فهرست اسامی همه مترادف


  • مومیایی کردن مترادف: نهادينه، نرم کننده آسایش anodyne نوش دارو درمانی برای همه assuagement آرام بخش آرام بخش، مواد مخدر.
  • مونتاژهای مترادف: عمومی.
  • موهبت الهی مترادف: برکت بخشش ثروت باد آورده، سبوس، معجزه، رحمت، پیدا کردن، جایزه.
  • موهن مترادف: disparaging، deprecatory belittling، derogative، مضر، افترا آمیز الیگارشی، توهین آمیز، unflattering، مضر، discrediting، calumnious، تحقیر آمیز، مضر، مضر است.
  • موهن بمقدسات مترادف: مطالبالحادی علیه، کافر نامقدس، بی، بی حرمتی، پرست، بی ادب، گناه، ستمکار، desecrating موهن، unregenerate،.
  • مووبل مترادف: قابل حمل قابل انتقال، حمل و نقل، تلفن همراه، سیار conveyable، تغییر، ازاد، جدا.
  • موکول مترادف: رفتي به تعویق می اندازند، تاخیر تسلیم، تعلیق، برگزاری بیش از، زنگ تفریح.
  • مى دهم كه تدبير مترادف: مانور نیرنگ machination، تاکتیک، فریب، نیرنگ، ترفند، دستگاه، بهانه، استراتژی، تدبیر، طرح، غرفه، بازی، عذر.
  • مي مترادف: شاد، شاد، خوشگذران، نشاط، mirthful، frolicsome، گی، دلپذیر blithe elated پر جنب و جوش، دبون ایر.
  • ميان مترادف: برداشت ترک ترک، بازنشسته، رها، پیچ، رد، اشکال، متفاوت، دگراندیشی، رها، با شکستن، disaffiliate، نقص، تقسیم.
  • ميانگين مترادف: میانگین متوسط طلایی معروف به معنی، میانه، اندازه گیری، تعادل، اعتدال، عادی، قانون.دلالت دلالت، ایستاده،...
  • ميخ مترادف: ادم، شرکت، مهر و موم شده، جامد، بی عیب و نقص غیر قابل تسخیر, محتوای, تنگ, نامحدود، رویین تن، ایثار، unarguable.
  • ميدان مترادف: اول, مهمترین, پیشرو فرونتال, headmost, جلو, جلو, قدامی, رئیس, سر, پیش فورهند، نخست، اولیه.
  • ميرساند مترادف: روشن کردن توضیح، روشن، تفسیر، گشوده روشن تا، explicate.
  • ميليتاريسم مترادف: hawkishness جينگوئيسم، شووينيسم، bellicosity، صابر تند اهتزاز پرچم، جنگ، آمادگی، آن، پرخاشگری.
  • مکاتبات مترادف: توافق انطباق، هماهنگی، مطابق موافقت، مقتضیات، هم، همبستگی، انسجام، تصادف، جوامع، یکنواختی، شباهت، قیاس، قیاس.
  • مکار مترادف: مکار و حیله گری و زیرک, ترشیده, طراحی, حیله گر فرمولهاى رندانه تر، محاسبه، فریبنده، بی ثبات، نرم و صاف کردن, روی حیله و تزویر، تیز.
  • مکانيزه مترادف: مانع دفع، رویگردانند، جلوگیری از، دور زدن جلوگیری، مخالفانش، حذف، جلوگیری از، فرار، پیش بینی.
  • مکانیزم مترادف: روند، روش، روش، سیستم، معنی، متوسط، آژانس، instrumentality، برنامه، راه، روش، اعدام، تکنیک.مکانیک عملکرد عملیات، عملکرد، عمل است.ماشین.
  • مکانیک مترادف: روال همیشگی، خودکار، خودکار برنامه ریزی شده، machinelike، رفلکس، غیر ارادی، اتونوم و cybernetic.مانند مرده، بدون زرق و...
  • مکث مترادف: بقیه، شکستن، زنگ تفریح، مهلت، ایست، breather، letup، وقفه، آرامش، گذشت، توقف، اقامت، تعلیق، وقفه، میان پرده،...
  • مکرر مترادف: مشترک معمول همیشگی، منظم، مداوم، هر روز، عود، مستمر، معمولی، تکرار، آشنا و مرسوم و پی در پی، ثابت.دوباره امد و شد زیاد، ساکن sojourn، اقامت، ساکن، اشغال، اویختن در، آویزان در.
  • مکمل مترادف: شتابزده راش تند و شدید، ضربه، بی پروا، عجول و بی پروا، غفلت، وحشی، unpremeditated، خود به خود.، تکمیل متقابل جبرانی...
  • مکمل های غذایی مترادف: کامل, پر, مکمل, اضافه کردن.اسکریپت سوار، علاوه بر این، پیوست ضمیمه، مکمل، پیوست، متمم.
  • مکه مترادف: هدف, مقصد، هدف, هدف, پایان, حرم, پناهگاه.
  • مگر مترادف: صرفه جویی در، جز، excepting، اگر نه، aside از خروج،، محرومیت، نوار، جز با استثنا از.
  • می توانید مترادف: ظرف شیشه، قلع، نهنج بطری، کشتی، گلدان، بسته، واحد، بسته، کارتن.
  • می خواهم مترادف: عدم کمبود، کمبود قحط و غلا، کمبود، نارسایی، meagerness، عدد، بی کفایتی، exiguity، نبود.ضرورت نیاز لازم، مورد نیاز،...
  • می خورد مترادف: مواد غذایی.
  • می دانم مترادف: تشخیص افتراق قائل، شناسایی، تشخیص، درک.درک درک، متوجه دستگیری، قدردانی، درک، تشخیص، دیدن، تشخیص، تجربه، متحمل.
  • می دوزند مترادف: ، نزدیک شدن قریب الوقوع بلندی قریب الوقوع، فوری، توسعه، پیشبرد، ورود، نزدیک شدن onrushing رشد پی در پی.
  • می رسند مترادف: موفق، رونق، خوب، یک علامت زمان بزرگ برنده تمام پولها، مکان بروید را.آمده به نظر می رسد، بازگشت، رسیدن رسیدن، وارد، نشان، زمین، پیاده شود، debark.
  • می شود مترادف: خود رای بروند، وانمود، اصطلاح، manqué، شبه، اسمی، شبه، الکی جعلی surrogate, جعلی, جایگزین.
  • می گویند مترادف: allege ادعا، نگه دارید، حفظ، درکتابهای ادعا، avow، پیشبرد، استناد، این مفهوم را میرسانند.صحبت مطلق بیان، تلفظ، سخن گفتن، بگویید، اکسپرس، دولت، تلاوت، اعلام.
  • می گیرد مترادف: اتفاق می افتد, رخ می دهد، رخ دادن, betide, آمدن به تصویب، eventuate، آمده تا، محصول تا می رسند، بوجود می آیند، مورد آمده، رخنه کردن.
  •