فهرست اسامی همه مترادف،
بی نظیر مترادف، : معمولی، معمول امری عادی همسان equaled، surpassed.بی نهایت مترادف، : محدود، محدود، محدود، قابل اندازه گیری، محدود.finitude، محدود، محدوده، پایان.بی همتا مترادف، : تحتانی, توسط, پیاده, عادی، معمولی.پیاده روی، undistinguished، بدون زرق و برق، کاليبر.بی وجدان مترادف، : فضیلت اخلاقی اخلاقی خوب, صالح, نجیب.بی وفا مترادف، : وفادار، ثابت قدم، وفادار، ثابت، درست است.دقیق دقیق دقیق، درست، متفکرين.درست، دقیق، veracious، واقعی، درست، معتبر.بی پایان مترادف، : محدود، محدود، تعریف شده، محدود، محدود، اندازه گیری.بی پرده مترادف، : کسل کننده, زشت, تنبل, کهنه, تنبل, بی حال.احترام سنگین محفوظ است، خجالتی، ادب گذاشت.بی پروا مترادف، : ادب مودب احترام، فروتن، متواضع، دوراندیش، با احتیاط.مراقب هوشیار محتاطانه، محتاط، محتاط، طرح های صرفه.بالا فکر، اخلاقی، محترم متفکرين سیب،، اصولى.ترسو, خجالتی, ترس, نگران, بزدلانه.بی پول مترادف، : غنی, ثروتمند، مرفه, ثروتمند, کردن.بی چاره مترادف، : خوش، خوشحال، مفتون، خوبان خوش شانس.بی کفایتی مترادف، : صلاحيت، مهارت، توانایی، مهارت.بی کیفیت مترادف، : کیفیت برتر و گران قیمت و فوق العاده، خوبی ساخته شده،.بی گناه مترادف، : گناه, گناهکار, culpable، سزاوار سرزنش، فاسد، نجس, مکار.بیان مترادف، : آهسته خزنده خزنده و تنبل.inarticulate، نا معلوم، مردد، توقف، من من کننده.، اشتباه اتخاّذِ فهم ناخوانا مبهم، فازی.بیحال مترادف، : ، پر رونق شکوفایی، اپیلاسیون، شکوفه، شدید.بیدار مترادف، : خواب، ناخودآگاه بیرون، نشان دادن، slumbering، چرت زدن.««بي توجهي، خاموش نگهبان.تعدیل سرکوب انتخابشان، خفه کردن، آرامش، بیدار.بیدار کردن مترادف، : تعدیل بی جان فرو نشاند، خفه کردن، سرکوب.بیداری مترادف، : ebbing، fading، کاهش، بی تفاوتی.بیرون مترادف، : درونی، درون داخل کشور.ذاتی، ذاتی، ضروری، ذاتی است.بیرون راندن مترادف، : نصب, اعتراف, صندلی, induct, دریافت, دعوت.بیرونی مترادف، : درونی نزدیکتر نزدیک، پروگزیمال, داخل.بیزار مترادف، : عشق، عشق ورزیدن، عبادت، تحسین، لذت بردن از.بیش از مترادف، : زیر کم earthward.مداوم در حال کنونی، ناتمام.بیش از حد مترادف، : متوسط معقول محافظه کار نازل، ناچیز، یدکی.اعتدال، اعتدال، کنترل خود، صرفه، پرهیز، abstemiousness، ریاضت، زهد.کمبود...بیشتر مترادف، : کاهش, کاهش, diminution, از دست دادن.کمتر, پایین کاهش می یابد, کاهش, کاهش.حداقل، پایین، پایین، فقیرترین.بیشرمی مترادف، : قابل تحسین، ستوده, معتبر, متفکرين, بالا فکر.بیقرار مترادف، : منفعل، تنبل و تنبل و unambitious، گیاهی.صلح آمیز, reposeful, طراوت, بدون وقفه.آرام، بی سر و صدا، آرام، آرام.بیم و هراس مترادف، : اعتماد به نفس، خونسردی, امید, خوشبینی, لذت.بیمار مترادف، : خوش مشرب و مشتاق و پرشور، zestful، تازه.سالم, صدا, خوب, هاله, قوی.تحمل، peremptory، سخت، انعطاف ناپذیر.شدید، سالم، خوب،...بیماری مترادف، : بهداشت و درمان، قدرت رفاه قدرت، سرزندگی، نیرومندی.سلامتی، رفاه، صحت، قدرت، انرژی و زنده دلی، قدرت.بین رفته مترادف، : فعال, عمل, عملکرد در استفاده در گردش زندگی.بیهوده مترادف، : فروتن self-effacing متواضع، diffident.موثر، پاداش، واقعی، عملی، مولد.پاداش موفق و پربار و مولد، ارزشمند، gratifying.بیهوده و بیمعنی مترادف، : سنگین جدی قابل توجهی قابل توجه، تبعی، جدی، معقول.بیهوده گویی مترادف، : زمزمه، زمزمه، تنفس، mutter، زیر لب سخن گفتن.بیکار مترادف، : مهم مهم موثر، مفید، وابسته، مربوطه.پر انرژی و پر مشغله، سخت کوش، سخت کوش، indefatigable.فعال زنان شاغل، تولیدی، اجرایی، اشغال شده است.