خارج مترادف: بازنشستگی دور گریزان از اجتماع، درجا، درون گرا، بدون واکنش خصومتآمیزی, دور، انفرادی، منزوی, جدا, uninvolved.خارجی,...
خارج از تاریخ مترادف: سپری منسوخ غیر مرسوم outworn، محافظه کار، منسوخ، پروانه-خورده، superseded، کهنه، منقرض شده، مرده شده، هشدار و بی ربط و خسته، مبتذل.
خارج از مرکز مترادف: کرانک، دگراندیشان، misfit، مهره، خل فرض عجیب و غریب، weirdo، کوک، ادم عجیب غریب.غیر متعارف عجیب و غریب, عجیب, عجیب و...
خارج ساختن مترادف: موفق مدیریت, کار کردن را، دریافت، قرار دادن بیش از، غلبه.دیدن ببین دید، مشاهده، نگاهی اجمالی، جاسوسی، descry،...
خارج کردن مترادف: پرتاب اخراج، بیرون راندن راندن، اخراج، dispossess، تخلیه، حذف، محو، خلاص شدن از شر، تبدیل، گزاف گویی.
خارجی مترادف: نابجا غیر طبیعی، کارهایی غیر طبیعی، نامربوط، غیر منتظره، unbefitting، فرد، غیر معمول، نامنظم، رفتن؟.خارجی, خارجی,...
خاردار مترادف: خار خاردار، خاردار، اشاره کرد، ناهموار، مشخصی، قلاب، دو، bristly، spurred، briary، brambly.انتقادی تند و زننده، اسید acidulous، خصمانه، مضر، متوسط، بی عاطفه، توهین، برش، catty، فحاش، bitchy.
خام مترادف: خام درشت، ناخالص، ill-mannered بی شعور، churlish، tactless، سنگین، کريه, بی دست و پا، زمخت، دست و پا چلفتی، مبتذل، بدوی،...
خامه ای مترادف: اسکن در نگاه، به شیب, تلنگر از طریق برگ، خواندن.جست و خیز, گزاف گویی, گلوله کمانه دار زدن، ترمز ماشین، چراندن، لیز خوردن, نگاه.بالا, کرم, خراش, جارو, جدا کردن، برس کردن.
خاموش مترادف: به نوبه خود.بایست."گنگ و خاموش و inarticulate، سایشی، قطع گويند؛، مادر، tongue-tied، کم حرف و بی صدا."قطر، خسته، تایر، جید irk، پوشیدن قدر داشتن، تحریک، بیگانه، دفع، نفرت، توهین، sicken، nauseate.
نقطه: محل، مکان محل نقطه منطقه موقعیت سایت منطقه بلبرینگ، محل, گسل کمبود، نقص، لکه دار کردن، انگ بی احترامی کاهش، بی اعتبار ساختن، لکه، لکه دار کردن، لکه، چشم سیاه, نشان می...