فهرست اسامی همه مترادف،
ثروتمندان مترادف، : فقیر، معسر؟ بضاعت رعايت مي بی بضاعت، مستمندان، سخت.ثمر مترادف، : سرخوردگی و ناامیدی شکست بدبختی incompletion, سقط جنین, هیچ چیز.جا افتاده مترادف، : دیکتاتوری, باریک, کودکانه, تحمل, crabbed.strident نی زار, جیر جیر, نازک صدای خیلی زیر، خشن.خشن, خام, خام, جویدن سبز.جادار مترادف، : ، کوچک تنگ تنگ، جمع و جور, شلوغ.جادار، مترادف، : تنگ،، بستن پرشیب، confining، تنگه، باریک.جاذب مترادف، : ، خسته کننده خسته کننده، کسل کننده, دلتنگ, خسته کننده, ملالت.، کسل کننده برنامه عادی خنثی مشترک، عادی.جاذبه مترادف، : واگرایی انزجار انحراف، بعدتر.انزجار گریزی وحشت جابجا شدن درد، رد.جاز مترادف، : مهار, ذوق, ظریف, انجام نگرفته است.جالب مترادف، : uninteresting، خسته کننده، کسل کننده، خسته کننده، خسته کننده، خسته کننده، های قدیمی.ناگوار, unappetizing, غیرجذاب, unsatisfying.جامد مترادف، : آمورف, نرم, سیالات, انعطاف پذیر.بی نا، ناسالم، شل و ول، لرزان.سایه، نامطمئن، لغزنده، غیرقابل اعتماد است.جامع مترادف، : ، محدود تخصصی محدود، خاص.منحصر به فرد، محدود، محدود، محدود، تنگه، محدود.قشون، بهر، جزئی، ناقص و ناکافی و ناقص، سطحی.جامعه مترادف، : قطبیت تفاوت دوگانگی، contrariety، تضاد، تنوع.جان گداز بودن مترادف، : درمان, درمان, سهولت, بهبود, ترمیم.جانبدارى مترادف، : انصاف عدالت، even-handedness، بی طرفی بازی جوانمردانه، سهام، disinterestedness.جانبه مترادف، : لباس همگن جامد خالص، unmixed.جاه طلبی مترادف، : purposelessness، aimlessness، irresolution، بی تفاوتی، سکون، تنبلی.جاهل مترادف، : عاقل عاقل عاقلانه با احتیاط, معقول, هوشمند.جاودانه مترادف، : موقت و محدود و زودگذر, فانی, ephemeral, عبور کوتاه مدت.جاویدان مترادف، : فانی، فاسد، زودگذر و گذرا، موقت، زودگذر، عبور forgettable.جای خالی مترادف، : پری، فراوانی، کامل بودن، اسراف.جایزه مترادف، : عادی, متوسط, بی ارزش, پیاده, 3 درجه.جایگزین مترادف، : اصلی، اولین، اولیه، اولین پایه واقعی، واقعی است.جد مترادف، : فرزندان، فرزندان, موضوع, فرزند, کودکان.نوادگان وارث فرزندان، قلمه، کودک.پیرو, imitator, inheritor.جدا مترادف، : با هم, جمعی, متقابل, کنسرت غیر از کنار از علاوه بر این، به جز برای حذف ذخیره اما.حزبی، نگران prejudiced مغرضانه، درگیر، پیش.متصل یکپارچه متحد جوش داده شده، پیوست.جدا بکشید مترادف، : ترمیم، متحد، ضمیمه، باند.جدا کردن مترادف، : شامل, قبول, دعوت.اتصال ترکیب ببندید، ضمیمه، جوش، گره، پیوستن به.معاشرت, معاشرت, شرکت کنند.جداسازی مترادف، : ادغام، desegregate، متحد کردن.ادغام، تن، وحدت.جداشدگی مترادف، : جانبدارى تعصب, تعصب, partisanship, صمیمیت دخالت، منافع مقرره.جداگانه مترادف، : مشترک پیوست ضمیمه متصل، یکپارچه، متحد، مستمر.متحد، متحد کردن اتصال با هم قرار، پیوستن به.مخلوط، homogenize، مخلوط.جدایی مترادف، : اتصال پیوست، وحدت، وحدت، تداوم مخلوط، همگن، یکپارچه سازی.جدلی مترادف، : نظرى هماهنگ، مطلوب، قابل انعطاف، متمایل دیپلماتیک، انطباق.جدول مترادف، : مقابله با، حل و فصل، از دور.جدی مترادف، : کم اهمیت و بی اهمیت سطحی، کوتاه برد.دلنشين، بیهوده و بیمعنی, puckish, طنز, بی ادب.بیهوده و بیمعنی سطحی، مبتلا به...جدید مترادف، : محاکمه و واقعی, آشنا, well-charted.قدیمی های قدیمی استفاده می شود، محافظه کار، مورخ، منسوخ.جذاب مترادف، : ، کسل کننده برنامه بدون زرق و برق uninteresting insipid، کسل کننده است.غیرجذاب دافعه، دافع نچسب، زشت، لحنی.نچسب، طاقت فرسا دافعه ناخوشایند، ناصواب، لحنی.دافع ناخوشایند، زشت، حمله کريه, غیرجذاب.