مورد مترادف: نمونه نمونه سوال، معضل، تصویر، نمایندگی، exemplification، نمونه، نمونه.نگاه بیش از بازرسی، reconnoiter، بررسی، اندازه...
مورد آمده مترادف: رخ می دهد، رخ دادن, بوجود می آیند, eventuate, آمدن به تصویب، اتفاق می افتد، می آیند تا.
مورد استفاده برای مترادف: عادت به habituated به آشنایی با توجه به معتاد به به معتاد به, خانه به, با, متبحر در attuned در inured، تحمل.
مورد تاخت وتاز مترادف: فاسد بد ستمکار، معیوب، بیشرمی، رشوه، گناه، نافرمان، debased، غیر اخلاقی، فاسد، profligate، زیرآبی رفتن، پایه.، منزجر...
مورد رویداد Outré مترادف: عجیب و غریب عجیب و غریب عجیب و غریب،, عجیب, عجیب و غریب، گریز از مرکز، freaky، کنجکاو، اغراق آمیز، غیر متعارف، تکان دهنده، آشکار، منحرف، kooky، گره خورده است.
مورد علاقه مترادف: حیوان خانگی عزیزم، بت fair-haired پسر، انتخاب، اولویت، رجحان.ممتاز.ترجیح داده، انتخاب dearest محبوب پت، fair-haired.
مورد مداقه قرار دادن مترادف: بررسی رعایت، بازرسی، پروب اسکن، بررسی، کالبدشکافی، به پرس و جو، الک، جستجو، بیش از منافذ، مطالعه، بررسی، سازمان دیده بان.
مورد نیاز مترادف: پیش نیاز لازم، لازم، ضروری و مایحتاج، نام، خواستار، اجباری، واجب اجباری، ضروری، حیاتی، می خواستم، پایه،...
مورچه. مترادف: ، لباس یکنواخت و تک رنگ, عاشق.غیر طبیعی، مکانیکی، چوبی، غیر واقعی است، جعلی خواندند.