فهرست اسامی همه مترادف


  • نازک دل مترادف: دلسوز دلسوز، مهربان، مناقصه سخاوتمندانه، انسانی، ملایم، زیاده، خیریه، احساساتی، بخشندگی، warmhearted.
  • نازک نارنجی مترادف: ظریف موشکافی کردن، حساس، شیک، آنها خوش طعم، وسواسی، گرانبها، overnice، prim مردیا جوان زن صفت.
  • نازیبا مترادف: خام unpolished، graceless، ungraceful، بی مزه صاف و پوست کنده، unadorned، indelicate، دشت، خام، درشت، مبتذل، بلانت, boorish unmannerly, موات.
  • ناسازگار مترادف: آشتی unadapted نامناسب، یکدست، discrepant، inharmonious، ناموزون، نامتجانس، کمبودهای، متناقض، مخالف، بازدارندگي.disaffected,...
  • ناسالم مترادف: ناسالم، نحیف، ظریف، بیمار، بیمار، بیمار، sickly، ضعیف، ناخوشی، نامعتبر است.رفتارهاي تلخ سمی، مضر، unhealthful،...
  • ناسزا مترادف: ملاحظات, توهین به مقدسات, بی تقوایی, وقاحت, لعن, فحش, cussing.swearword, سوگند, cussword, چهار حرف کلمه unprintable.
  • ناسزا گویی مترادف: faultfinding فسخ، انتقاد، سوء استفاده، سرزنش سرزنش، زبان شلاق، بدگویی،، obloquy، billingsgate، محکومیت، castigation، سخنرانی دراز وشدیداللحن، scurrility، calumniation.
  • ناسپاس مترادف: thankless unthankful، unappreciative، بازبرند، غافل راستى, فراموشکار, unthinking، خودخواه.
  • ناشایست، مترادف: نا مناسب unfitted نامناسب، نامناسب، inapt، نادرست، malapropos، بی کفایت، بی حد و حصر، bungling، پا، دست و پا چلفتی، graceless، maladroit، untalented ماهر، unskillful.
  • ناشناخته مترادف: ناشناس ناشناس بی نام، تعریف نشده، نا مشخص، ناشناخته، undesignated، که نامش ذکر نشده، نامعین،...
  • ناشناس مترادف: بی نام ثبت نشده، ناشناخته، ناشناس، هویتش uncredited، ناشناس، unacknowledged، که نامش ذکر نشده.
  • ناشی از زیرکی مترادف: باهوش ماهرانه adroit، مدبر، خلاق، مبتکر، dexterous، استادانه، متخصص، دستی، قادر, اصلی, تخیلی.
  • ناصاف مترادف: cloddy clotted، lumpish، سفت، دانه دانه دانه، coagulated، curdled، clabbered، ضخامت، دلپذیری، برجسته، گره دار.
  • ناصواب مترادف: توهین آمیز طاقت فرسا، دافع دافعه، displeasing، ناخوشایند، لحنی، uninviting، unpalatable، منزجر کننده، تند و زننده، نفرت...
  • ناظر مترادف: هشدار هوشیار، چشم در گارد، محتاط، wide-awake مراعات احتیاط، نگهبانی، مواظب در lookout در qui vive باز.نگهبانی گارد، مواظب...
  • ناعادلانه مترادف: عادلانه متقلب، فریبنده prejudiced، گرایش، غیر اخلاقی، اصولی، بی پروا، استثمارگرانه، متعصب، تحمل، تبعیض، خودسرانه.
  • ناعادلانهی مترادف: عادلانه ناعادلانه، ناهموار، گرایش، یک جزئی، حزبی، prejudiced، تبعیض، متعصب، اشتباه است.
  • نافذ مترادف: حاد، نافذ، پر سر و صدا، تیز، مشتاق، صریح، trenchant، پررنگ، جویدن شدید متمایز مستقیم تعیین کننده، شدید.
  • نافرجام مترادف: بومرنگ fizzle با صدای تلپ افتادن، شکست، را از طریق سقوط، بنیانگذار، تصادف، دوشیزه قایق، برای هیچ آمده، نا امید،...
  • نافرمان مترادف: insubordinate سرکش یا طغیانگر، unmanageable، سرکش، حافظۀ سمج، جغرافیائی، زود رنج، contumacious، نسوز، مبارز، recalcitrant، باغی، ۳۰.
  • نافرمانان مترادف: شریر و فاسد و غیر اخلاقی, منحرف, بد, فاسد شدن ندارند، نافرمان.حافظۀ، بی دلیل، wrongheaded، بر خلاف، balky، mulish، نسوز،...
  • نافرمانی مترادف: سرپیچی از نقض، تجاوز، transgress، نقض بی اعتنایی، نادیده گرفتن، مقاومت، شورشی.insubordination، unruliness، recalcitrance، تمرد، indiscipline، شورش، شورش.
  • ناقص مترادف: ناتمام باطل نیمه به پایان رسید، توسعه نیافته، جزئی مایل پارهای، معیوب، کمبود و ناقص، ناقص، به unpolished.معیوب...
  • نالان مترادف: گریان.
  • نالایق مترادف: undeserving، نا مناسب خواستن معیوب, تحتانی، ناکافی, بی ارزش، meritless، بی حد و حصر, شناسی, ineligible.
  • ناله مترادف: فریاد زدن.ضجه و زاری، دريغ و گریه و زاری و jeremiad، plaint.sough, آه, زمزمه, ناله, sob, groan, جیر جیر.groan, سوگواری, زمزمه, sough,...
  • نام مترادف: باید عنوان، برچسب، برچسب، طراحي cognomen، نام مستعار، moniker، sobriquet، لقب.تماس دوبله، برچسب، denominate، عنوان ادعائي...
  • نام تجاری مترادف: stigmatize شرايط دشوار بانوان ايران محکوم، افشا، توصیف، علامت گذاری، برچسب، سیگنال، متهم، gibbet.علامت تجاری، نام...
  • نام قلم مترادف: نام مستعار.
  • نام مستعار مترادف: قلم نام، نام مستعار، پر د اسم, نام حرفه ای فرض نام، sobriquet، anonym.sobriquet cognomen agnomen، شرکت، اداره، لقب، کوچک، تعیین.نام و نام مستعار و قلم نام و اسم د پر، نام مرحله فرض.
  • نامتعادل مترادف: ناسالم، نامنظم، deranged، unhinged، بی نظم، آشفته و غیر طبیعی، غیر منطقی، مجنون و ارام, دیوانه, به خارج از مرکز, کردن غیر compos, دیوانه, گره خورده.
  • نامحدود مترادف: محتوای، خاص، غیر قابل انکار indubitable بيشترى، مسلم، انکارناپذير، ثابت، قطعی، صدا، بی چون و چرا تاسیس, undoubted.بی حد و حصر.غیر قابل تسخیر.
  • نامرئی مترادف: unseeable پنهان پنهان، نهان، undiscernible، غیر قابل مشاهده، نمایش، محجبه، پنهانی، مرموز، نامعلومی، نامعلومی، میکروسکوپی، infinitesimal.
  • نامردی مترادف: fearfulness، poltroonery، dastardliness، بزدلی و ترسویی، pusillanimity، خصایل، faintheartedness.
  • نامزد مترادف: نام، تعیین، پیشنهاد، قرار داده تا، ارائه، ارائه، منصوب، اختصاص، سنگی، کمیسیون، depute، نماینده، deputize، انتخاب،...
  •