فهرست اسامی همه مترادف،
جذب مترادف،: با مته سوراخ کردن weary، تایر، pall cloy، دفع.رد, جدا, جدا, جداسازی.دفع، repulse.از بین بردن, تخلیه, دادن, پرتاب.جذب می شود مترادف،: ضد آب هيدربهبك، nonabsorbent، رطوبت نفوذ ناپذیر، غیر قابل نفوذ است.جذب می کند مترادف،: نچسب, unappetizing, غیرجذاب, دافعه.جرقه مترادف،: جلوگیری از تضعیف کنونی، خاموش.بازدارنده، یاس، خویشتن داری، دمپر.جرم مترادف،: بی گناهی افتخار فضیلت, خوب, بهره مند شوند.دفاع حفاظت عقب نشینی، تسلیم، مقاومت در برابر.جرم اسمانی مترادف،: nonentity، هیچ کس.جرم و نسوز مترادف،: دلنشین, تعاونی, انعطاف پذیر, مایل, متمایل.قابل علاج، پاسخگو، موقت، remediable.جرو مترادف،: موافقم، موافقم، همکاری، همکاری با طرف.قرارداد توافق، هماهنگی، کنکورد، صلح حسن تفاهم، همكاري.جزء اصلی مترادف،: فرعی, تابع, لوازم ثانویه.جزئی مترادف،: کامل کامل، کل کل، جامع، فراگیر، قطعی است.خنثی، جدا، هدف، خراب بی طرفانه بی طرفانه عادلانه، عادلانه.جزئیات مترادف،: کل، تمامیت و کلیت و خلاصه، بررسی اجمالی.جزر مترادف،: رشد، افزایش، موم، رشد، رستگار، بزرگ، تورم.جزیره ای مترادف،: دنیوی، مدنیت، متحمل، با تجربه، روشنفکر، broad-minded.جسارت مترادف،: ترسو، محتاط محتاط مراقب، ترسان.احتیاط، تدبر، توجه، تمرکز حواس، اختیار، circumspection، بزدلی و ترسویی است.جست و خیز مترادف،: تاخیر تاخیر بماند، دریغ، dawdle، loiter، آویزان در.جست و خیز کردن مترادف،: neatness نظم، tidiness.جستجوی مترادف،: گاه به گاه, خالی, مبهم, مطلوب, poker-faced.جسمانی مترادف،: معنوی فکری تلخ زاهدانه، دست نخورده، اخلاقی.جشن مترادف،: وصف ناپذیر ناشناخته و مبهم و ناچیز، اهمیت است, شرم اور.ملال doleful, غم انگیز, غم انگیز, دلتنگ, انگیز, افسرده joyless و یادآوری.جعلی مترادف،: واقعی تصدیق واقعی، تایید، مستند، معتبر، اثبات.معتبر واقعی، واقعی، واقعی، حق خالص، صادقانه، العربي.واقعی...جلال مترادف،: مسخره, نفرت, revile, blaspheme.بی احترامی کردن، سرزنش، brickbat، افترا.تنزل، abase.جلب مترادف،: تشدید کند، تحریک، خشم، قدر داشتن، dissatisfy، rouse.جلسه مترادف،: فراق, جدایی و انشعاب و پراکندگی و تقسیم، شکاف.جلو مترادف،: جوهر, طبیعت, احساسات, واقعیت, ماده.تضاد disunion، اصطکاک، جدا بودن الگوهايى، اختلاف عقیده.بازنشستگی، ترسو، خجالتی، deferential میلی تمایلی، bashful.عقب، عقب، زیرین, داخل, داخلی, پوشش, پس زمینه.جلوتر بودن مترادف،: موفق, دنبال, تاریخ ماقبل, نتیجه, امدن.جلوگیری مترادف،: رایگان, آزاد, انتشار, تخلیه, اجازه رفتن.بود، تشویق مصرانه سرعت، خار.جلوگیری از مترادف،: abet, کمک, تشویق, بیشتر, اجازه می دهد، تسریع.تشویق, hearten, خار, تحریک, قابل ملاحظه ی اقتصاددانان.صورت مقابله با ملاقات، قبول، خوش آمدید.علت، سازندهء, تحریک, effectuate, بوجود امدن.جلوگیری از تورم کردن مترادف،: تعریف، تملق گفتن, تحسین, soft-soap, کره.باد aerate متورم، بزرگ، گسترش، گشاد، پف دار.جمع مترادف،: پراکنده، پراکندگی، بخشی مجزا، گسترش.، تنها منحصر به فرد منحصر به فرد تنها انفرادی، تنهاست.جمع آوری مترادف،: بین بردن, پیاده کردن, قطع, جداگانه.پراکنده منحل پراکنده، شکستن.جدا پراکنده، توزیع، گسترش پراکنده، strew.جمع آوری شده مترادف،: پراکنده, پراکنده, پرت و دور افتاده.پریشان، آشفته و پریشان، ناراحت.جمع اوری مترادف،: پراکنده, پراکندگی, سقوط, برداشت.جمع اوری کردن مترادف،: متفرق و پراکنده, strew, منتشر, مخلوط.جمع شدن مترادف،: رعایت, حفظ, تکرار کنید.افشای, کشف, unsheathe.جمع و جور مترادف،: گسترش پراکنده، ضربه، باد.پراکنده، طولانی مدت، دراز کشیده، نگارش يافته است.بند اسفنجی و شل و ول و متورم, نور, شیطان, کف الود.