فهرست اسامی همه مترادف
ناگهان مترادف : غیر منتظره، تعجب، ناگهان، همه در یک بار، ناگهان خاموش نگهبان بدون هشدار، با یک گارد پایین است.سرعت, سریع, سرعت,...ناگهانی مترادف : تعجب آور و غیر منتظره و پیش بینی نشده، پیش بینی نشده، unpredictable, تکان دهنده, شگفت آور است.مختصر brusque ترد, کوتاه,...ناگوار مترادف : سایه بدنام، طاقت فرسا، raffish، بدنام بدنام، افتضاح امیز، حمله هیولا و مطرود و منقلب کننده، زیرآبی رفتن.unappetizing unpalatable، ناصواب لحنی، فنی، بد بو، فاسد، رتبه، sickening، nauseating.نایاب مترادف : اگزوز استفاده کنید تا خالی، کاهش، کاهش، زباله، تخلیه، کاهش، صرف، تضعیف، صدد، فرسوده، مصرف، صرف بشه.نباتی مترادف : صفر بطلان، لکه، cretin، ساده لوح زامبی، ابله، ادم سفیه و احمق, ادم احمق و ابله، طبیعی، ناقص، dotard.بیکار.نباشيد مترادف : خود راضی خود راضی، holier-than-thou، مقدس نما، وابسته به پرهیزگاری، فوق توانمدسازی، تحمل، آموزشی، موعظه، خود راضی، pontificating، گزاف، بالا و توانا، میلتون(١١).نبرد مترادف : ادعا مبارزه، اختلاف، استدلال می کنند، مبارزه با یکدیگر رقابت می، تضاد، مخالف، مسابقه، feud، بنويسيم،، clamor،...نبض مترادف : کانکتور خفقان، ضرب، ضرب و شتم، طنین، تپش، ضربت زنی، thrumming، تیک تاک، لرزش.خلق و خوی احساس حس، واکنش، خوی، منش، تنور، طنز، رانش، روح، تمایل، اولویت، خواهد شد، قاب ذهن، منش، نظر، آرزومندیم.pulsate.نبوت مترادف : پیش بینی پیش بینی پیش بینی، پیش بینی، foretelling تاجی، نامشروط، فال، وحی، اطلاع، هشدار.نبود مترادف : عدم، نیاز خواهید کسری کمبود بی کفایتی ناتمامیت نقص کمبود بی کفایتی حذف، نقص.عدم, تسنّن, nonattendance, nonappearance.نبوغ مترادف : هوشمندی غنی اصالت، نوآوری، اختراع، خلاقیت، استعداد، مهارت، کارگيری، adroitness، استعداد، امکانات، استعداد، شایستگی، expertness، تخصص.نبوی مترادف : عاقلتر sibylline مؤثر در پيش آگهي، پیش بینی، oracular، آخرالزمانی، foreshadowing، presaging، شوم، portentous تهدید،.نت مترادف : سود متوجه روشن، بازگشت، به دست آوردن، جیبی، درآمد، پرداخت، درو، تمیز کردن، را، برنده.توری مش شبکه توری بافی...نتايج مترادف : ماموریت معینیت، هیئت، کنسولگری وزارت امور خارجه، chancery، صدارت، سفارت، وزارت، نمایندگی.نتيجه گيري مترادف : استنتاج کسر قضاوت, محکومیت, جمع.نتیجه نتیجه، اوج، پایان آخرین به روز رسانی، آخر، نتیجه، denouement، رویداد، میوه، امگا، پایانه.فسخ پایان پایان، توقف، surcease، قطع، بستن، windup، فاز خارج.نتیجه مترادف : باقی مانده، تعادل، بقیه، خالص، مازاد، overage، باقی مانده, محصول, پاسخ.تمایز توجه, اهمیت, اهمیت لحظه، وزن،...نتیجه نهایی مترادف : رشوه.اوج، متمسک، windup، deathblow، حاصل، نتیجه، نتیجه، پایان، پایان، برجسته، آتش، نتيجه گيري، اوج، consummation، denouement، وضوح، بحران.