بازگشت مترادف،: سوال, سوال, ادعا, ادعا.نزدیک نزدیک، در دسترس است.از دست دادن, ناپدید شدن, کاهش, مرگ.جلوی قدامی, پیشرو, سر.پیشرفت،...
بازی مترادف،: ترسو, fainthearted, ضعیف, خجالتی, کراون, احتیاط.استرس، تاکید بر بازی زیر خط دار خط، جلب توجه به ستایش.بازی به حداقل رساندن, decry, نور را ناراضی بودن، براق بیش از.
باهوش مترادف،: احمق، متراکم، مبهم، آهسته، کسل کننده، slow-witted، unresourceful، گنگ است.دست و پا چلفتی، بی دست و پا، maladroit، fumbling، ناشایست،، بی کفایت، klutzy.
باهوشتر مترادف،: کسل کننده, غیر حساس, متراکم, undiscerning, مبهم.
باور مترادف،: کفر، شک سوال چالش، بی اعتمادی، بی اعتبار.ناباوری بی اعتمادی، سوء ظن، عدم شک و تردید، incredulity.بعید است، محتمل، بعید و غیر محتمل، عکس، غیر ممکن است.
نقطه: جزئیات مورد گام، خاص، نمونه بخش قطعه مقاله، بخشی, هدف مستقیم آموزش، سطح، پرتو، صورت، تبدیل، تعمیر تمرکز, sully ادبیاتی، Mar نخواهم، لکه دار کردن، Stigmatize، بی اعتبار، لام،...