فهرست اسامی همه مترادف


  • مقابله با مترادف: متعهد سعی کنید، حمله، کار، تلاش را در، را، مقاله، شرکت در.مقاومت در برابر مخالفت، به صورت، مقاومت در برابر...
  • مقاربت مترادف: تبادل تبادل ارتباطات، گفتمان، مکالمه، داخلی، مکاتبات، معاملات، جریان، جریان، متقابل، colloquy، کنفرانس.مقاربت...
  • مقالات مترادف: اسناد سوابق بایگانی، رجیستری، پرونده، پرونده، شناسایی، ثبت نام.
  • مقاله مترادف: تلاش تلاش تلاش، محاکمه، سرمایه گذاری، هدف، تعهد، مبارزه، آزمایش، سعی کنید، شرکت.سعی کنید تلاش, تلاش, تلاش...
  • مقامات مترادف: مقامات حاکمان، فرمانداران دادستانی، مدیران، دولت، دولت، مدیریت، بوروکراسی، قاطبه مامورین، برنج، شود که قدرت، استقرار، سالن شهرستان.
  • مقاوم مترادف: حافظۀ سمج، نسوز، unmanageable، غیرقابل کنترل جغرافیائی، مقاوم، سرکش، بر خلاف، نافرمانان، زود رنج، لجباز، اذیت کننده، عمدی، obdurate، سرکش.
  • مقاومت مترادف: مبارزه مخالف، تمرد، ناسازگاری، انزجار انسداد، نا امیدی، اعتراض، recalcitrance، شورش، امتناع، counteraction، insubordination، نافرمانی، امتناع.
  • مقاومت در برابر مترادف: مبارزه با مبارزه علیه، فویل، درمانده، خنثی کردن مقاومت در برابر, نبرد, سرپیچی، repulse، flout، مسابقه، مانع،...
  • مقایسه مترادف: شباهت شباهت، مقایسه، هویت، مثل هم ارزی، analogousness، همگن، هم، برابري، رابطه.مطابق معادله, همبستگی, بررسی, تمایز،...
  • مقایسه ای مترادف: بستگان درجه, مشروط, مشابه, تقریبی, موقت مانند قابل مقایسه، مشروط، اصلاح، مجازی.
  • مقایسهٔ مترادف: رفتار کردن کسی، بی اعتبار، به حداقل رساندن مستهلک، ناراضی بودن، اجرا، انتقاد، underrate، نرخ، dispraise، تحت ستایش, کم, disdain, رد, قرار دهید.
  • مقبره مترادف: آرامگاه خرک، گور دخمه، آرامگاه، گودال، دخمه محل قبور.
  • مقتدر مترادف: قوی اراده.
  • مقتضیات مترادف: توافق harmoniousness هم، تناسب اندام، کنکورد، مکاتبات، مناسب بودن، سازگاری، انطباق، ثبات، pertinence.
  • مقدار مترادف: مجموع، کل کل، علاوه بر این، کل، تمامیت است.مقدار زیادی بسته، بسته، تعداد، تعداد دفعات مشاهده، شمارش، حجم،...
  • مقدار به مترادف: برابر، معنا، نشان می دهد.کل, اضافه کردن به, به فروش, برای رفتن، اندازه گیری، ارزش، شماره، هزینه.
  • مقدار زیادی مترادف: فراوانی، copiousness، اسراف، فراوانی، bounteousness، ampleness، از جایگزینی گلیکوژن، muchness، پری.بار بارهای بسیاری، بسیاری،...
  • مقدر مترادف: سفارش فرمان ایجاد، دیکته، دستور، قانون، تجویز، تلفظ، تصویب، قانونگذاری، تشکیل، موسسه.predestine, destine, سرنوشت, predetermine, foredoom, foreordain, predestinate, preordain.
  • مقدس مترادف: خیرخواه، خیریه، مهربانی، صالح، فضیلت، منزه، اخلاقی، نشسته است.وقف، مقدس، مقدس، sacrosanct، numinous، خدایی، خالص،...
  • مقدس نما مترادف: ریاکار pharisaical وابسته به پرهیزگاری، فوق، holier-than-thou، نباشيد، unctuous، آسیب دیده، canting، موعظه، متعصب، dissembling.
  • مقدم مترادف: اولویت برتری برتری، اولویت، استفاده، رتبه، ارشد، اصالت، preeminence، اهمیت، تسلط.اولویت antecedence سبقت، previousness، anteriority.
  • مقدماتی مترادف: مقدماتی, prefatory, آغاز, اولیه, initiatory, مقدماتی, مراسم تحلیف اول.مقدماتی.مقدماتی, prefatory, مقدماتی, باز کردن, آغاز, شروع, incipient, inchoate, exordial, initiatory, سابقه, قبل از.
  • مقدمه مترادف: مقدمه پیش گفتار سرآغاز، مقدمه، مقدمه، مقدماتی، prolegomenon، اورتور.آغاز و شروع و شروع و شروع، نوآوری، راه اندازی،...
  • مقدمه، مترادف: خلاصه جمع، روکش، خلاصه، چکيده اختصار، précis، abridgment، خلاصه، طرح، رزومه.
  • مقررات مترادف: قانون اساسنامه، قانون، سیستم، روش معمول، روش، اصل، کنترل، نیاز، سفارش، کنوانسیون، نوار قرمز، باید،...
  • مقرون به صرفه مترادف: مختصر و مفید و مختصر، unadorned، یدکی، سخت، شديد.موافق ترتیب، تعهد، قرارداد، تصریح می رسند، وعده، و ستد، مذاکره،...
  • مقصد مترادف: ترمینال، پایانه، آدرس، استراحت محل پایان سفر پناهگاه بندر بندر اصلی لنگرگاه توقف، ایستگاه.هدف هدف, هدف پایان، آرمان، قصد، طراحی، جسم، جاه طلبی، هدف، امید، آرزو، میل.
  • مقصر مترادف: مجرم جنایی، گناهکار محکوم، زندانی، malefactor، عادی شهر تهران، transgressor، بی وجدان، lawbreaker، ستمکار، evildoer، حقه بازی، گناهکار.
  • مقصر بودن مترادف: متعهد انجام، انجام، اثر، اجرا، تصویب، تمرین، و ستد، مورد، تحمیل، actuate، عمل.
  • مقطع مترادف: بحران, نقطه, عبور, خرج کردن، تنگه، چیستان، اورژانس، exigency، ترجمه­ناپذيري، مخمصه.اتحادیه پیوستن و اتصال و اتصال و موافقت و تلاقی، همگرایی.مفصل اتصال، لینک، اوراق قرضه، درز جوش، گره، رابطه، بخیه.
  • مقیاس مترادف: کالیبراسیون، فارغ التحصیلی، سنج، اندازه گیری، سیستم، سری، مراحل، درجه، قانون.ورق پوسته پوسته شدن، پهنک برگ...
  • مقید مترادف: زمان ناراحت و مضطرب و عصبی, disconcerted, م, در لبه, وحشت زده و عصبی، نیکزاد rattled، نگران، مضطرب، نگرانی، perturbed، پارانویا.
  • مقید کردن مترادف: سرکوب سرکوب گنگ، مهار، مهار، چک, چريک, subdued، smothered، محدود، محفوظ است، محتاط در سخن.
  • ملاحظه مترادف: قابل توجهی قابل توجهی، کافی، سخاوتمندانه صبرکن،، مرتب، biggish، نسبتا بزرگ، محترم، قابل تحمل، مناسب و معقول، مناسب، اقتصاد اندازه، بزرگ است.
  • ملاك مترادف: غیر ضروری.
  •