فهرست اسامی همه مترادف
منظو مترادف: بی اهمیت.منظور مترادف: حرف مفت زن.blabbermouth.توانم.شورش.منع مترادف: ، disheartening dispiriting، wearying، خسته کننده، ناامید کننده، افسرده، نگران کننده، دلهره آور، تهدید آمیز، خارج از قرار...منعکس کننده مترادف: اندیشیدن cogitate، فکر، الهه شعر و موسیقی عمدی، وزن، تامل، بیش از mull، cerebrate، مطالعه، در نظر، تفکر، دلیل، تعجب، حدس...منفجر مترادف: منفجر.منفجر شدن مترادف: رد خلوت، رد، debunk، تكذيب، بی اعتبار، رد.باد، باد، گسترش، پف دار، رونق، قارچ.منفجر ضربه فوران، تخلیه، fulminate، پشت سر هم.منفجر نشده مترادف: شکست.منفجر کردن مترادف: باد پر پمپ، تورم، نفخ، بزرگ، گسترش، متورم شدن.منفجر، پشت سر، بلاست، شکستن تقسیم, پارگی, منفجر, دینامیت، torpedo، بمب.منفعل مترادف: unassertive بدون واکنش listless، spiritless، apathetic، مطیع، deferential، acquiescent، سازگار، resigned، unresisting، مطیع.منفی مترادف: مخالف برضد معکوس، معکوس، آنتی تز، طرف دیگر سکه، viselvis، برعکس، شمارنده.انکار می کنند.نه، نه، نیکس (nix)، بلکه توسط...منقار مترادف: بیل، بینی، neb، نوک قلم، خرطوم، نازل، schnozzle، schnozzola.منقرض شده مترادف: غیر فعال extinguished بین رفته, مرده, مرحوم, مدتی nonextant بین رفته، رفته.منقضی مترادف: مرگ زایل decease، هلاک، زدن، لگد زدن سطل، تسلیم، خاتمه، lapse، پایان، بستن، پایان.بازدم، اخراج، تنفس از، respire، ضربه، پف دار.منهای مترادف: منفی تحتانی, دوم, فقیر, ضعیف, بد امتیاز.نقص، نقطه ضعف نقطه ضعف کمبود شکست خواهید عدم demerit ضعف، لکه دار کردن.بدون, بدون, کمتر.منی مترادف: تولیدی مولد رشد، نمو، خلاق، سازنده، بارور، پربار، رویایی، اصلی، مفید، بازده، پایه، اساسی، باردار, غنی, پیشگام است.منیفولد مترادف: چند متعدد، بی حد و حصر و فراوان، پرکاری، بی شمار، بسیاری از، فراوان، plenteous، فراوان، خوب ومهربان, swarming، غواصان,...مه مترادف: غبار بخار رقیق، بخار، دود، murkiness، پوشیده از ابر، حجاب، ابر، brume، ابری، سوپ.گیجی، سردرگمی، دراثر, درهم و برهم کردن، perplexity بهت، عدم قطعیت، متشبث گشتگی، ترنس، stupefaction، befuddlement.مه آلود مترادف: بی مبهم و مه آلود و مبهم و تحریک، تیره، ابر، ابری، تاری، نا معلوم، فیلم، محجبه، معلوم، brumous، لبخند، مبهم، inexact،...مهاجر مترادف: خانه بدوش گذرا مهاجر، ادم اواره و ولگرد، itinerant، drifter، کولی، محصولی از گروه، okie، سرهم بندی...مهاجم مترادف: ضارب.شبه پر انرژی پرقدرت شدید، رقابتی، بلند پروازانه، hard-hitting، هدفمند، پویا، مشاغل، مداوم، self-assertive، نظامی،...مهار مترادف: خویشتن داری محدودیت، رزرو میرسد، سرکوب، سرکوب، محدودیت، کنترل، بررسی، گیره، محدود کردن، مهار، بلوک، مانعی...مهارت مترادف: صالح ماهرانه، متخصص، با استعداد، قادر dexterous، خوبی آموزش دیده، قادر، آپارتمان، adroit، ماهر، ماهر و آموخته و واجد...مهر مترادف: فشرده سازی روانگرایی، بارش، انجماد، تحکیم پس از انقطاع، کاهش، مخفف.میعانات گازی، رطوبت، مایع، بارش، مکمل، جامد.باشه.خلاصه, خلاصه، مختصر، précis، abridgment، مظهر.مهر و موم مترادف: زدن مهر، خاصیت، تصور، تحت تاثیر قرار دادن علامت، نام تجاری، آرم، علامت تجاری، برچسب.تعهد نشانه، نشانه تایید،...مهر و موم کردن مترادف: توصیف برچسب، علامت تجاری، طبقه بندی، طبقه بندی، تلفظ، سازمانده، برچسب، نوع.مشخصات ناشر علامت، چاپ، با نام...مهربان مترادف: دلپذیر مهربان مهربانی، complaisant، affable، تاريخى، همزبان، مهربان، زیاده، تحمل، بی خیال، good-humored، good-tempered.دلسوز...مهربانی مترادف: خوبی خوب خواهد شد، خیرخواهی، فضل، صورتی، تحمل، حساسیت به لمس، mildness، فضل، مهربانی محبت، همدردی، amiability، شفقت.قاطع، نیکو, به نفع, درمان سخاوت خدمات فضل پشتیبانی بشردوستانه، خیریه.مهره مترادف: قطره، جسم کوچک کروی، گلوله، قطرات، لکه، spherule، قرص.مجنون دیوانه، دیوانه وار بیمار روانی هیپ, خارج از مرکز، خل،...مهلت مترادف: تعویق افتادن تاخیر، تعلیق، adjournment، تاخیر بهبودی، طرح، قفسه بندی، اقامت، کردند، توقف.بقیه زنگ تفریح، فاصله...مهلک مترادف: مخرب کشنده، baneful بدخیم, رفتارهاي, زیان, مضر، مضر، مضر، مضر،، مخرب میگردد و تلخ و کشنده, مهلک.مهم مترادف: چسب، سر سخت، چسبی، glutinous، mucilaginous، چسبنده، رنگ ورو رفته، viscid، شربتی.مرطوب، گرم، clammy، مرطوب و سرد، خیس، تحریک،...مهم است مترادف: با قابل توجهی قابل توجهی سنگین، جدی، بزرگ، قدرتمند، اعمال، قابل توجه، ارزشمند، برجسته، نفوذ، قابل توجه و معنی دار و قاطع، حیاتی است.مهمات مترادف: تسلیحات، اسلحه، مهمات، توپخانه، سلاح، تفنگ.مواد منفجره مهمات عکاسی و پوسته، تسلیحات، فرمان، اسلحه، تجهیزات.منابع ان، ابزار، مواد پشتیبانی، به معنی، لوازم، قابلیت ملزومات، قدرت، نفوذ، قدرت، نفوذ.مهمان مترادف: بازدید کنندگان، گیرنده، شرکت.گذرا، habitué، اقامت، مشتری، مشتری، بیمار.مهمان نواز مترادف: محضر، استقبال، convivial، صمیمی، خوش، خوش مشرب، genial، گلهای، مهربان و دوستانه.روشنفکر پذیرای انطباق، متحمل.