تبدیل شدن به مترادف: مناسب, مناسب, اتصالات, خور, مناسب, در توافق با، seemly، پیروی از سازگار با, comme il faut ملاقات.جذاب، چاپلوس، بالا بردن، پاغœانغœ خشنود, هوشمند, زیبایی زینتی, ذوق.
تبرئه مترادف: زدود exculpate، روشن خواهد بخشید، اعلام بی تقصیری، توجیه، عفو، بهانه، معاف، اجازه دهید خاموش، انتشار، ببخشايد، عفو.
تبعیض قائل شود مترادف: افتراق جدا مجموعه از هم جدا، مقایسه، تشخیص، جداسازی، الک، تشخیص، ارزیابی، ارزیابی، برآورد، انتقاد.به نفع, prejudge, نشان دادن تعصب, disfranchise.
تبلیغات مترادف: نشر اعلام، اعلام پخش, مشتری جلب کردن، فروش، انتشار، فشار، ترویج، پف دار، هوا، ویژگی، ساخت تا، شدند،...
تبه کار مترادف: ادم شیطان، حیوان راتر،، حقه بازی، پست و حقیر، افسارگسیخته، فعلی، کلاه بردار، blackguard، evildoer، مار در علف، rogue، reprobate، بی وجدان.
تجارت مترادف: معامله انجام کسب و کار، سرپرستی مکرر، فروشگاه، خرید، و ستد.تبادل، مبادله، مبادله، داد و ستد کالا، معامله خرید...
تجاری مترادف: تجارت کالای، کسب و کار تجاری و بازار اقتصادی.salable، قابل عرضه در بازار، vendible، merchantable، محبوب، مطلوب، قابل قبول...
تجاوز مترادف: تجاوز نفوذ، تخلف، poaching، تهاجم آنها، تجاوز، تجاوز، تخلف، obtrusion.مزاحم شدن تجاوز، تجاوز، غصب، حمله مناسب، impinge،...
تجاوز کند مترادف: پیش افتادن از شکست دادن، outdistance، بالا، بهتر، overshoot اکسل، فراتر از, پیش افتادن از، ضرب و شتم، بیش از حد، حد خود تجاوز کردن، عبور.