فهرست اسامی همه مترادف


  • نابغه مترادف: درخشش سر هوش، شهود، شناخت، ظرافت، اصالت، قضاوت، اختراع، مردمانمان، حکمت، بصیرت، نبوغ.هدیه استعداد استعداد،...
  • نابهنگام مترادف: زودرس نا مناسب، unseasonable، ناخوشایند نامناسب, inauspicious, نا, نامناسب، malapropos، inapt، mistimed.
  • نابود مترادف: ذخیره کردن زباله زباله له، پایمال کردن، محو کردن، نوار، شروع، pillage، نابود کردن، سطح، desolate، گونی، خراب، غارت، تخریب، راز، روده.
  • نابود کردن مترادف: پاره کردن, راز, تخریب, خراب کردن خراب و خرد و انفجار، روده، نابود, شکستن.متمرکزسازی، نابودی، خاموش، مصرف، فرو...
  • نابودی مترادف: تخریب.متمرکزسازی تخریب، نابود کردن ریشه, از بین بردن، حذف، لغو، محو کردن، کشتن، از بین بردن، extirpate، کشتار، قتل عام، زباله.
  • نابکار مترادف: شنیع ستمکار، فجيع فاحش، بدنام، فاسد، iniquitous، شیطانی، بدبختى آفرين، وحشتناک، flagitious، پایه، مورد تاخت وتاز وحشتناک وحشتناک شیطانی، باطل است.
  • ناتمام است مترادف: ناقص.
  • ناتوان مترادف: درمانده ضعیف، دانایی، ضعیف، قادر ناتوان، معلول، ناتوان، فلج، بی حرکت، فلج، ناتوان.قادر, نا مناسب، معلول و...
  • ناتوانی مترادف: محصول, نقص, اختلال، رنج، شکایت، اختلال, بیماری, بیماری.بی لیاقتی، عدم صلاحیت، ضعف، ناتوانی جنسی، ناتوانی، بی کفایتی، لیاقت، unskillfulness، علاقه.
  • ناجی مترادف: امدادگر حافظ، ارائه بانی خیر، ازادی، قهرمان، مدافع، محافظ، نجات دهنده، رستگاری، نگهبان.
  • ناحق مترادف: غیر قابل توجیه است.
  • ناخالص مترادف: درشت کريه، lumbering، درشت، عظیم lumpish، بزرگ.خودنمایی فاحش فاحش، unsubtle، اسفناک، دردناک، شنیع، تکان دهنده، وحشتناک...
  • ناخالصی مترادف: آلاينده آلاينده، جعل و تزویر.
  • ناخن مترادف: ببندید امن، ضمیمه، پیوستن به اتصال، زن و شوهر، جوش، پیچ، پین، ناخن، رویه، گیره.ناخن، چنگال، پاشنه پا، سم،...
  • ناخواسته مترادف: زباله سطل زباله، امتناع، زباله باقی مانده، ضایعات، زباله، castoffs، leavings، schlock.قراضه زباله، دور از بازیگران،...
  • ناخوانا مترادف: دور از فهم مبهم مرموز، inscrutable، درهم، نا معلوم، ضد و نقیض، ناخوانا، بی معنی، غیر قابل توضیح، baffling، مرموز.غیر قابل کشف، خواندن، scribbled, تنگ, crabbed, نامشخص,، ناخوانا مبهم.
  • ناخودآگاه مترادف: اتفاقی غیر عمدی غیر عمدی، unpremeditated، غیر عمدی، ناخواسته، ناخواسته، غیر ارادی، شانس، ولگرد، اتفاقاتی.insensible،...
  • ناخوشایند مترادف: دردسر مزاحم, مزاحم, inadvisable نابهنگام، نا مناسب، بی دست و پا، unmanageable، دست و پا گیر، گنده.زشت غیرجذاب، ill-favored،...
  • ناخوشی مترادف: بیمار بیمار sickly بیمار، indisposed، ناراحت، بی نظم، ناسالم از انواع بیمار، ضعیف، ظریف، ضعیف، valetudinarian، مرض، نحیف، ضعیف، نامعتبر است.
  • نادان مترادف: فاقد دانش: ناآگاهانه unversed، احمق بی سواد، unschooled، بی سواد، uncomprehending، untutored، بی سواد، موات.غافل متراکم منفرجه...
  • نادر مترادف: ، پایه بنیاد شالوده، کف، پایین پا، حداقل، ریشه، صفر، هیچ چیز.تحفه, پیدا کردن, مارول، نابغه، گنج، معجزه، تعجب،...
  • نادرست مترادف: unexact مبهم نادرست، نادرست، غلط، اشتباه، بی دقتی، شل، درهم و برهم.نادرست، inexact، مبهم، معیوب، غلط، بی وفا،...
  • نادیده مترادف: ضررهای بزرگ تری خواهند disregardful بی دقتی، غفلت، بي توجهي، غفلت، نسنجیده، بی تفاوت، uncaring، اسلاک، درهم و برهم، سهل انگاری، uncaring، تنبل، گریزان.
  • نادیده گرفتن مترادف: مقاومت در برابر مانع، مقاومت در برابر مانع، درمانده، فویل، دفع، repulse، خنثی کردن، جلوگیری از، شکست، گیج یا...
  • ناراحت مترادف: سوزان.اشتباه مزاحم بنويسيم،، disquiet، bewilder، fluster، unnerve، derange، پیوند، disconcert، ruffle، dismay.اشتباه آشفته، آشفته، disquieted...
  • ناراحت کننده مترادف: مضطرب، خجالت، مشکل، خود آگاهانه، مرزی، بیمار در ease، ناراضی، cheerless، بدبختی، discomfited disquieted عصبی abashed، متعجب و متحیر.
  • ناراحت، مترادف: غصه forlorn sorrowful، نوميد، خرد، حزن آور و غمزده، منکوب، ملول، disheartened، dispirited، مايوس، crestfallen، نا امید.
  • ناراحتی مترادف: ازار مشکل ضعف، مشکل، سوزش، درد، درد.uneasiness دلخوری، نارضایتی وضع نامناسب، درد، زجر، بی قراری، درد، رنج، درد، غم و اندوه.
  • ناراضی مترادف: تاسف ill-omened بد بخت، unpropitious، لعنت، شوم، infelicitous، malign، شوم، inauspicious.ناراضى نا امید، نا امید، کلام نشده، ungratified،...
  • ناراضی بودن مترادف: پشیمانی رد محکوم، تحقیر، مرتب، disfavor شی به استثناء به اخم در مقایسهٔ، را کم کنند.
  • نارضایتی مترادف: نارضایتی نارضایتی uneasiness، بی قراری، نا امیدی، پشیمانی، بدبختی، بدبختی.نارضایتی ناامیدی، حسرت، بیگانگی...
  • ناروا مترادف: بیش از حد, زیاد, overmuch, افراطی نامتناسب اضافی بی نیاز عجیب, intemperate, مفرط, بدون استحقاق و نامناسب.
  • نازل مترادف: کمبود exiguous ناچیز، پراکنده، نحیف، ضعیف، قلیل، ناکافی، کمیاب است، چند لاشی و کوچک و نازک، محدود شده است.
  • نازل شدن مترادف: شیرجه رفتن قطره سقوط، شیرجه، فرود، nosedive، جست و خیز، plunk.
  • نازک مترادف: سطحی جزئی کم عمق، ضعیف، ضعف، لنگ، ضعیف، فقیر.بند باریک و شل و ول و insubstantial، خفیف, شیطان, شفاف, فیلم های جدید.rarefied...
  •