فهرست اسامی همه مترادف،
خارجی مترادف،: ذهنی، شخصی، ذاتی، ذاتی، ذاتی، ضروری، اساسی.داخلی, داخلی, داخلی, درون, پروگزیمال.مشخصه معمولی، معمول و طبیعی،...خاردار مترادف،: حتی, صاف, مخملی و نرم و صاف کردن، satiny.نوع متفکر و با ملاحظه و چاپلوس، افتخاری.خاستگاهی مترادف،: مدرن اخیر، فعلی، توسعه، بالغ.خاص مترادف،: مبهم، مبهم، نامعلوم, چکيده, نظری, عمومی.عادی و رایج و گسترده، عمومی، آشنا، مشترک، غالب، فراوان است.شک و تردید،...خاطره مترادف،: فراموشی, فراموشی, فراموشی, فراموشی.خال دار مترادف،: جامد، همگن، یکنواخت.خالص مترادف،: adulterated, اختلال, مخلوط, گلی, خراب شده.مشکوک معیوب, پایه, کم, فاسد.، debauched ستمکار، خراب، گناه است.کاربردی، عملی، کاربردی.خالی مترادف،: هشدار متحرک، درخشان، دارای سرور و نشاط.کامل پر شده, مواجه نگردند, سرشار, فراوان.، علامت محاط، پر از، مخدوش...خام مترادف،: ، کیفیت، ظریف، زیبا به پایان رسید، جلا.خالص، پاکدامن، مناسب و معقول، مناسب، مودب.پخته، پخته، گرم، خوب انجام...خامه ای مترادف،: مطالعه کردن، مورد مداقه قرار دادن، روی بریزید.خاموش مترادف،: خیلی پرحرف، voluble پرگو prolix، دارای اطناب.خاموش کردن مترادف،: راه اندازی, باز سرگیری، نصب، تجهیز.عادی عادی روزمره، همیشگی، معمول است.در نزدیکی، نزدیکی مجاور کنار، بسته،.استاندارد، خوب طبیعی، راست، درست.، مشغول عمل موثر کار.خانم مترادف،: شامل، متحمل, استفاده از, حضور, فایده.موفق، درک، دریافت، ببینید، گرفتن.اند، دارای خود لذت ببرید، استفاده کنید.خاک مترادف،: پاک پاک کردن، شستن، launder سفید، لهستانی.پاک کردن، برگرداندن، جلال، افتخار.خاکستری مترادف،: روشن, آفتابی, روشن, نمایشگاه, شاد.جوان و جوانی، نارس، سبز.خاکی مترادف،: تصفیه شده، جلا، genteel، با وقار، rarefied، ظریف، خوش طعم.خبر؟ مترادف،: پرگو, ارتباطی, voluble, خیلی پرحرف, loquacious, حرف مفت زن mouthed.خبره مترادف،: سواد, تازه کار, گرینهرن،, duffer, tyro.خجالتی مترادف،: ، و به جلو هل دادن مزاحم، جسورانه و پرخاشگرانه،.trustful، اعتماد به نفس, امن, بی پروا, بی باک.کافی, کافی, زیادی, کافی, کافی است.خدا مترادف،: مؤمن، theist، pietist، عابدی.خدا را شکر مترادف،: ناسپاس، رنجش، thankless.خداوند مترادف،: رعیت, موضوع, روستایی هویداست، liegeman، ادم پست و حقیر, شخص یا جانور سوگلی.خدایی مترادف،: موهن بمقدسات دنیوی مطالبالحادی، ماهواره، گناه، بی حرمتی.خراب کردن مترادف،: حفظ, گارد, امن, حفظ, محافظت.خرابکار بودند مترادف،: فرشته, goody-goody, مصلح, دعاوي, سنت.خرابکاری مترادف،: تقویت, تقویت, افزایش, کمک, abet, همکاری.خرافاتی مترادف،: شک و تردید، منطقی، doubting.خرد مترادف،: ساخت, تقویت, تقویت.خرد شدن مترادف،: افزایش, بزرگ, ضرب, تقویت, تقویت.خرد کردن مترادف،: تشویق به تقویت تحسین، ستایش، تحسین، قدردانی.خرده مترادف،: جرم، تکه و بلوک و توده و کلوخه، کوه.broad-minded سخاوتمندانه آیةالله بلند, large-hearted, نجیب.مهم, اهمیت, شایسته, پیشتاز فرمانده بزرگ.خرفتی مترادف،: هوش صحت معقول، درک، درک، قضاوت، عقل، مردمانمان، تدبير،.خروج مترادف،: وفاداری، صمیمیت، سفتی، انطباق، پایبندی.ورود, ورودی, شروع, ظاهر, آینده باقی می ماند.خروج از مرکز مترادف،: conventionality، نرمال، نظم، ordinariness.خروجی مترادف،: ورودی جدید.درون گرا خارج محتاط در سخن، محفوظ است، سرکوب، کم حرف است.جریان inrush، ورودی، درآمد.