادف: خوب متوسط عادلانه، متواضع، فقط قابل تحمل, مناسب, مناسب، قابل قبول، عادلانه، ارزان، مشروع.حساس واکنش بازتابی،...
  • معلم مترادف: معلم.مربی 1863، معلم استاد، پژوهشگر، معلم، معلم، مربی، مربی، مربی، مدرس، استاد، pedagogue، تدریس، schoolmaster، schoolmistress،...
  • معلول مترادف: ناتوان، فلج، معلول، خود، ضعیف، enfeebled، نحیف، شکست، ناتوان و نامعتبر و محدود، بستری.
  • معلوم مترادف: تعیین کشف، یادگیری، پیدا کردن، ایجاد بگویید، گواهی، تایید، را مشاهده کنید.
  • معلوم نیست مترادف: گیج کننده.
  • معما مترادف: را حل کند.انیگما، رمز و راز، ابوالهول، راز، سوال، مشکل، دخمه پرپیچ و خم.سوراخ سوراخ، perforate، لانه زنبوری، فلفل...
  • معمار مترادف: کارشناسی ارشد کشاورزی draftsman سازنده خانه.برنامه ریز خالق طراح، مخترع، نویسنده، صادركننده، framer، مهندس، بنیانگذار، محرک پیشگام.
  • معمای مترادف: پازل، رمز و راز، انیگما، معما، پارادوکس، وانمود کن، مشکل، جدول کلمات متقاطع, arcanum, ابوالهول.
  • معمول مترادف: عادت مرسوم, مشترک, هر روز, عمومی, عادی, شایع, کرده, wonted, همیشگی, آشنا, طبیعی, منظم, مکرر, انتظار می رود.
  • معمولا مترادف: معمولا, معمولا, غالبا, به طور کلی، عادت به عنوان یک قاعده توسط و بزرگ، به طور منظم، عرفاً، عادی، به طور معمول،...
  • معمولی مترادف: عادی.
  • معنوى مترادف: بی اهمیت.
  • معنویت مترادف: تفکر تامل، اندیشیدن brood، الهه شعر و موسیقی، منعکس کننده، بیش از mull، در نظر، فکر، گمان، وزن، عمدی.
  • معنی مترادف: denotation حس اهميت، ایده، مفهوم، مفهوم، اثر، نیروی، رانش، تنور، جان کلام، definiens.قصد، هدف، قصد، طراحی، واردات، نقطه، طرح، purport، شی.
  •