فهرست اسامی همه مترادف


  • نامزدی مترادف: ملاقات تعهد وعده، توافق، تعهد، اطمینان، گارانتی، تعهد.مراجعه مربوط appertain، اعمال، نگرانی، تحت تاثیر قرار, خرس...
  • نامشخص مترادف: نامعلوم، بلاتکلیف, iffy, باز, نا مشخص, مشکل ساز، مسئله، unfixed مطمئن نیستید مشکوک، مبهم است.غیر قابل پیش بینی تغییر...
  • نامشروط مترادف: پیش بینی.
  • نامشروع مترادف: ازدواج, ازدواج, اتحادیه, connubiality.غیر قانونی، غیرقانونی، غیر مجاز، یاغی.غیر منطقی ناسالم الکی نامعتبر، بی دلیل، نامنظم، نادرست، بی سابقه است.حرامزاده، unfathered، misbegotten، طبیعی، baseborn.
  • نامطلوب مترادف: نامطلوب و عوارض جانبی, خلاف, تأسف، بد بخت، مزاحم، ضرر، unpropitious، نا مناسب، دشوار است.indecorous نامناسب، ناخالص،...
  • نامعتبر مترادف: بیمار بسته، convalescent، valetudinarian.غیر عملی، پوچ و خالی، ضعیف، unbinding غیرقابل اجرا، بی بی فایده، بی معنی، دانایی، بیهوده، بیهوده، منطقی، غیرعلمی است.
  • نامعقول مترادف: بی دلیل unreasoning، منطقی، unthinking، نابخردانه ناسالم، بی فکر، عاطفی، عرفانی، غیرعلمی، مزخرف، مجنون، بی مخ، احمقانه، پوچی.
  • نامعقول و خودخواهه مترادف: egotistic.
  • نامعلوم مترادف: مبهم inexact نا معلوم، شل، سهل انگاری، نامشخص، مبهم، inexplicit، مبهم، وقت تلف کردن، اشتباه.
  • نامناسب مترادف: نامناسب inapt نا مناسب، نامتجانس، malapropos، ناموزون، نادرست، نا، گزاره، بی مزه.unfitting رضایتبخش فاقد شرایط لازم،...
  • نامنظم مترادف: غیر طبیعی نامنظم کنترل نشده، غیر قابل تنظیم، نامطمئن، غیر متعارف, استثنایی, غیر عادی، نظم، متغیر، نامناسب و...
  • نامه مترادف: ادبیات belles-lettres، علوم انسانی، بورس، آموزش هنرهای لیبرال، کتاب، نوشتن، کلاسیک، دانش، فرهنگ.نامه، امر داند، پیام، مکاتبات، ارتباطات، encyclical دایره ای.
  • نامه قرمز مترادف: به یاد ماندنی.
  • نامه؟ مترادف: لغو لغو یاد، فسخ، لغو، لغو، جمع شدن، معکوس، باطل، کنار، لغو، ابطال، لغو، از درجه اعتبار ساقط.
  • نامهربان بودن مترادف: کمبودهای خشن بی رحمانه، غیرانسانی، unmerciful، unfeeling، inconsiderate، hardhearted، بی رحمانه، بی رحم، ungracious، disobliging.
  • ناموزون مترادف: ناسازگار متناقض متضاد، متناقض، بر خلاف، discrepant، disagreeing، ستیز، زود رنج، quarrelsome.نا موزون، گونه ها، unmelodious، jangling،، گریتینگ، jarring shrill, خشن, clashing, strident, cacophonous.
  • ناموفق مترادف: manqué بی ثمر, unavailing, بی اثر, هدايتم، می شود شکست خورده، ill-starred، بی فایده، stultified، nugatory، bootless، بیهوده، بیهوده از دست دادن.
  • نامی مترادف: معروف مشهور, مشهور, جشن تحسین، برجسته، برجسته، قابل توجه، والاى، نجیب، پر زرق و برق، با شکوه، درخشان.
  • نان مترادف: خمیر پول نقد، دیگران، تغییر، دلار، بودجه، مالی، gelt.نان و کره زندگی امرار معاش ضرورت معاش، حمایت، حفظ، روزی،...
  • نان تست مترادف: نوشیدنی به تگرگ، سلام، جشن، تعریف، جلال، extol، بزرگداشت، افتخار است.نوشیدنی، تعهد، سلام، دمیدم،، جشن، تعریف، تهنیت، بزرگداشت، بیعت.
  • نانوشته مترادف: سنتی.
  • ناهار مترادف: ناهار.ناهار، نیش، صبحانه، میان وعده، tiffin، repast، میترا.
  • ناهماهنگی مترادف: اختلاف.
  • ناهموار مترادف: خشن.سنگی بی مهابا ناهموار، استونی، rock-ribbed، rockbound، زبر و خشن، دندانه دار، شکسته، خشن.قوی، هاردی، محکم، چاق و...
  • ناهمگن مترادف: ، همه فن حریف، بر خلاف لباس رنگارنگ دلقک ها، رنگ ها، پر از لکه، jumbled، مجتمع حقانیت مخلوط متنوع، متفرقه، متفاوت است.
  • ناهنجاری مترادف: ناهنجاری اعوجاج، انحراف، كژى تغییر شکل، بی نظمی، اختلال.
  • ناوگان مترادف: ناوگان.ناوگان نیروی دریایی، نیروی دریایی، اسکادران تناژ، کشتی های حمل و نقل، کشتی های حمل و نقل دریایی قدرت...
  • ناپاک مترادف: منزجر کننده توهین آمیز، nauseating، متعفن،، فاسد، putrescent، کثیف، رتبه، mephitic، noisome، آلوده و کثیف، آلوده، به دافعه...
  • ناپاک بازی مترادف: خیانت، قصد بد، خیانت، جنایت، قتل، ترور، بربريت، وحشیگری، غیرانسانی، انحلال، قتل، حمله، شرارت، skullduggery، جنایتکاری، خشم، کار کثیف.
  • ناپایدار مترادف: نوسان، لرزان، متغیر، ناامن بررسی نا امن، لرزان tottering، teetering swaying زهوار در رفته و لرزان، خود.، متزلزل inconstant ضعیف...
  • ناپدید می شوند مترادف: حالا دور محو، عبور رفتن، ترک، برداشت، بازنشسته، خروج، محو، افول، ebb، پرواز، فرار، فرار.توقف بس، پایان، هلاک منقضی، محو، تبخیر، حل.
  • ناچیز مترادف: اندکی ضعیف، insubstantial، بعید لاشی، شل و ول، لرزان، کم عمق، بی اهمیت، makeshift.بی معنی افکنی، ضروریِ، بی اهمیت، خرده...
  • ناکارآمد مترادف: بی کفایت کمبود، بی اثر ناکافی, بی اثر, غیر عملی، ناشایست،، slipshod، bumbling، ماهر، unskillful.
  • ناکافی مترادف: کمبود کافی نیست, مایل, فاقد ناقص incommensurate نابرابر، بی حد و حصر، بی کفایت، نا مناسب، رضایتبخش، ناقص، بهر، ناچیز، قلیل، اندک است.
  • ناگزیر، مترادف: تسلیم تسلیم، عملکرد، ارسال، تسلیم دادن زمین، مطابق، اقدام، همانگونه، تسلیم، مخدوم، تسلیم، تعظیم، ترک، بگو عمو.
  •