بی بها است مترادف: ، سرگرم کننده خنده دار اشوبگرانه, خنده دار, فوق العاده پوچ، فوق العاده، فوق العاده، افسانه، پر زرق و برق، غنی، شوخ، droll.ارزشمند گرانبها inestimable هزینه, عزیز, ارزشمند, گران.
بی تجربه مترادف: مرغزار نابالغ سبز، جدید، unpracticed، امتحان، ماهر، unseasoned، uninitiated, ناآشنا، خام، ادراک و فهم، unschooled، نادان، دل، بی تجربه، بی حد و حصر, ندیده.گردشگری.
بی تدبیر مترادف: زرق و برق دار، زرق و برق دار، gaudy، splashy، جاز، garish، آشکار، با صدای بلند, tawdry, meretricious مزاحم سخت،...
بی تردید مترادف: آشکار واضح، روشن، بدون ابهام آشکار، خاص، متمایز، ساده، ثبت اختراع، مطمئن و قابل لمس و قابل رویت، تصمیم گرفت.
بی تزویر مترادف: تمام ingenuous، ساده، بی گناه بگذارد، طبیعی، ساده لوحی های مضحکی, باز, صادق صادق، راستگو، دل، پوست کنده، خالص، ساده.
بی تفاوت مترادف: apathetic جونگ، بی حرکت، داغ ولرم، uncaring، بی حال، incurious، خنثی، بی علاقه و بی طرف و بی طرفانه، بی طرفانه.عادی، متوسط، متوسط، undistinguished، ناچیز، بی اهمیت، بی اهمیت، عادی، so-so.
بی تفاوتی مترادف: بی تفاوتی، unconcern، insensibility، سردی، خنکی، غفلت، nonchalance، insouciance.بی تفاوتی unconcern، impassivity انجامد، سردی، بی حسی، حالتی، سردی، بی حالی، listlessness، مرگ کاذب، کندی،.
بی تقصیر است مترادف: کامل, بی عیب و نقص، ایده آل، منزه، بی عیب, معصوم, بی عیب و نقص, nonpareil, نمونه.
بی ثبات مترادف: موقت گذرا عبور زودگذر، فراری، ephemeral، گذرا، گریزان و موقت.تغییر inconstant نامنظم، irresolute، چالاک، هوس باز، نامطمئن، undependable، غیر قابل پیش بینی، فرار، تعارض مردد vacillating غریب، با.
بی ثباتی مترادف: ناامنی unsteadiness decrepitude، precariousness، محصول، لرزش، بی اعتباری، عدم قطعیت، undependability، عدم تعادل، تنوع، inconstance، عدم تعادل انتقالی.
بی ثمر مترادف: بی فایده، unfractuous، خشک، خشک، خالی، خالی و متروک، treeless، به لخت.استریل نابارور، دانایی در موسیقیِ، عقیم.کسل...
نقطه: جزئیات مورد گام، خاص، نمونه بخش قطعه مقاله، بخشی, دید پیدا ببینید، چشم، Espy، تشخیص، شناسایی، شناسایی، دقت، درک, نشان می دهد توجه نشان می دهد، آشکار، اشاره، اشاره،...