فهرست اسامی همه مترادف،
بیگانه مترادف، : بومی, شهروند, میهن, اینست, ملی, indigene.بومی, محلی, داخلی, آشنا, بومیدرگیر در خانه متصل akin، بسته،.بیگانه به مترادف، : طبیعی, سازگار, همزبان, سازگار.تأخیر مترادف، : سرعت, عجله, تسریع, شتاب, جلو.تأسف مترادف، : خوش شانس، خجسته، خوش شانس, ثروتمند, موفق.مناسب-ستوده-ستوده, مناسب, خوب است.تأیید اعتبار مترادف، : تحریف، بی اعتبار کردن, تكذيب, رد, رد.تئاتر مترادف، : طبیعی، بی ریا، ساده، unexaggerated.تا مترادف، : پایین, کاهش, کاهش, برش, پایین علامت ممیز.عدم آمادگی, غافل, un-primed, نا مناسب، نابرابری.تا بازی مترادف، : disdain, سرپرستی, به, spurn, cold-shoulder condescend.تا حد زیادی مترادف، : به ندرت، فوق العاده, سختی, ندرت, به ندرت.تا خود را مترادف، : پنهان کردن، پنهان کردن، دروغ، گنگ.تابو مترادف، : مجاز, پذیرفته, مجاز, تحریم.تاثیرپذیر مترادف، : غیر حساس و سخت, jaded, blasé.تاج مترادف، : گودال, نادر, عمق, زیر بنای, پایه.نادر، جزر، پایین.تاخت و تاز مترادف، : سازماندهی، ایجاد، ساخت، تعمیر، یافتم، ساخت.تاخیر مترادف، : پیشرفت تحریک, سرعت, عجله عجله، بارش، ارتقاء.تسریع، با حداکثر سرعت دویدن، محدود, فاصله, سرعت, عجله.پیشبرد، ترویج، رسوب، تسریع، تحریک.سرعت, عجله, عجله, تسریع.تار مترادف، : رنگ آمیزی خوشبو کتاب درخشان امیدوار، تشویق، امیدوار کننده.روشن, تیز, درخشان, درخشان.تاراج مترادف، : انصاف، سهام، برابری، عدالت، عدالت.تاريخى مترادف، : کمبودهای حافظۀ بر خلاف، منفی است.displeasing، تحریک کننده، مزاحم، دردناک.تاریخی مترادف، : ساختگی افسانه conjectural افسانه ای، افسانه، خیالی.ناچیز و بی اهمیت, اهمیت ناچیز، ملالت.تاریخیْ مترادف، : نفی و انکار و رد, دوران, forswearing.سادگی، صداقت، plainness، حیا، naturalness.تازه مترادف، : مبتذل، استفاده می شود، مورخ، غیر مرسوم، دست دوم، imitative، حقایق،.فرسوده، خسته، پژمرده، sickly، وان، آلوده.مودب، deferential، ادب، احترام، mannerly اجباری.تازه کار مترادف، : کهنه قدیمی دست استاد، متخصص، اقتدار.تازه کردن مترادف، : کسل کننده, بلانت, benumb, stultify.اگزوز بی جان، تضعیف افسرده، تضعیف.تاسف مترادف، : خوش شانس، خوش شانس, خوشحال, propitious, felicitous.تاکتیکی مترادف، : دست و پا چلفتی، ناشایست،, blundering, bungling, استعمار،.تاکید مترادف، : تحقیر, underplay, de-emphasize, غفلت, به حداقل رساندن.تایر مترادف، : تازه, احیای, انرژی, بازگرداندن, نیروی تازه یافتن.بیدار, تحریک, علاقه, هشدار, رنجش.تایید مترادف، : سبز, عادت, جدید.ممنوعیت وتو، ممنوعیت.تناقض گونه، نفى.تب مترادف، : ، آرامش بخش حالتی خونسردی، آرامش، داغ آرام.، داغ، orderly بی سر و صدا خود con trolled تشکیل شده، phlegmatic، آرام.تب و تاب مترادف، : بی تفاوتی خنکی بی تفاوتی، بی میلی، مرگ کاذب.تبادل نظر مترادف، : وفادار، وفادار، ثابت قدم، uncritical، مطیع، انسانهایی.تبار مترادف، : بهبود, ارتقاء و بهبود، تقویت، بازسازی، افزایش، افزایش، بهبود.صعود, صعود, قله, افزایش.تبخیر مترادف، : اب چیزی را گرفتن, dehumidify, خشک, desiccate.تبدیل شدن به مترادف، : unflattering غیرجذاب ناخوشایند بی مزه، زشت است.نامناسب، نامناسب، نادرست، یکدست، غیر منتظره.تبرئه مترادف، : نگهداری شارژ, متهم, دادستانهای محکوم، محکوم، حکم، لعنت، شرايط دشوار بانوان ايران.