فهرست اسامی همه مترادف
مناقصه مترادف : فرمان برسند, سفارش آموزش، فرمان، درخواست، دعوت، احضار، تماس، جهت، میل، بک، درخواست، دستور، اتهام.مناقصه ها و مزایده ها مترادف : ارائه در حال حاضر، انتقادات و پیشنهادات، دست دست، داوطلب، دادن، نشان می دهد، ارسال، پیشبرد، پیشنهاد،، محل،...منبر مترادف : ایستاده، میز پلت فرم صندلی ميز مخصوص قرائت بیخ و بن، جعبه صابون.پلت فرم.روحانیت وزارت روحانیت، موعظه، sermonizing، بندد،، روحانیون، پارچه، کلیسا، مذهب، ecclesiastics، pastorate.منبع مترادف : منشاء، دانه، قلم، سرچشمه، سرچشمه، ریشه، اساس، پایه، بهار، اشتقاق، خانه، گهواره، زادگاه، پیدایش، آغاز، برخاستگاه رسوبات، provenience، هسته، جوانه.محل, سایت, نقطه, محل, نقطه, محل.منت خواهد بود مترادف : پایان ناپذیر، مطمئن قابل اعتماد، قابل اعتماد، بی پایان، bottomless ثابت، مداوم، unflagging، unerring، معصوم, ثابت, ثابت قدم.منتخبان مترادف : توجیه پوشی، مشروعیت گذاریِ، رسانه، تحریم، اجازه، تایید، تایید، حمایت، اعتبار، خواهد بخشید.منتشر می کنند مترادف : تخلیه را پرتو افکندن فردی, منتشر, ارسال, اخراج, ترشح، دفع، بازدم، مطلق.منتقد مترادف : قاضی، خبره، cognoscente، ماهر، aesthetician، dilettante، دارای ذوق هنری، دعاوي، کارشناس.منجر به مترادف : در نتیجه, باعث, مورد, منجر به القاء، تولید، conduce به، به، مستلزم، جلوتر بودن، نوید بخش.منجر به احتقان مترادف : بسته بندی شده.منجمد مترادف : coldhearted سفت رسمی، خنک، دور از راه دور unbending سرد، تلخ، منع محفوظ است و سرکش.، انجماد پوشیده از یخ سرد، یخ، قطب...منجنیق مترادف : تصادف شیرجه، زمین، پرت، سوق دادن پرتاب، بازی شیر یا خط، پرتاب، عجله، پرواز، چرخش.منحرف مترادف : واگرا، متفاوت، منحرف، veer، ولگرد، گمراه، سرگردان، روشن، خم، متفاوت است، ترک، میخ سرپهن کوچک، بی هدفی، ایران،...منحرف شدن مترادف : veer طفره رفتن، منحرف، به نوبه خود محض خاموش, حرفه ای میخ سرپهن کوچک میله خجالتی خم, تغییر, اجتناب از، detour، منحرف، پرت شدن، واگرا.منحرف کردن مترادف : منحرف رویگردانند، قطع، تداخل با برهم زدن، وسوسه، beguile، مات و متحیر کردن، سرگرم.منحرف کردن.منحرف سازد.bewilder...منحصر به فرد مترادف : محدود محدود را انتخاب کنید، خصوصی، تبعيضي،، cliquish، clannish، شخصی، فردی، منحصر به فرد تنها.کامل, undivided کل مطلق،...منحل مترادف : شکستن پراکنده پراکنده، جدا کردن، اخراج، disorganize، حل، موکول.منحنی مترادف : خم به نوبه خود پیچ و تاب، منحرف، crook، ورق رنگی، باد، نوسان، قلاب، تعظیم، دور، قوس، منحرف، مارپیچ، محاصره، wreathe.منزجر کننده مترادف : لکه دار توهین آمیز لحنی دافعه، طاقت فرسا، منقلب کننده، loathsome، دافع، شیطانی، ناپسندیده، تهوع اور،، نفرت انگیز، sickening کردن، نفرت.منزه است مترادف : بی گناه بی گناه، unimpeachable، unoffending، unblemished روشن، بغض، بی تقصیر، بی عیب و نقص، استرلینگ، ایستاده، با فضیلت.منزوی مترادف : دور، از راه دور، سرد, خارج, جدا, دور خصومتآمیزی محتاط در سخن، گریزان از اجتماع، محفوظ است، کم حرف، خبر؟.، خارج...منزوی کردن مترادف : جدا مجموعه جدا جدا، dissociate، جداسازی، عایق، جدا کردن، seclude، بازگرداندن، محو، exile، excommunicate.قرنطینه.منسجم مترادف : منطقی قابل بیان، سازگار، گویا، منسجم، سازماندهی، سیستماتیک، منظم است.cleaving، یکپارچه، سریع، چسبنده، چسبنده،...منسوخ مترادف : غیر مرسوم، کهنه و خارج از تاریخ, سپری شده، قدیمی، کهنه، مورخ، تقرير، متروکه، outworn، منسوخ، باستان، effete، منقرض شده، قدیمی، کلاه قدیمی را.منسوخ شده مترادف : خارج از تاریخ.منشاء مترادف : منشاء.منبع شروع آغاز، تولد، پیدایش، دانه، رحم، گهواره، جوانه، چشمه، بهار، ریشه، سحر، افتتاح، آغاز، منشاء.نسب نسب اصل و نسب، استخراج، تبار، خط، شجره نامه، شناسیم،، اشتقاق، شجره نامه، وراثت.منشور مترادف : مجوز مجوز حق رای دادن، اقتدار، سند، ابزار، جمع و جور، میثاق.استخدام، اجاره، اجاره، تعامل، اجازه، استخدام کمیسیون.منصرف کردن مترادف : دلسرد disincline، تعدیل، احتیاط، جلوگیری از هشدار، تعرض، expostulate، تبدیل، منحرف، جلوگیری، جلوگیری.منصف مترادف : فقط عادلانه، روشنفکر بی طرفانه، معقول، بیطرف، بی گناه، صادقانه، متفکرين, منصفی، evenhanded، خراب.منصفی مترادف : بی طرفانه.منصوب مترادف : مجهز مجهز مبله، عرضه، نصب، وقف، arrayed، ارائه، accoutered.منطق مترادف : اتصال، رابطه، انجمن، لینک، زنجیره ای، غیر قابل اجتناب.دلیل استدلال استدلال القای کسر استنباط تحلیل منطق وضوح صحت، دقت.بر اساس دلیل و استدلال، توضیح کلید زمینه، انگیزه، تئوری، اصل، منطق، علت، چرا.منطقه مترادف : فضای بخش منطقه، زمینه، کشش، گستره.محل.بخش منطقه کمربند، محلی، منطقه، منطقه، سایت، بخش، محله، خاک، زمین،...منطقی مترادف : مغالطه آمیز خورند متناقض، نامعتبر، مجمل، نادرست، غلط، بی معنی، بعید، ناسالم، دارای ظاهر زیبا وفریبنده، بی...منظم مترادف : استاندارد نرمال, فرم, حتی, متقارن.نظم مطیع، خوش رفتار مسالمت آمیز، آرام، مناسب، مدنی، لشکر.شسته و رفته...