فهرست اسامی همه مترادف،


  • بی ادعا مترادف،: پرمدعا، متکبر، bumptious، متکبر، مغرور، مزاحم.
  • بی ارزش مترادف،: ارزش ارزشمند، مهم و مفید، ضروری است.
  • بی اساس مترادف،: واقعی اثبات تایید، ثابت، تایید، attested.
  • بی اعتمادی مترادف،: اعتماد، باور، اعتبار، قبول.اعتماد به نفس، اعتماد، یقین، ایمان، اعتماد.اعتماد به نفس، اعتبار، ایمان، اطمینان.تکیه می کنند قبول اعتقاد، اعتماد، فرو برد.
  • بی اعتنا مترادف،: متفکر آگاه، هشدار، ناظر ونماینده، مراقب باشید.
  • بی اعتنایی مترادف،: رعایت دنبال، احترام، تصدیق به مطابقت، اطاعت.احترام تا نگاه، ارزش، به تسلیم عزت، تحسین.اعتماد به نفس، محبت، احترام، تأیید، قدردانی.
  • بی امان مترادف،: متناوب, گاه به گاه, مختصر.مهربان، دلسوز، دلسوز، بازده.
  • بی انتها مترادف،: فانی و زودگذر و بی دوام، evanescent، موقت، تمپورال.
  • بی باک مترادف،: ضعیف خیلی ضعیف و شکننده و ظریف، ضعیف.کسل کننده، بی حال، بی رنگ، مرده، کهنه.ترسو بزدلانه ضعیف النفس، ترس، ترس.بزدلانه، ترس، ترسو، ترسو، محتاط، ضعیف النفس.ترسو, مردد متزلزل بزدلانه، ترس، vacillating.
  • بی بضاعت مترادف،: کامل, سرشار, فراوان, well-supplied, فراوان است.خوب کردن ثروتمند، غنی، خیط و پیت کردن،، well-heeled لود.
  • بی بند و بار مترادف،: مهار، تلخ، کنترل، سرکوب، نظم، چک.حل و فصل درگیر، متعهد، مشغول پایین گره خورده، ریشه دارد.
  • بی بها است مترادف،: کسل کننده، برنامه، پیش پا افتاده و خسته کننده، مبتذل، به hackneyed، سهام، insipid.ارزان, معمولی, بی ارزش, مشترک.
  • بی تجربه مترادف،: ، تجربه تمرین, آموزش دیده، قادر و متبحر, دانا, به آگاه است.
  • بی تدبیر مترادف،: ظریف، خوش طعم, ظریف, ذوق, ظریف, تصفیه شده.خاموش گنگ، خوابگاه، subdued، نرم، آرام، ظریف.
  • بی تردید مترادف،: تار نامشخص مشكوك و نامشخص و مبهم، پنهان.
  • بی تزویر مترادف،: guileful، حیله گر، حیله گری، مکار، فریبنده.
  • بی تفاوت مترادف،: نگران, مشتاق, مشتاق, حزبی.متمایز، معنی دار، برجسته، استثنایی.
  • بی تفاوتی مترادف،: همدردی، احساسات، احساس شور و گرما و روح و شوق، تب و تاب.نگرانی، تعهد، شور و شوق.
  • بی تقصیر است مترادف،: ، ناقص marred، معیوب و ناقص.
  • بی ثبات مترادف،: دائم, پایدار, پایدار, پایدار, جامد.ثابت قابل اعتماد، اعتماد، وفادار، سازگار مستقر، معين، بی دریغ.
  • بی ثباتی مترادف،: ثبات تعادل استحکام، تعادل، قابلیت اطمینان، ثبات، تعادل.
  • بی ثمر مترادف،: ویژه کشاورزی، تولیدی بازده پربار، fructuous.تحمل کودک موسیقیِ حاصلخیز، مولد، زاد.موفق سودآور مولد پاداش, موثر, ارزشمند, لذت بخش است.خلاق، تخیلی، مبتکر، جالب، اصلی.
  • بی جان مترادف،: تقویت روح بخشیدن روشن، زوم، تقویت.
  • بی حال مترادف،: پر انرژی، انیمیشن، سرزنده، فعال، شدید، حیاتی است.فعال و پر انرژی و شدید, متحرک, مشتاق, پر جنب و جوش.
  • بی حالی مترادف،: انیمیشن, شور و شوق، مشتق اشتیاق، انرژی و زنده دلی, نشاط, مزه.
  • بی حد و حصر مترادف،: قابل تصور محدود computable، قابل اندازه گیری, محدود.محدود، محدود، قابل اندازه گیری محدود کنترل شده قطعی، ثابت.محدود، محدود، محدود، محدود است.
  • بی حرمتی مترادف،: god-fearing، مذهبی، پارسا، مومن، فضیلت، احترام، خوب است.تسبيح، افتخار، عبادت، جلال، احترام.خدایی, مقدس, معنوی, کلیسایی.
  • بی حس مترادف،: حساس، پاسخگو، واکنش، هشدار، زنده.
  • بی حوصلگی مترادف،: صبر، آرامش، خونسردی، کنترل، تحمل، تحمل.
  • بی حیا مترادف،: مناسب تر و تمیز، moralistic خشک به نظر برسد، priggish.
  • بی خانمان مترادف،: مقیم، پناه حل و فصل.
  • بی خدا مترادف،: ، فقط با فضیلت god-fearing مومن مومن، خالص.
  • بی خوابی مترادف،: خواب آلود، کسل, خسته, somnolent, slumberous.
  • بی خیال مترادف،: ، خواستار استرن خشن، سخت، شديد، دقیق بحرانی، سخت، peremptory.heavy-hearted careworn اذیت غم انگیز، نگران، سودا.
  • بی دست و پا مترادف،: ماهر، ماهر، دستی، استادانه، متخصص، dexterous، adroit.برازنده، چالاک، انعطاف پذیر، زیرک، تصفیه شده، ظریف، جلا.
  • << < 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 21 > >>