مقاومت در برابر مترادف: مبارزه با مبارزه علیه، فویل، درمانده، خنثی کردن مقاومت در برابر, نبرد, سرپیچی، repulse، flout، مسابقه، مانع،...
مقایسه مترادف: مطابق معادله, همبستگی, بررسی, تمایز، قیاس، رتبه بندی، رتبه بندی، تلفیقی،، likening crosscheck.مشابه، akin مانند تطبیق...
مقایسه ای مترادف: بستگان درجه, مشروط, مشابه, تقریبی, موقت مانند قابل مقایسه، مشروط، اصلاح، مجازی.
مقایسهٔ مترادف: رفتار کردن کسی، بی اعتبار، به حداقل رساندن مستهلک، ناراضی بودن، اجرا، انتقاد، underrate، نرخ، dispraise، تحت ستایش, کم, disdain, رد, قرار دهید.
مقررات مترادف: مواد غذایی طیور، victuals، لوازم، بادوام نسبت به ضروريات، ملزومات، استیپلز، روزی، تغذیه، edibles، مواد غذایی، جیره،...
مقرون به صرفه مترادف: مختصر و مفید و مختصر، unadorned، یدکی، سخت، شديد.با صرفه thrifty، قطعات یدکی، صرفه chary و محتاطانه است.موافق ترتیب،...
مقصد مترادف: هدف هدف, هدف پایان، آرمان، قصد، طراحی، جسم، جاه طلبی، هدف، امید، آرزو، میل.ترمینال، پایانه، آدرس، استراحت محل پایان سفر پناهگاه بندر بندر اصلی لنگرگاه توقف، ایستگاه.
مقصر مترادف: مجرم جنایی، گناهکار محکوم، زندانی، malefactor، عادی شهر تهران، transgressor، بی وجدان، lawbreaker، ستمکار، evildoer، حقه بازی، گناهکار.
مقصر بودن مترادف: متعهد انجام، انجام، اثر، اجرا، تصویب، تمرین، و ستد، مورد، تحمیل، actuate، عمل.
مقطع مترادف: مفصل اتصال، لینک، اوراق قرضه، درز جوش، گره، رابطه، بخیه.اتحادیه پیوستن و اتصال و اتصال و موافقت و تلاقی، همگرایی.بحران, نقطه, عبور, خرج کردن، تنگه، چیستان، اورژانس، exigency، ترجمهناپذيري، مخمصه.
مقید مترادف: زمان ناراحت و مضطرب و عصبی, disconcerted, م, در لبه, وحشت زده و عصبی، نیکزاد rattled، نگران، مضطرب، نگرانی، perturbed، پارانویا.
مقید کردن مترادف: سرکوب سرکوب گنگ، مهار، مهار، چک, چريک, subdued، smothered، محدود، محفوظ است، محتاط در سخن.
ملاحظه مترادف: قابل توجهی قابل توجهی، کافی، سخاوتمندانه صبرکن،، مرتب، biggish، نسبتا بزرگ، محترم، قابل تحمل، مناسب و معقول، مناسب، اقتصاد اندازه، بزرگ است.
نقطه: محل، مکان محل نقطه منطقه موقعیت سایت منطقه بلبرینگ، محل, هدف شی, پایان, طراحی, هدف استفاده، هدف، دلیل، ارزش، هدف, محل، باز کردن شکاف موقعیت اتاق فضا، زمان, از ویژگی...