فهرست اسامی همه مترادف
حمله رعد اسا مترادف : یورش حمله اعتصاب، حمله، توهین آمیز، تراست، برق آسا، بمباران، حمله، سالی، تاخت و تاز کردن، sortie، تجاوز، شارژ، درایو، خیز زدن.حواس پرت مترادف : مسخره دیوانه، غیر منطقی، غیر قابل پیش بینی، عجیب و غریب عجیب و غریب، نامنظم، عجیب و غریب، گریز از مرکز، گره خورده، مسخره، دیوانه، عجیب و غریب، ادم عجیب غریب.حواس پرتی مترادف : زجر تهييج بهت و حیرت، اختلال، اختلال، آشفتگی، اختلاف، سردرگمی، perplexity، befuddlement، discomposure، ترجمهناپذيري،...حوری مترادف : زیبایی, دختر خوشگل الهه افسونگر، ونوس، رویای دختر sylph پوشش دختر dazzler enchantress عروسک تماشاچی زیبا، حذفی.حوزه مترادف : محدوده استان حدود، قطب نما، دایره، دامنه، رسیدن، زمینه، منطقه، منطقه، مدار، خاک، bailiwick.موقعیت، رتبه، وضعیت،...حوزه آبخيز مترادف : نقطه عطف، نقطه عطفی تبدیل نقطه محوری مقطع اوج بحران، ساعت صفر.حوصله مترادف : کلفت.آرام تسلیم سازگار با لشکر، مطیع، صبور، longsuffering، متمایل دلنشین، unassertive، مطیع، ترسو، weak-kneed، ملایم، pusillanimous، منفعل، بزدلانه.حوض مترادف : اسکله بندرگاه فرود، اسکله، مارینا.حوضه مترادف : کاسه رگ وان، گلدان، آزمایشگاهی، پان نوعی رامی، ظرف، tureen.سینک, washbowl, روشویی, کاسه, lavabo.حوله ای مترادف : ضرب و شتم.حومه مترادف : حومه حومه مجاورت، محله، پاسگاه، محیط، exurb.حومه حومه exurbia، purlieu، حاشیه، faubourg، baniieue، مرز، محدودیت، حومه.حک کردن مترادف : برش اسکنه بتراشیم، مجسمه سازی، فرم، شکل، مد، whittle، ابزار، قبر، حکاکی، فشار، حجاری، تراشه.حکایت مترادف : "داستان، داستان، روایت، طرح، نخ، حساب، نشینند؛، بازگویی، گزارش."افسانه افسانه، داستان، داستان، مثل تمثیل، عاشقانه، اختراع، تخیلی، فانتزی، نخ.حکم مترادف : صدور pronunciamento، فرمان، فرمان فرمان، فیات، سفارش، فرمان، ادعای، تصمیم، حکم، اعلامیه، بیانیه.گارانتی مجوز...حکمي، مترادف : معنوی است.حکمیت مترادف : واسطه قضاوت داور، شفاعت، متوسط، مداخله، کثیر، مصالحه.حکومت مترادف : کنترل, سلطنت, نگه دارید, نوسان, قانون, فرمان, مدیریت مستقیم.تاثیر شیب، تعیین، تصمیم در نوسان بودن، ایجاد، تعمیر، دور، ابطال.محدود کردن نظم و انضباط، اهلی جلوگیری، راهنمای، بررسی، اصلاح، استمداد.حکومت های توتالیتر مترادف : یکپارچه اقتدارگرا، مطلق، استبدادی خودکامه، tyrannous، دیکتاتوری، دیکتاتور.حکیم مترادف : آگاه، هشدار به زنده به فکر آگاه مطلع، acquainted با دانستن, مطلع, ران.متکبر ربط، پروا تلنگر، خود سر، بی پروا، گستاخ،...حیا مترادف : propriety ادب prudency، نجابت، خلوص، فضیلت، پاکدامنی، عصمت.تواضع, unpretentiousness, حلم، سادگی، محدودیت، کمرویی, رزرو, diffidence.حیات وحش مترادف : جانوران, بازی, حیوانات, حیوانات پادشاهی، ایجاد، موجودات.حیاتی مترادف : ، رخنه عاقلانه ذوق، دقیق، دقیق موشکافی کردن، خوب، خوب، تحلیلی، حاد، فهیم، perspicacious، متفکرين.قاطع، قبر، جدی،...حیاط مترادف : محوطه حياط, ترکیب, کم رنگ نزدیک پوند قلم حیاط خلوت پاسیو چمن باغ, زمینه.حیثیت، مترادف : ناگسستنی دست نخورده unviolated، خالص، باکره، کل، کل، unprofaned، بدون تغییر، دست نخورده، مقدس، sacrosanct، وقف، مقدس.حیرت مترادف : تعجب, حیرت، تعجب، گیجی، حیرت، ترس، بهت و حیرت، stupefaction، bedazzlement.تعجب, تعجب, حیرت بهت شیفتگی هیبت incredulity گیجی سردرگمی هیجان، حمل و نقل.حیرت انگیز مترادف : شگفت انگیز خیره کننده، تعجب آور، شگرف، قریب به اتفاق باور نکردنی, باور نکردنی, قابل توجه، فوق العاده، فوق العاده، متناوب.حیرت زده کرد مترادف : خیره.حیطه مترادف : محدوده حوزه، قطب نما، رسیدن به رفت و برگشت، کن، حد، منطقه، زمینه، مقیاس، میدان دید، افق، مدار.حیف مترادف : همدردی و شفقت و ترحّم و رحمت، همدلی، روت، شخص احساس، تسلیت، خیریه، بشریت، حساسیت به لمس، مهربانی.همدردی...حیف و میل کردن مترادف : سرقت.حیله مترادف : طرح، شیرین، پیچ و تاب، ابزار، تدبیر، چروک، جزء، گرفتن، دستگاه، نیرنگ، ترفند، طفره رفتن، زاویه، نیرنگ، مى دهم كه تدبير، ویدجت، کیکر.حیله گر مترادف : فریبنده ترشیده ریاکارانه، روی حیله و تزویر، حیله گر، باهوش، roguish، مکار، حیله گری، machiavellian.فریبنده حیله گری,...حیله گری مترادف : گایل نیرنگ حیله گری، هوشمندی، wiliness، حیله گری، هوش، artfulness، دیپلماسی، تیزبینی، طرح ریزی، دورویی، knavery، فریب،...حیوان مترادف : جنون جنون، irrationality، دیوانگی پریش، شیدایی، حماقت، زوال عقل، روان پریشی است.پهلوان پنبه هیولا، جانور وحشی،...حیوان خانگی مترادف : بستم.، گرامی مورد علاقه, عزیزم, معشوق, گرانبها, عزیز.سکته مغزی, نوازش, نوازش کردن، dandle، بستر راحت غنودن, نوزاد.