نامشروع مترادف: ازدواج, ازدواج, اتحادیه, connubiality.غیر قانونی، غیرقانونی، غیر مجاز، یاغی.غیر منطقی ناسالم الکی نامعتبر، بی دلیل، نامنظم، نادرست، بی سابقه است.حرامزاده، unfathered، misbegotten، طبیعی، baseborn.
نامطلوب مترادف: نامطلوب و عوارض جانبی, خلاف, تأسف، بد بخت، مزاحم، ضرر، unpropitious، نا مناسب، دشوار است.indecorous نامناسب، ناخالص،...
نامعتبر مترادف: بیمار بسته، convalescent، valetudinarian.غیر عملی، پوچ و خالی، ضعیف، unbinding غیرقابل اجرا، بی بی فایده، بی معنی، دانایی، بیهوده، بیهوده، منطقی، غیرعلمی است.
نامعقول مترادف: بی دلیل unreasoning، منطقی، unthinking، نابخردانه ناسالم، بی فکر، عاطفی، عرفانی، غیرعلمی، مزخرف، مجنون، بی مخ، احمقانه، پوچی.
نامه؟ مترادف: لغو لغو یاد، فسخ، لغو، لغو، جمع شدن، معکوس، باطل، کنار، لغو، ابطال، لغو، از درجه اعتبار ساقط.
نامهربان بودن مترادف: کمبودهای خشن بی رحمانه، غیرانسانی، unmerciful، unfeeling، inconsiderate، hardhearted، بی رحمانه، بی رحم، ungracious، disobliging.
ناموفق مترادف: manqué بی ثمر, unavailing, بی اثر, هدايتم، می شود شکست خورده، ill-starred، بی فایده، stultified، nugatory، bootless، بیهوده، بیهوده از دست دادن.
نامی مترادف: معروف مشهور, مشهور, جشن تحسین، برجسته، برجسته، قابل توجه، والاى، نجیب، پر زرق و برق، با شکوه، درخشان.