فهرست اسامی همه مترادف


  • نه مترادف: تا حدودی متوسط نسبتا، نسبتا، بسیار، tolerably، کمی، کاملا.ترجیحا, دیر, liefer, بیشتر, اول, قبل از.
  • نهاد مترادف: چیزی که شی، فرد، فرد، ارگانیسم بودن، ماده، واقعیت، وجود، معاش، حضور، وقوع.سفارشی استفاده, عمل, اصل قانون،...
  • نهادی مترادف: تاسیس مستقر، معمولی، اجتماعی، سازماندهی بوروکراتیک، مرسوم، معمول، پذیرفته شده، مرکزیت رسمی.
  • نهالی مترادف: نوجوان.
  • نهان مترادف: ضمنی، استنباط، unspoken، اذعان کرد برای اعطا شده است، فرض ضمنی، درک، گرفته شده است.خفته و پنهان، مردمی، پتانسیل abeyant، معلق غیر فعال، lurking, سوختن, unrealized, ابتدایی, توسعه نیافته، منفعل.پنهان.
  • نهایت مترادف: بیشترین بهترین بزرگترین، بلندترین، آخرین کلمه و کمال و اوج و اوج، تاپس.حداکثر, حداکثر، شدید، بزرگترین,...
  • نهایی مترادف: آخرین نهایی، ترمینال، نتیجه گیری culminating، نهایی، خاتمه، دورترین، اقصی، بیشترین، شدید، دورتر، خارجی،...
  • نهر مترادف: جریان، streamlet، اجرا، پاى، rill، freshet، بهار، شاخه فرعی رودخانه، runnel، runlet، brooklet.
  • نهفته مترادف: مرموز مافوق طبیعی، عرفانی، cabalistic باطنی، راز، مغلق، recondite، نامعلومی، محجبه، پنهان، ناشناخته، نامرئی.
  • نهم مترادف: بسیار گرسنه insatiate unappeasable، تغذیه، unquenchable، bottomless، پر خور، quenchless، نامحدود، بی پایان است، بی نهایت.
  • نهمین مترادف: ظلم خشونت، وحشیگری، درنده خویی، bloodthirstiness سبعیت، fiendishness، بدخواهانه،، cold-heartedness، brutishness، viciousness، حیوانیت، بربريت.
  • نهنج مترادف: کانتینر کشتی، دارنده سپرده گذاری، مخزن، مخزن، جعبه، سبد، گلدان، مورد، خوب، بن، قیف.
  • نهنگ مترادف: ضرب و شتم.
  • نو مترادف: دوباره.
  • نوآوری مترادف: تازگی، تغییر، تنوع، سابقه، تغییر، مدرنیسم، اختراع.
  • نواخت مترادف: ثابت، عاشق، لباس، ثابت، تغییرناپذیر، تغییر ناپذیر، تغييرناپذير، منظم، پایدار، قابل اعتماد و undeviating و همگن، سازگار است.
  • نوار مترادف: قفل, اتصال, امن, پیچ, barricade, padlock, نزدیک.مانع مانع، بلوک، مانع، خنثی کردن بررسی، محدود، blockade، منع، مندند،...
  • نوازش مترادف: نوازش کردن آغوش، بستر راحت غنودن در آغوش، فشار، enfold، قلاب، فشار، پت، پت، buss، بوسه، سکته مغزی.نوازش آغوش در...
  • نوازش کردن مترادف: نوازش، پت، سکته مغزی، بستر راحت غنودن, nuzzle, قاشق, گردن, smooch, را.
  • نوای مترادف: شعر، شعر، شعر ترانه, قافیه.
  • نوایی مترادف: انطباق.
  • نوجوان مترادف: جوانان.کودک حاشیه نهالی، fledgling، جوانان، دختر، پسر، نوجوان، نوجوان، preadolescent، بچه، جزئی، کاربر، کلت، جوانه.نوجوان، pre-adult، pubescent، نوجوان، جوان.
  • نوجوانان مترادف: جوان و جوان و تازه وارد، pubescent، نوجوان، نابالغ توسعه نیافته، بچگانه, کودکانه, بچگانه،, نوزادي, مرغزار، دل.جوانان و نوجوان و کودک و جزئی, پسر, دختر, نوجوان, بچه, stripling.
  • نوجوانی مترادف: جوانان.
  • نور مترادف: ضعیف, متوسط و خفیف، نرم، بمیرد، خفیف، متوسط است.پرتو, روشن, روح, irradiate, روشن است.روشن, روشن, روشن.اندکی پراکنده,...
  • نورانيّت مترادف: منحصر به فرد.
  • نوزاد مترادف: نوزاد کودک شیرخوار، nursling، weanling، توله، توله سگ، نوزاد،.عزیزم.
  • نوزادي مترادف: کودکانه babyish نابالغ، توسعه نیافته، وابسته، unreasoning، بی دلیل.
  • نوسازی مترادف: تجدید جوانی از سر گرفتن، بروز رسانی، بازسازی، بروزآوری نوسازی، تازه، وصله پینه کردن، ساده، recondition.بروزآوری...
  • نوسان مترادف: waver متفاوت است، نوسان، دل دل کردن undulate، متناوب، سوسو، بال بال زدن، در نوسان بودن، veer، تغییر، تلو تلو خوردن،...
  • نوسانی مترادف: with-it.
  • نوشتن مترادف: نویسنده, ایجاد، نوشتن، سرچشمه, اختراع, تولید.ایجاد قاب، تدوین، تصور، نوشتن، تولید.نقد.««متناظر، epistolize.قلم,...
  • نوشتیم، مترادف: خسته کننده.
  • نوشيدنی مترادف: بی اساس است.
  • نوشیدنی مترادف: فرو جرعه کا، استنشاق، خورد، شلپ شلپ کردن، quaff، پیچ، swig، بلعیدن, ø، مصرف.الکل مشروب ارواح، کوکتل، مشروب الکلی...
  •