فهرست اسامی همه مترادف


  • مورد مترادف: نمونه نمونه سوال، معضل، تصویر، نمایندگی، exemplification، نمونه، نمونه.نگاه بیش از بازرسی، reconnoiter، بررسی، اندازه...
  • مورد آمده مترادف: رخ می دهد، رخ دادن, بوجود می آیند, eventuate, آمدن به تصویب، اتفاق می افتد، می آیند تا.
  • مورد استفاده برای مترادف: عادت به habituated به آشنایی با توجه به معتاد به به معتاد به, خانه به, با, متبحر در attuned در inured، تحمل.
  • مورد تاخت وتاز مترادف: فاسد بد ستمکار، معیوب، بیشرمی، رشوه، گناه، نافرمان، debased، غیر اخلاقی، فاسد، profligate، زیرآبی رفتن، پایه.، منزجر...
  • مورد رویداد Outré مترادف: عجیب و غریب عجیب و غریب عجیب و غریب،, عجیب, عجیب و غریب، گریز از مرکز، freaky، کنجکاو، اغراق آمیز، غیر متعارف، تکان دهنده، آشکار، منحرف، kooky، گره خورده است.
  • مورد علاقه مترادف: حیوان خانگی عزیزم، بت fair-haired پسر، انتخاب، اولویت، رجحان.ممتاز.ترجیح داده، انتخاب dearest محبوب پت، fair-haired.
  • مورد مداقه قرار دادن مترادف: بررسی رعایت، بازرسی، پروب اسکن، بررسی، کالبدشکافی، به پرس و جو، الک، جستجو، بیش از منافذ، مطالعه، بررسی، سازمان دیده بان.
  • مورد نیاز مترادف: پیش نیاز لازم، لازم، ضروری و مایحتاج، نام، خواستار، اجباری، واجب اجباری، ضروری، حیاتی، می خواستم، پایه،...
  • مورچه. مترادف: ، لباس یکنواخت و تک رنگ, عاشق.غیر طبیعی، مکانیکی، چوبی، غیر واقعی است، جعلی خواندند.
  • موزه مترادف: موسسه, گالری, مخزن, سالن نمایشگاه، نمایشگاه سالن، گنج خانه, مجموعه.
  • موسسه مترادف: سازمان، جامعه، استقرار، بدن، انجمن، آکادمی، مدرسه، لیگ، یاران، اتحادیه.ایجاد افتتاح، معرفی، سرچشمه، آغاز یافت، راه اندازی، راست، نصب، آغاز، آغاز، شروع، تصویب، effectuate.
  • موسیقی مترادف: هماهنگی ملودی، tunefulness، غزل سرایی melodiousness, فشار, هوا, آوای، خودداری کنند، هم اهنگی، euphony.هماهنگ، دلپذیر، tuneful، بزمی، lilting، cadenced، euphonious، mellifluent.
  • موسیقیِ مترادف: بارور پربار، پرکاری، گروهی غنی، تولیدی، خلاق، مبتکر.
  • موش مترادف: کاهش بنفش، خرگوش، خواهر، ترسو، بی بنیه، milksop، milquetoast.
  • موشک مترادف: پرتابه پیچ، شفت، نیزه, نیزه بومرنگ، نارنجک، توپ، گلوله، سلاح.موشک وار رفتن.
  • موشکاف مترادف: سواد، ساده لوح، numskull، thickhead، deadhead، blockhead، کودن، nitwit، dimwit، احمق، دلقک، ساده لوح، دمبل، dullard، ادم سفیه و احمق, ابله, ادم احمق و ابله.
  • موشکافی مترادف: بازرسی بررسی معاينه، مطالعه، نظارت، تشريح، مطالعه، تفتیش عقاید، استعلام، تحقیقات، کاوش، بررسی، اکتشاف, جستجو در حال مشاهده.
  • موشکافی کردن مترادف: ، رخنه خاص punctilious ظریف، دقیق، شیک، دقیق، شیک، داد و بیداد کن، انتخاب کننده، ضربه زننده، نازک نارنجی، گرانبها.
  • موضع مترادف: مطرح استقرار نگرش، حمل و نقل، موقعیت، تحمل، صورت، قیافه.ایستاده، نقطه نظر نقطه نظر موقعیت، سیاست، نظر، نگرش، باور، اعتقاد، تعصب، استقرار.
  • موضعی مترادف: جريان محلی، فردى،, عبور, حاضر روز فوری و به موقع، موقت، محدود، محدود.texual موضوعی, وابسته, مربوط, خاص بموقع، مربوطه.
  • موضوع مترادف: تابع، اند– وابسته subdued اسیر بردگی، ميشدند.رانش، فشار، تم، دوره، تنور، موتیف، ماده، موضوع، رابطه، جان کلام.در...
  • موظف مترادف: مدیون محدود، مرهون متعهد، محدود، موظف، مجبور، مورد نیاز، اجباری، ختم.
  • موظف، مترادف: روشمند، منظم، به منظور، خوب، دستور سیستماتیک shipshape کامل، کارآمد، کاربردی، عملی، workaday، منظم.
  • موعظه مترادف: وابسته به پرهیزگاری، فوق مقدس نما، ملی واتیکان نباشيد، holier-than-thou، moralizing، canting، pharisaic.مصرانه از پندشان نطق،...
  • موفق مترادف: دنبال بعد از امدن، جایگزین، نتیجه، جایگزین، آن، جایگزین برای، برای از بین بردن.انجام، رسیدن، رسیدن، تحقق،...
  • موفقیت مترادف: دستاورد دستاورد، تحقق، تکمیل، حصول تحقق، رضایت، پیروزی، consummation، پیروزی، فتح، نتیجه، موضوع، windup، نتيجه گيري، اعدام.افتخاری وضعیت ایستگاه، اعتبار، شهرت، رفاه، ثروت، رفاه، آسایش، ثروت، شانس.
  • موقت مترادف: موقت، provisory، مشروط، محدود، طرفدار tem, موقت, بداهه، بی ثبات، موقت، انتقالی، نامشخص stopgap.گذرا، زودگذر موقت بی...
  • موقر مترادف: جدی، جدی، یادآوری، قبر، با وقار، رسمی، صادقانه، متفکر، سودا، شدید، funereal، هوشیار, قبر, كشور, sedate.شکوه عالی...
  • موقع مترادف: seasonable, راحت, اتصالات خور مناسب، صرفه جو، مناسب و بهنگام، felicitous، خوش شانس، مناسب، خوشحال خوش آمدید.
  • موقعیت مترادف: موضع استقرار مطرح، جنبه، تحمل، حمل، صورت، قیافه، آرایش، قرار دادن.تنظیم محل ثابت، ایجاد، نصب، درج، ترتیب،...
  • مول مترادف: گزارش, birthmark, زیبایی علامت نقطه، لکه دار کردن, ماکولا, دارای کک مک کردن.
  • مولد مترادف: زاد, procreant, propagative تولید مثل، بارور موسیقیِ، fructuous، پرکاری، تولیدی، پربار، دادن زندگی.
  • موم مترادف: رشد افزایش بزرگ، بزرگ، گسترش، بالون، گشاد، کشش، گسترش، باد، پر، تورم، گسترش، توسعه، جوانه.
  • مومن مترادف: پارسا، مذهبی، احترام، worshipful، قدسی، مقدس، وقف، اختصاص داده شده، معنوی، مؤمن، ارتدوکس، وابسته به پرهیزگاری،...
  • مومی مترادف: رنگ پریده.
  •