فهرست اسامی همه مترادف


  • ملال انگیز مترادف: دلتنگ drab تیره رنگ, دلگیر, تاریک, غم انگیز, cheerless, یادآوری مايوس، افسرده، sorrowful، غمگین، doleful، mournful.
  • ملامت مترادف: شرايط دشوار بانوان ايران، گیرند، توبیخ، زخم زبان زدن, اندرز, سرزنش سرزنش، عذاب، مجازات، faultfinding، مجازت زبان، پانسمان، مخالفت، فسخ، محکومیت، بی اعتنایی، تحقیر.
  • ملایم مترادف: طبقه فوقانی، wellborn well-bred، بالا، highbred شریف, ظریف, تصفیه شده، مودب، کشت، کشت، جلا، مودب.نرم، صاف، متوسط، معتدل،...
  • ملایمت مترادف: سکوت, سکون, شده, inaudibility, muteness, soundlessness, noiselessness.کندن، quietude، سکون، آرامش، آرامش، آرامش، صلح، انزوا، آرامش، متانت، سهولت، quietism.
  • ملت مترادف: کشور، دولت، قلمرو، جامعه، کشورهای مشترک المنافع، commonweal، زمین، دامنه، سلطه، امور خارجه، پلیس، پلیتی.نژاد، قبیله، قومی، مردم, سهام, جمعیت.
  • ملتهب مترادف: افروختن آتش، آتش، impassion، تحریک بیدار، فن، electrify، فول، تشدید، تشدید، تحریک، برانگیختن.
  • ملعون، مترادف: محکوم لعنت تاسف، محکوم، بد بخت، bedeviled، لعنتی، خراب، برگشت، نا امید کننده، تيره.
  • ملموس مترادف: بتن واقعی، مواد قابل لمس، هدف، جامد، قابل توجهی، آشکار، ساده، واقعی، صریح، واقعی، دقیق، خاص، واقعی است.
  • ملوان مترادف: مارینر سیمن shipmate، seafarer، نمک، تار، هدایتگر، ویجر، سگ دریا، کلوخه، yachtsman.
  • ملودرام مترادف: هیجان انگیز مطلب یا داستان جالب اپرای صابون، پنی وحشتناک، tearjerker.صحنه, histrionics, dramatics, melodramatics حمل بار، تولید، emoting، رجزخوانی هیستری.
  • ملودی مترادف: tunefulness، euphony، mellifluousness، موسیقی، harmoniousness، کنکورد، لحن، فشار، هوا، trilling.
  • ملودیک مترادف: دلپذیر.
  • ملکی مترادف: فرزند زیاده خواه، covetous، خودخواه، حریص بتواند، مسلط، کنترل، overprotective، چسبیده، سر سخت.
  • ملین مترادف: مسهل، aperient، مسهل، ضد نفخ، پاکسازی، کپسول، purgation، نمک.
  • مماس مترادف: مماس است.
  • مماسی مترادف: حاشيه تابع کمکی، ثانویه، تکمیلی، مماس، جزئی، مشروط تابعه اتفاقی، سمت.متغیر، واگرا، digressive، نامنظم، unfixed، unsettled، منحرف، تغییر نابجا، divagating، inconstant، همخوانی ندارد.
  • ممتاز مترادف: advantaged, مورد علاقه, صعودی قدرتمند، تاسیس، تثبیت ruling برجسته، رفتن؟، نخبگان، غالب، حاکم، در بالا.ویژه و استثنایی و ترجیحی، فوق العاده، داخل.
  • ممنوع مترادف: ناکرده ممنوعیت، interdict، گوشزد می سازد، جلوگیری از نشدن، مندند، مانع، انکار، نوار، debar، مانع، محدود، بلوک،...
  • ممنون مترادف: خشنود لذت بخش خوش آمدید لذت بخش، تسکین دهنده، genial، لذت بخش، مطلوب و رضایت بخش.خدا را شکر, مدیون, مدیون, سپاسگزار تحت تعهد موظف است.
  • ممکن مترادف: وجود اقامت، indwell، رعایت تعلق دارند، را تشکیل می دهند، نامزدی، appertain.
  • ممکن است مترادف: قدرت قدرت, قدرت نیروی، قدرت، عظمت، سر، puissance، شدت، انرژی، تار و پود.بالقوه امکان پذیر realizable، تصور، تصور، thinkable، قابل دسترسی، دست یافتنی، عملی، شدنی، مشروط.
  • ممیزی مترادف: حساب: بررسی بررسی، بازرسی، بررسی، بشکافيم پروب، گواهی، تایید، تعادل، تعمیرات اساسی، نظارت، نظارت بر.
  • منابع مترادف: ثروت سرمایه، پول، صرفه جویی، وجوه اندوخته، دارایی، ثروت، پول نقد، اموال، نمونه کارها.دارایی اموال، منابع،...
  • مناجات مترادف: آهنگ recitative شوند، سرود، antiphon، ملودی، لحن، trill، آوای، croon، زدن.intone, بخوان, cantillate, vocalize, سرود, descant.
  • منادی مترادف: نوید بخش, presage, اعلام, اعلام, portend.وکیل.استاد, پیشرو، هرالد, فال, نشانه, مسنجر.
  • منار مترادف: برج.
  • منار مخروطی مترادف: تعقیب برج کلیسا برج ناقوس کلیسا، برج، برج ناقوس، منار جان پناه، مناره، اوج، اوج، fleche.
  • مناسب مترادف: کت و شلوار مطابقت، متناظر با خصوص، يک، همزمان، مسابقه، پاسخ.دیدار مناسب مناسب، اتصالات مربوطه، وابسته،...
  • مناسبت مترادف: جشن جشن مراسم مجلل، جشن، fete، جشنواره، کارناوال، تعطیلات.رویداد وقوع اتفاق می افتد، مقطع، زمان، به نوبه خود، فرصت، حادثه.علت مورد مستلزم، اثر، تولید، ایجاد، افزایش به سرچشمه.
  • مناطق، مترادف: apathetic بی تفاوت، ولرم منفعل، بهر، دانلود، lackadaisical، blasé، بی اثر و بی حال، در تناقض است.
  • منافذ مترادف: سوراخ باز روزنه دیافراگم، روزنه هوایی.
  • منافذ بیش از مترادف: مورد مداقه قرار دادن بررسی، مطالعه مطالعه، شانه، بازرسی، بررسی، تعمق، تامل، در نظر.
  • منافع مترادف: جاذبه های کنجکاوی اهمیت, نتیجه, مغناطیس, نقاشی قدرت کاریزما توجه توجه توجه نگرانی مراقبت inquisitiveness اهمیت معنای...
  • منافق مترادف: فریبا فریب دهنده، dissembler، مدعی تاج وتخت، تقلب، زهد و شارلاتان و گناهكارى, تقلب, خر خر جعلی، پک کردن، ادم.
  • مناقشه مترادف: کراوات، قرعه کشی، وقفه, بن بست, بن بست.
  •