فهرست اسامی همه مترادف


  • نظریه مترادف: حدس می زنم حدس حدس و گمان، فرضیه، استنباط، کسر، حدس و گمان، شهود، چاقو، surmise، سوء ظن، فانتزی، مفهوم، نظر،...
  • نظم مترادف: درهم و برهم، کثیف، topsy-turvy و هرج و مرج، نابسامان، به اشتباه، نامنظم، unmethodical، helter-skelter، pell-mell، higgledy-piggledy.سرکش یا...
  • نظم و انضباط مترادف: میدان منطقه موضوع، شعبه، البته، برنامه درسی، عناصر، آموزش، دکترین.کنترل خود، خویشتن داری، سعی و کوشش، مته،...
  • نعنا مترادف: اختراع دو ز تدبیر، جعل، سکه، مد، تولید.سکه، تمبر، اعتصاب، بازیگران، پانچ، موضوع، بصورت پول در اوردن.استفاده...
  • نفاق مترادف: تظاهر dissembling affectation شم دورویی، fakery، dissimulation، sanctimony، imposture، جعلی، feigning، insincerity، disingenuousness، pharisaism.
  • نفخ مترادف: پرمدعا پرشکوه، مطنطن متورم، متورم، تورم، longwinded، دارای اطناب، prolix، خیلی پرحرف.
  • نفرت مترادف: انزجار گریزی loathing انزجار, کراهت, تهوع, بی, تحقیر, detestation, antipathy.تحقیر spurn disdain، contemn، نگاه کردن، misprize، بگو در،...
  • نفرت انگیز مترادف: توهین آمیز منزجر کننده، دافعه، نفرت انگیز، طاقت فرسا تنفرآور، نفرت، در حال اعتراض، دافع invidious سزاوار سرزنش...
  • نفس مترادف: خود.هیجان انگیز, در حال حرکت، تحریک کننده، قلب تکان دهنده, قریب به اتفاق قربانیان, شگفت آور, با شکوه, موثر, خیره...
  • نفس را تغییر دهید مترادف: دوم خود دو, دوقلو, سایه, همتای, simulacrum, doppelganger semblable.همسر پال، دوستان، دوست chum، رفیق، محرم، شخص وابسته است.
  • نفس نفس زدن مترادف: بادهان باز دم زدن، پف دار، wheeze، آه، ضربه، تنفس، respire.استنشاق، نفس نفس زدن، پف دار، ضربه، huff، تمرین، آه.pulsate...
  • نفس نفس زدن برای مترادف: آرزوی تمایل خواهید، برای درد، به دنبال، نیاز، طمع، امید.
  • نفسانی مترادف: هرزه شهوت پرست شهوت انگیز، salacious، سکسی، concupiscent، prurient، گستاخ، شهوانی، شهوت انگیز، ناخالص، ولىّ بی شعور،...
  • نفع مترادف: تأیید ستایش تشویق، حمایت، countenance، افراط، مدافع، کمک، کمک، پرورش، لوازم یدکی، از بین بردن.تأیید را خوب حمایت،...
  • نفوذ مترادف: سرزده برنگشتید پر سر و صدا، نافذ، اسید acerbic، برش، تیز شدید، گاز گرفتن، سوزش، تلخ، تند، قوی، تند، بی پروا، خشن،...
  • نفوذ آتش زا مترادف: تحریک آمیز، التهاب، rousing، rabblerousing، پردازى،, خرابکار, instigative, فتنه.
  • نفوذ پذیر مترادف: جاذب.
  • نفوذناپذير مترادف: از خود راضی، سرکوبگر، imperious، bossy، دیکتاتور، استبدادی، متکبر، خودکامه، highhanded، خودسرانه، doctrinaire، استادانه، معتبر است.
  • نفوذناپذیر مترادف: غیر قابل فهم ژرف گیج کننده، baffling, حل, غیر قابل توضیح، inscrutable، غیر قابل نفوذ و پنهان، اسرار آمیز، به مرموز.
  • نفى مترادف: بطلان و nonentity و عدم و نیستی، vacuity خالی، از درجه اعتبار ساقط, ابهام.
  • نفی مترادف: رد انکار disavow، abjure، forswear، abnegate، جويند، ترک، تسلیم، چشم پوشیدن، رها، استعفا، دست، رد.انکار سلب مسئولیت...
  • نفیس مترادف: ظریف خوب خوش طعم، تصفیه، حساس، زیبا، جذاب، گرانبها، زیبایی، تبعیض آمیز، کمال، ایده آل.
  • نق نقو مترادف: ادم بد دهان، آفت kvetch، مزاحم، complainer، هکتور حشره خوار، virago، عجوزه, ترمگانت, vixen، battleax.هک, جید, ضربه, پلاگین,...
  • نقاب مترادف: قیافه ظاهری بخود دادن.
  • نقاش مترادف: هنرمند dauber استاد پیر، نقاش، تصویرگر.
  • نقب زدن مترادف: سوراخ تونل نخست, پنهان، حفره، غار، grotto، غار، گوشه، دن، آشیانه، تسلیم، حفاری.تونل حفاری، ریشه حرکت شبیه چمچه زنی، gouge، furrow، گراب، لجن کش، معدن، معدن، خاک در اوردن.
  • نقد مترادف: بررسی, بررسی, تفسیر, نظر, نوشتن, ماده, متوجه سرمقاله و سخن گفتن و بحث و تقدیر، ارزیابی.
  • نقدی مترادف: ارز، پول، قانونی مناقصه، سکه، بودجه، تغییر، سکه، گونه.پولی، مالی، مالی و اقتصادی، بودجه، به سرمایه، تجاری.
  • نقدی بر مترادف: به دست آوردن.
  • نقره ای مترادف: اسباب بازی بچه زینت بازیچه قرار دادن، knickknack، gewgaw، مهره، جذابیت، bagatelle، bibelot، rien پتی، نشانه، نمیفهمد،، سوغات، یادگاری.
  • نقش مترادف: شخصیت بخشی تجسم, خصوصیات, جعل هویت، شخصیت، نما، صورت، تصویر، تابع، موقعیت، ظرفیت.رتروگراد.
  • نقش ونگار ریگی دادن مترادف: سنگ, ماسه سنگ, سنگ سنگ ریزه.
  • نقشه مترادف: سفرنامه طرح نمودار، طرح، طرح، طرح، طرح، طراحی، مشخصات، طرح، طرح.طرح ترتیب طرح، پروژه، نمودار، رسم، ترتیب، طرح و نمودار و تدبیر، طراحی، افز ا ر، سازماندهی، برنامه، هماهنگ و موزون، stage-manage.
  • نقص مترادف: نقص، لکه دار کردن، گسل، انحراف، نقص، نقطه، ناهنجاری، لکه دار کردن، لکه، لکه، blotch، لک، اشک، اسکار، کرک، شکستن،...
  • نقض مترادف: تخلف تخلف،ضمن، شکستن، گسل، نقص، غفلت، جرم، خیانت، گناه، زیرپا.جدائى از بیگانگی بیگانگی واريانس، بخش، طلاق،...
  •