تبدیل شدن به مترادف: جذاب، چاپلوس، بالا بردن، پاغœانغœ خشنود, هوشمند, زیبایی زینتی, ذوق.مناسب, مناسب, اتصالات, خور, مناسب, در توافق با، seemly، پیروی از سازگار با, comme il faut ملاقات.
تبرئه مترادف: زدود exculpate، روشن خواهد بخشید، اعلام بی تقصیری، توجیه، عفو، بهانه، معاف، اجازه دهید خاموش، انتشار، ببخشايد، عفو.
تبعیض قائل شود مترادف: افتراق جدا مجموعه از هم جدا، مقایسه، تشخیص، جداسازی، الک، تشخیص، ارزیابی، ارزیابی، برآورد، انتقاد.به نفع, prejudge, نشان دادن تعصب, disfranchise.
تبلیغات مترادف: نشر اعلام، اعلام پخش, مشتری جلب کردن، فروش، انتشار، فشار، ترویج، پف دار، هوا، ویژگی، ساخت تا، شدند،...
تبه کار مترادف: ادم شیطان، حیوان راتر،، حقه بازی، پست و حقیر، افسارگسیخته، فعلی، کلاه بردار، blackguard، evildoer، مار در علف، rogue، reprobate، بی وجدان.
تجاوز کند مترادف: پیش افتادن از شکست دادن، outdistance، بالا، بهتر، overshoot اکسل، فراتر از, پیش افتادن از، ضرب و شتم، بیش از حد، حد خود تجاوز کردن، عبور.
نقطه: دید پیدا ببینید، چشم، Espy، تشخیص، شناسایی، شناسایی، دقت، درک, محل، باز کردن شکاف موقعیت اتاق فضا، زمان, sully ادبیاتی، Mar نخواهم، لکه دار کردن، Stigmatize، بی اعتبار، لام،...