نتیجه گیری مترادف : تصمیم گیری تعیین ثابت، حل و فصل، فرمان، ایجاد.حل و فصل اثر پایان، فسخ، پایان، مسلما، بستن، حل و فصل، باد.استنباط استنباط دلیل، قاضی، جمع آوری، روی چیزی حساب کردن، فرض کنید.نجابت مترادف : propriety ادب seemliness، مدنیت، آداب معاشرت، فرم خوب، بنویسیم،، مناسب بودن، respectability، مقبولیت، صحت، pleasantness.نجات مترادف : رستگاری انتشار رستگاری، آزادی، بازیابی، باج، رهايى، extrication، آزادی، نجات، امداد، فرار باریک، تماس نزدیک،...نجس مترادف : ، نجس و ناپاک، کثیف، کثیف آلوده، آلوده.ناپاک اذعان شل غیر اخلاقی، درشت، ناخالص، نجس smutty زشت هرزه، زشت و ناپسند.نجیب مترادف : بالا فکر فضیلت، قهرمانانه آیةالله، بدون خود خواهی، جوانمرد، نوع دوستانه، بلند، سخاوتمند، محترم، بالا، قابل...نجیب زاده مترادف : اشرافی، اصیل، wellborn، well-bred، highborn، بالا، والاى، اصیل، اصیل، silk-stocking، genteel.رهبر ارشد قدرت غول شخص مهم و برجسته،...نحیف مترادف : نازل کافی، scrimpy، ناچیز، قلیل ناکافی، exiguous، لاشی, کمبود, پراکنده یدکی کوچک, نازک.لاغر و نحیف، نازک، استخوانی،...نخ مترادف : "داستان داستان، حکایت، ساخت، روایت داستانی، نشینند؛، ماجراجویی، اسطوره، whodunit، هیجان انگیز، عاشقانه، مطلب یا داستان جالب."نخبه گرا مترادف : افاده، oligarch، meritocrat.نخبگان مترادف : cabal اشراف جنتری نجابت گل, منتخب, کرم محصول، ممتاز، طبقه فوقانی، الیگارشی، شایسته سالاری، دسته، گروه هم مسلک،.نخست مترادف : اولیه.اوج، عصر طلایی, گل, شکوفه, تابستان.میزان اول، کلاس اول بالا, عالی, a-one topnotch، top-drawer، برتر، مطلوب، جایزه، را انتخاب کنید.بهترین, مطلوب, انتخاب, انتخاب, جایزه, آلو, نخبگان بالا.نخستین بار باز کردن مترادف : معرفی مطرح کردن، افتتاح، در سال، جریان، باز کردن موسسه شروع، راه اندازی، ذکر، ارسال، پیشبرد.نخوانده مترادف : بی سواد، بی سواد، نادان، untaught، unschooled، مطلع نشده، uninstructed، unversed، untutored.نخی شکل مترادف : threadlike thready سفت چسبیده فیبری، فیبروئید، شعر.چسبناک چسبناک، viscid چسبی، ropy، چسبنده، glutinous، mucilaginous، ژلاتینی، ضخیم، چسبنده، رنگ ورو رفته.ندارند مترادف : ، dissipated profligate ای، rakish، licentious، رها گسار و عیاش، سست، سهل انگار، گستاخ، هرزه، نافرمان، غیر اخلاقی، نجس، منحط، فاسد.نداشتن مترادف : بی تفاوتی، unconcern، بی حالی، خستگی، بی تفاوتی، الآن،، tedium، بی اعتنایی، nonchalance، حالتی.عدالت جداشدگی neutrality، انصاف، سهام، عدالت.نداشتن سخت و سریع مترادف : الزام آور.ندامت مترادف : خیزد، contrition گناه، پشیمانی، [به دل، غم و اندوه، توبه، رحمی در اعمال هرگونه، ruefulness، غم و اندوه.