فهرست اسامی همه مترادف،
بمیرد مترادف، : بزرگ، قابل ملاحظه، قابل توجهی، مهم، سنگین، قابل توجهی.بن بست مترادف، : پیشرفت, راه حل, حل, توسعه.بند مترادف، : شل untie، unstrap، رایگان، جدا کردن.بنويسيم، مترادف، : آرام، تسکین، آرام، هنوز سوزاند، ساکت.بنیانگذار مترادف، : استوار ایستاده نگه تحمل، زنده ماندن، گذشته، آب و هوا.به اندازه کافی مترادف، : کمبود، کوتاه، نازل.به اوج خود رسید مترادف، : قوی، ناهموار، hearty، گلچهره،، سالم سرخ.به تازگی مترادف، : سابق بر این، یک بار، مدتها پیش.به تنهایی مترادف، : ، هم همراه تشکیل داده بودند،، با هم.مشترک امری عادی عادی معمولی، طبق معمول، استاندارد.به جلو نگاه به مترادف، : ناامیدی از امید را از دست despond، از دست دادن قلب، بردارند.به حداقل رساندن مترادف، : حداکثر رساندن، استرس، گزافه گویی، تاکید، منفجر.افزایش سایز بزرگ، حداکثر رساندن بزرگ، گسترش.به خاطر مترادف، : ضرر, ضرر, آسیب, آسیب, بدبختی, خطر.به درستی مترادف، : نامناسب, unsuitably, inaptly, unbecomingly, unfittingly.ناحق, immorally, dishonorably, iniquitously, اشتباه است.اشتباه inaccurately اشتباه، faultily، unreliably.به دست آوردن مترادف، : از دست دادن، شکست برانند، نایاب، زباله، اسراف.زوال ماکولا روندى، فروپاشی، کاهش، انحطاط، آوارگى.زیان کسری، بدهی، کمبود به صورت پیش فرض، arrears، تعهدات.وخامت, انحطاط, حالا, رد, افول, ebb.به راحتی مترادف، : laboriously دردناکی زحمت، arduously.به سختی.به زمین مترادف، : پرمدعا، بزرگترین، بلند، متورم، عجیب، عملی، عاشقانه.به زیر جلی مترادف، : پوست کنده باز بگذارد مستقیم، آشکار، فرانک.به سمت بالا مترادف، : پایین رو به پایین, پایین تر, زیر, زیر.به طور طبیعی مترادف، : عجیب, affectedly, studiedly, pretentiously, disingenuously.به طور مستقیم مترادف، : بعد، به پس از آن، در نهایت، پس از آن، بعد.به طور مستمر مترادف، : گاهی اوقات، نامنظم fitfully به طور تصادفی، spasmodically، گاهی اوقات.به طور کلی مترادف، : پاره پارهای، ناقص و ناقص است.ندرت به ندرت، گاهی اوقات، به ندرت غیر منتظره ای، در حال حاضر و پس از آن.به علاوه مترادف، : مسئولیت ضرر منهای اشکال.به معنای واقعی کلمه مترادف، : استعاری، استعاره، بیشتر یا کمتر، مبهم است.به ندرت مترادف، : اغلب، اغلب معمولا به طور منظم، همیشه.اغلب، اغلب معمولا به طور مداوم، زمان و دوباره.به نوبه خود بیش از مترادف، : نگه دارید، نگه، حفظ، حفظ، خودداری.به وسیلهی مترادف، : loquacious، پرگو, prolix, long-winded, voluble, پرگو.به پایان رسید مترادف، : خام, درشت, خشن, boorish, ill-mannered, plebian, گردشگری, tactless.مورد, موفق, ساخت, کردن, خیط و پیت کردن, در تراشه.به یاد بیاورید مترادف، : تقویت، تکرار استناد تصویب دهند، اجرای.را فراموش کرده ام، از دست نزد.فراموشی, فراموشی, فراموشی, نیروانا، lethe.به یاد داشته باشید مترادف، : را فراموش کرده ام، قرعه کشی خالی، از دست دادن بینایی از.به یاد ماندنی مترادف، : امری عادی و بی اهمیت و بی اهمیت، ملالت، روال، ناچیز است.ناچیز و بی اهمیت ناچیز، کوچک.بهار مترادف، : پژمرده، محو شدن, حالا, رد, افول.سفتی، شکنندگی، سختی، انعطاف ناپذيري.نتیجه, پایان, هدف, نتیجه, اثر, نتیجه.بهايی مترادف، : درخشش, gleam, درخشش, روشن, بالا بردن.روشنایی لوستر افتخار، افتخار.بهبود مترادف، : رد، استیصال، ruination، انحطاط.زوال بدتر, انحطاط, رگرسيون, رد, pejorationمختل بدتر، مانع، vitiate، تضعیف صدمه بزند، debase.بهبودی مترادف، : تداوم افزایش طولانی شدن، تشديد، تشدید.