فهرست اسامی همه مترادف
معنی دار مترادف : قابل توجه و مهم و حیاتی، عمیق، عمیق، اشاره، بیانی واضح، سخنور، باردار، گفتن، دارای قدرت و زور.معين مترادف : خاص، مطمئن، مثبت محتوای اجتناب ناپذیر، تغییرناپذیر، روحیه، مطلق مطلق، تغییر ناپذیر، بی شفقت.روشن، دقیق دقیق پروندهای، مصمم، ثابت، تنظیم، مستقر، خاص، مشخص شده، مشخص، محدود، بتن، خاص.معکوس مترادف : معکوس نمودن، turnabout، جلوگیری از، پشتیبان گیری، تبادل، مبادله، upend، واژگون.مخالف برعکس، تناقض، معکوس، معکوس...معیار مترادف : استاندارد، قانون، آزمون، معیار، اصل، راهنمای، ترغیب، اندازه گیری، پارامتر، اثبات، بوق، واقعیت، قانون، مدل،...معین مترادف : خاص.معینیت مترادف : هیئت.معیوب مترادف : ناقص، marred، ناقص و معیوب, subnormal, عام, subpar، شکسته، ضعیف، ناکافی، غیر عملی، خارج از دستور.معیوب ناقص ناسالم، اختلال، اشتباه، نادرست، رضایتبخش، فاسد، نكوهشگر خويش، culpable، غلط، نادرست، بی وفا.مغازه دار مترادف : انبار دار خرده فروش، فروشنده، کاسب، tradeswoman تاجر، استخدام بازاریاب، معامله گر، monger، توزیع کننده.مغالطه مترادف : خطا، اشتباه، توهم، توهم، sophistry، سوفسطائی گری، فریب، تصور غلط.مغالطه آمیز مترادف : غلط اشتباه، اشتباه، فریبنده، غلط، توهم، گمراه کننده، delusive.مغاک مترادف : شکاف عمق گودال, خالی, نیستی، پوچی، infinitude، endlessness، برزخ، ناشناخته ناشناختنی.مغذی مترادف : تغذیه, مواد غذایی, بدنسازی تغذیه غذايي سالم سالم، سودمند است، حفظ.مغرور مترادف : زرق و برق دار، زرق و برق دار، هوشمند، متصلب، فانتزی، خیلی شیک، جاز، dressy، قشنگتر، بی باک،، تیز ورزشی,...مغز مترادف : هسته جوهر، هسته، جان کلام قلنبه، پنبه، هسته، مرکز، ماده، ماده، ضروری، قلب و روح، روح.عقل و نبوغ و متفکر و...مغزی مترادف : معنوی هوشمند، متفکر، بازتابنده، متفکر عالم ودانشمند، روان، بافکر، علمی، تفکر، تفکری، تحلیلی.مغشوش مترادف : اشتباه ناراحت مزاحم، discompose، disconcert، وحشت زده شدن، پیوند، fluster، بنويسيم،، زحمت، unhinge، unnerve، bewilder، نگران.مغشوش کردن مترادف : irk، تحریک، رنجانید، رنجش، miff، gall، نق نق زدن، ساییدگی، گزنه، هکتور، طاعون، درد، exasperate، roil، تحریک، زحمت، تشدید.roil.مغلق مترادف : باطنی محرمانه recondite، مبهم، مرموز، پیچیده، چكيده، متافیزیکی، عمیق، ظریف، تصفیه، ماندارین.مغلوب مترادف : ، عقب عقب مانده و واپسگرا و رتروگراد، retrogressive، کاهش کاهش ميانى بازنشستگی، کاهش نهفته و خفته است.مغلوب ساختن پیشی جستن مترادف : پیشی بگیرد.مغناطیس مترادف : جاذبه شیفتگی تجدید نظر، جذبه، طلسم، سحر و جادو، قدرت، کشش، جاذبه، زرق و برق، عاشقانه.مغناطیسی مترادف : ، جذاب فریبنده جذب می کند، مدهوش enthralling، enticing بافندگی، وسوسه انگیز، هیجان، اغوا کننده، کاریزماتیک، جذاب، تحریک آمیز، قانع کننده، پویا، هیپنوتیزم، مسحور، آبکاری.مغول مترادف : نجیب زاده، potentate، قدرت، گونه، کسی شخص مهم و برجسته، پرنیان، شکل، میدانی, سرمایه دار خیلی مهم، قابل توجه، چرخ بزرگ، شات بزرگ.مفاهيم مترادف : معنی، حس، واردات، اهمیت، رانش، جان کلام، تراست، قصد، اثر، نیروی، مفهوم، denotation، مفهوم، طی، purport، قصد، تعریف، definiens.مفتاح مترادف : تم جوهر، جان کلام قلنبه، هسته، هسته، تمایز، مدل، الگوی، gravamen.مفتضح مترادف : بیشرمی رسوايی اظهار، نفرت، رفتار تحقیر آمیز، تحقیر آمیز، شرم آور.مفرد مترادف : مورد رویداد فوق العاده قابل توجه، غیر معمول فرد، غیر معمول، کنجکاو، عجیب و غریب، فوق العاده، عجیب، آشکار، قابل توجه outré، دور دست.منحصر به فرد جداگانه، فرد، بی نظیر، تک استثنایی، مشخص, غریب, گسسته.مفرط مترادف : پرقدرت پیش خشونت، تند، گرم، متعصب، شدید، شدید، قدرتمند، پر انرژی، آتشین، ملتهب، گرم، هیجان زده، خشمگین.بی...مفسر مترادف : discussant منتقد editorialist، مترجم، خبرنگار، روزنامه نگار، تحلیلگر، بررس، روزنامه نگار.مفصل گردنده مترادف : محوری نوسان، چرخش چرخند، روشن، چرخش، غلغله، چرخش، دور، حلقه، چرخ، پیچ و تاب، about-face، pirouette.مفهوم مترادف : تظاهر ادعا ادعا، allege، مطرح به عنوان، وانمود کردن، نمایندگی، بدجلوه دادن.دلالت این مفهوم را میرسانند، متوسط...مفهومی مترادف : متفکر.مفید مترادف : مفید سودمند خوش شانس، مطلوب، مفید، قابل استفاده، حمایت، تعاونی، سازنده، سودآور، فرخنده، عملی، مصلحت،...مفیدترین Joie مترادف : مزه مزه رغبت، رفعت، شادی، شور و شوق، شادی، cheerfulness، لذت، لذت بردن.مقابله مترادف : مدیریت، انجام کنترل آب و هوا، کار کردن، مقابله با، ادعا، رسیدگی، موفق، انجام، استقامت، حمل، آن هک.