فهرست اسامی همه مترادف


  • میکروارگانیسم مترادف: میکروب، animalcule، جوانه، آمیب.
  • میکروب مترادف: میکروارگانیسم است.
  • میکروسکوپی مترادف: کوچک, دقیقه, گروه, غیر قابل مشاهده, کوچک, کوچک, کوچولو, حداقل.
  • میکشید این اطراف مترادف: واهمه ور رفتن معمولا, dawdle, کمانچه، fritter سرهم بندی کردن، trifle، مشغول خود، در حالی که دور، beguile، سر و صدا.
  • میکند مترادف: فهم قابل فهم, روشن, آشکار متمایز، شفاف، منسجم، clear-cut، بدون ابهام decipherable بی تردید، قطعی است، به خوبی مشخص است.
  • میگ مترادف: ترفند نیرنگ، نیرنگ، مانور مى دهم كه تدبير، فریب، دام، صنایع دستی، دستگاه، تقلب، تقلب، کمند، تدبیر،...
  • میگذارند مترادف: تقلب، فریب، فریب، راب، gouge، پرداخت طفره زدن،، سرقت، از سرقت، thieve، را، کش رفتن، burglarize، پلیس، خرج کردن، بلند، filch، pilfer.
  • میگردد مترادف: فاجعه ویرانگر کیاست، فاجعه بار، زمین شناسی، مخرب، هدر رفتن، ravaging، مهلک، زیان، مضر، baneful، کشنده، کشنده.
  • میگو مترادف: runt، peewee، قد، کرم، کوتوله، pygmy، بانتام، lilliputian تام نما، نصف پاینت.
  • میگیرد، مترادف: estrange بیگانه خشم، توهین، توهین، disaffect، تحریک کردن، به نوبه خود در برابر، مالش راه نادرست، رفتي.
  • نا مترادف: نامناسب.
  • نا امن مترادف: خطرناک خطرناک مخاطره آمیز، خطر ناک، لرزان، نا امن، نامشخص، شوم، کارانه، تهدید، شوم و محافظت نشده و ناسالم، ناپایدار است.
  • نا امنی مترادف: نا ناپایدار زهوار در رفته، نامشخص، خطر ناک، خطرناک, خطرناک, مخاطره آمیز، لرزان، ضعیف، لرزان لرزان، لرزان...
  • نا امید مترادف: درمانده جلوگیری از طفره رفتن، فویل، مانع، گیج یا گمراه کردن، گمراه، disconcert، خنثی کردن.شکست, اجازه دهید miscarry را دست و پا کردن سقط جنین، فاصله، فريب، disillusion، disenchant، dissatisfy، دلسرد.
  • نا امید کننده مترادف: ناامیدی، نوميد، جان، foreboding، خفیف، آشفتگی، incurable، بی فایده غیر ممکن ill-omened شوم، غیر قابل فسخ است.
  • نا شناس مترادف: ناشناس.
  • نا مشخص مترادف: نامعلوم unfixed تعریف نشده، معلوم، مبهم، مبهم، نامعلوم، مبهم، مشکوک.
  • نا معلوم مترادف: ill-defined مبهم مغلق، مبهم، نامعلوم، اشتباه است.غیر قابل مشاهده, کم, ضعف, نامشخص, تاری, مبهم, سایه, ابری, لبخند.
  • نا مناسب مترادف: نامناسب بی حد و حصر ناکافی، بی کفایت، unequipped، ناتوان، فاقد شرایط لازم، شناسی، غیر قابل قبول، خام، بی...
  • نا موزون مترادف: گریتینگ، خشن نامطلوب clashing، jangling، خشن، strident، ناموزون، گونه، unmelodious، cacophonous.ناسازگار disagreeing متناقض discrepant،...
  • ناآرامی های مترادف: نارضایتی آشفتگی شورش، اعتراض، فتنه، آشوب، تمرد، دشمنی، اختلاف عقیده، بیگانگی، تحریک، بی قراری.
  • ناآشنا مترادف: عجیب و غریب جدید ناشناخته غیر معمول، غیر معمول، رمان فوق العاده عادت خارجی، کنجکاو.unacquainted، unconversant، incognizant، unversed، ماهر، غافل، عادت، unhabituated، ناآگاهانه، ناخودآگاه.
  • ناامنی، مترادف: تهدید.
  • ناامید کننده مترادف: با عرض پوزش, غمگین, رضایتبخش نالایق قلیل، ناکافی، ناقص، unfulfilling، احساساتی.
  • ناامیدی مترادف: ناامیدی، یاس، بیگانگی، نومیدی، disillusion، سودا، شکست پذیری، تلخی، بدبینی، دستمایه، بیگانگی افسردگی، بدبختی.از...
  • ناب مترادف: دستگیری دستگیری خرج کردن، گرفتن، ضبط، قلاده، تصاحب، ربودن، دام، چنگ زدن، گیر، و دستگاه گیرنده تامین.
  • ناب گرایی مترادف: strictness ارتدوکسى، دقت، دقت، کلاسیسیسم ظاهربينى، استحکام، انعطاف ناپذيري، خلوص، صحت، punctiliousness، دقت.
  • نابارور مترادف: کثیف.استریل بی ثمر بی فایده، nonproductive، unfruitful، دانایی، خشك، زرد، لخت، متروک.
  • نابالغ مترادف: بدوی، ناقص، unready، نفت خام، inchoate، incipient، unformed، ناقص، توسعه نیافته است.کال بی تجربه، unfledged سبز، مناقصه، خام، مرغزار، جوان، زودرس، نوجوان, نوجوان, کودکانه و بچگانه، و کم، نیمه پخته.
  • ناباوری مترادف: شک incredulity بی اعتمادی, رد, دلهاي، مخالفت، شک و تردید، پوچي، ندانم گرایی.
  • نابجا مترادف: غیر طبیعی.
  • نابجای مترادف: سوء استفاده.بدرفتاری است.
  • نابخردانه مترادف: احمق.
  • نابرابر مترادف: متغیر نامنظم نامتعادل، ناهموار، نامتقارن، fitful، بالا سنگین و ناعادلانه و با گوشهء چشم، انتشار.حقانیت.بی همتا, مختلف, mismated, حقانیت, مخالف, متنوع, نابرابر بر خلاف، unsuited مختلف.
  • نابرای مترادف: سر و صدا الدین اعتراض، بیداد، هياهو، hullaballoo، هیاهوی، هم بزنید، brouhaha، هیاهو، راکت، بابل، کارهای، bedlam، هرج و...
  •