فهرست اسامی همه مترادف
بهداشت مترادف : بهداشتی، germfree، تمیز، استریل، کساني، مثلا، ضد عفونی، آسپتیک, استریل، گوارا، سالم، سالم.وضعیت دولت تن, شکل,...بهداشتي مترادف : بهداشتی تمیز، سالم، گوارا، پیشگیری آسپتیک, استریل، سالم، germfree، پیشگیری.بهر مترادف : apathetic, spiritless, جونگ, blasé, مناطق،، listless، خنک، ولرم، بی علاقه، خراب، dispassionate، lackadaisical.روال سطحی مکانیکی، همیشگی، تکراری، معمولی، استاندارد، unthinking، خودکار رسمی.بهره برداری مترادف : عمل قانون، شاهکار شیرین کاری، عمل، عملکرد، دستاورد، دستاورد، ماجراجویی، تور نیروی د.بهره برداری دستکاری...بهره وری مترادف : اثر اثر قدرت، توانایی، توانایی، مهارت، حیله، تسهیلات، تسلط، adroitness، مهارت، knowhow.بهشت مترادف : آسمان، آخرت، وعده زمین سالن پذیرایی خدای اودین, نیروانا اتوپى هزاره سعادت شکوه فلیسیتی beatitude هماهنگی، رفعت، سرخوشی.سعادت، بهشت، blessedness، خلسه، وجد، شادی، حمل و نقل، نیروانا.بهم مترادف : ناهموار با گوشهء چشم, نامتقارن نامتعادل، overbalanced، کج، بالا سنگین تمایل،، مخفیگاه آنان، کج، مایل یک نامتناسب نابرابر، نامنظم، تکیه بدامن لیست.بهم تابیدن و بافتن مترادف : plait همّت، بافتن، interweave، ریسمان هم بافتن، پیچ و تاب، intertwist، raddle، توری، تشکیل، گره، wreathe.بهم خوردن مترادف : اشتباه ناراحت منحرف، منحرف، ایران، تغییر مکان، به نوبه خود کنار سوئیچ روشن، شنت.بهمن مترادف : زمین لغزش، برف اسلاید، اسلاید، زلزله.تحولات ناگهانی و عمده، سیل، رگبار، طوفان، رگبار، بمباران، groundswell.بهگزارش مترادف : نمونه مشخص کردن تجسم، نمایندگی، زیررده در محفظهای قرار دادن، متراکم، جوش پایین.بوت مترادف : پا زدن, زدن توپ, dropkick.رد کردن.اخراج, خارج, پرتاب, بیرون راندن, بیرون.بوته مترادف : تست.بوته زار مترادف : بوته کاشت بیشه شقایق سبز پرچین bosk bosket گراو برس، رست.بوجود امدن مترادف : باعث تولید، تولید، ایجاد بکشاند، تحریک، مخملی، تخم ریزی، نژاد، beget، آغاز، سرچشمه، جلو آورد.بوجود می آیند مترادف : ایستادن، نشستن، گرفتن.سرچشمه شروع، رخ می دهد، اتفاق می افتد، اغاز سپیده دم، محصول تا، بهار، تحقق، ظهور، ظاهر می شود, خوب تا.صعود کوه صعود، افزایش، آسانسور، تا شناور شدن.بود مترادف : فشار، درایو، مطبوعات، بر انگیختن، نیروی، حرکت، goad، خار، actuate، روح، تحریک، القاء، تحریک، بی درنگ، وادار، خواستار، متقاعد، ایجاد انگیزه.بود، مترادف : شدت.حکمت.بودار مترادف : معطر، odorous، معطر، شیرین بوی معطر.بودجه مترادف : پول دارایی سرمایه درآمد درآمد ثروت نقدی ثروت, معنی, ان, امور مالی پشتوانه نمد غارت moola نان کاهو پنير، خمیر.تخصیص.بودن مترادف : وجود واقعیت زندگی، مرگ، زندگی، موجود، حضور، واقعیت، نفس.موجودی، نهاد، فرد، ارگانیسم, شخصیت, بدن, روح.بودند که در عمرم مترادف : phlegmatic.بوده مترادف : presage، portend، augur، prefigure، forebode، در هفته آینده دال، adumbrate، پرسم،، دلالت، نشان می دهد، پیشنهاد، صمیمی، در اشاره، forewarn، تهدید، پیش اگاهی دادن، پیش بینی، نبوت، prognosticate.بورس تحصیلی مترادف : يادگيري دانش گفتگوی دانش، روشنگری، آموزش، فرهنگ، عقل، خواندن، دستاورد.بوروکرات مترادف : ی بنده مدنی, رسمی, منشی, فروشنده قلم مهر، apparatchik، officeholder، خادم، سیاستمدار.بوروکراسی مترادف : خدمات ملکی مقامات مبتنی بر قدرت جهانی، دستگاه، مقامات، دولت، دولت، قاطبه مامورین، بوروکراتيسم.نوار قرمز، مقررات، دستورالعمل ها، officialism، beadledom، bumbledom.بورژوا مترادف : متعارف، خود راضی, middleclass, بيمايه مادی مربع سفت, درست, رسمی, سنتی.بوسه مترادف : osculate، buss smooch.لمس نوازش، قلم مو، چراندن نگاه، ریش، تماس بگیرید.لمس نوازش، قلم مو، نگاه، چراندن خراش، pat خامه ای.بوسیله تعمید نامگذاری کردن مترادف : پاک, پاک, غرق, شستشو, پاکسازی.آغاز اعتراف, استخدام, ثبت نام طلب کردن، در سال، القای، تعلیم، واجد شرایط، آماده، را در، induct.بوش مترادف : درختچه اسکراب، گیاه، نهالی انبوه، دبلیو.، گل رشتی.bush-league.scrubland اسکراب، قلم مو، سلامت، جنگل barrens شده، veld، maquis، garigue.بوفه مترادف : اعتصاب، آمار، پوند، ضرب و شتم، بد گویی کردن، جعبه، دستبند اهنین زدن به، با صدا غذا خوردن، سیلی، ضربت سخت زدن، thump، کشیدن، ضرورتی، خمیر، کتک زدن، زدن، drub، ترش.بوق مترادف : استاندارد.excrescence حاصل cornu، خار، سنبله، دندان عاج فیل، شاخ.بوق زدن مترادف : jeer اى fleer، مسخره، clamor، اشتباه، بری, زیر, hiss, طعنه، فریاد.فریاد زدن سر و صدا بری، catcall، caterwauling، gibe، هياهو، تمشک، برانکس تشویق.بولتن مترادف : گزارش حساب اعزام، پیام، ارتباطات، مقاله، مورد، توجه داشته باشید، بیانیه، ورود، رکورد، تفاهم نامه.بومرنگ مترادف : نافرجام.