فهرست اسامی همه مترادف


  • نقض موافقت نامه مترادف: کنکورد.
  • نقطه مترادف: لکه علامت، خاک، bespatter spatter، speckle، mottle، نقطه، splotch، بلات، پرورش.نوشتن توجه داشته باشید، ضبط، ثبت نام را به پایین...
  • نقطه اتکاء مترادف: ستون فقرات سنگر پشتیبانی، حائل، کارکنان، ستون، لنگر، تقویت، پشتیبان گیری، پناه، امید، اعتماد به نفس، تشویق.
  • نقطه عطف مترادف: بحران چیستان نقطه بدون بازگشت، بالا - آب علامت، لحظه ای از حقیقت، تقاطع، اوج، اوج، اوج، اوج، ساعت صفر، انتقال.
  • نقطه مقابل مترادف: کنتراست، فویل، مکمل، تعادل، كنترويغتس اداره، setoff، آنتی تز، counterpoise.
  • نقطه نظر مترادف: جهت گیری موقعیت زاویه، چارچوب مرجع، دیدگاه، نظر، چشم انداز.نقطه از مشاهده، موقعیت، موضع، استقرار، ایستاده،...
  • نقل مترادف: بگویید توصیف مربوط، بازشماری، جزئیات، گزارش، تلاوت، رسمی، تکرار، میخواهم، retell، تصویر، مندرج.ماهوت پاک کن...
  • نقل قول مترادف: تکرار استناد، نام، عنوان مثال استشهاد کردن، تفسیر، اشاره به, اثار، عصاره، را، گزیده ای، جزئیات، گواه، زیررده.نقل قول.انتخاب نقل قول خلاصه گذشت عصاره تکرار استناد مرجع، برش، برش.
  • نقوذ مترادف: disputatious, ستیز, quarrelsome, رزمی, مجادله, تکه تکه نافرمانان cantankerous بر خلاف, لجوج.
  • نكاتي مترادف: کسل کننده بی حال، خواب آلود کسل، خسته، خسته، torpid، بی اثر، غیر فعال، stupefied, تنبل، enervated، اغماء.
  • نم نم مترادف: دوش اسپری پراکنده، strew، باران، spatter، فلفل، گسترش، گرد و غبار، سرنگ، پودر، مرطوب.، دوش گرفتن پراکندگی بارش smattering، اسپری، داش بیت، ردیابی، اشاره، خرج کردن، قطره، قراضه، کم است.
  • نما مترادف: ماسک فریب، جلو، روکش، نمایش صورت ظاهر، مطرح، affectation، پوشش.
  • نماد مترادف: آرم نشانه مثال نماینده توانی exemplification مدل نمونه، نمونه، ادغام، مخلوط، فیوز، ورق را رو کردن، یکی شدن، ترکیب، متحد.توجه داشته باشید.
  • نماز مترادف: عبادت، ستایش، ستایش، orison، صمیمیت، نیایش، خواستی، entreaty، دادخواست، تضرع، کت و شلوار، درخواست.
  • نماي ساختمان مترادف: جلو.
  • نمایانده مترادف: مکالمه, غیر رسمی, آشنا, هر روز عادی معمول, demotic, مشترک, گاه به گاه، اصطلاحی،، بومی.
  • نمایش مترادف: ثبت اثر عملکرد، تصور، دستاورد، علامت گذاری، سابقه، ظاهر، خط پایین.نمایش، پخش، قرار گرفتن در معرض، ارائه، نمایشگاه، مشاهده، چوب بست، افشای کشف حجاب، برتر است.
  • نمایش با شکوه مترادف: خود فروشی, showiness, پمپ, بدن نمایی، staginess، gaudiness، flashiness، زرق و برق, تاریخیْ.عینک اغراق نمایش، آیین، درام، نمایش، نمایشگاه، رژه، معرکه، theatricalism، شکوفایی، شکوه و جلال، عظمت.
  • نمایش بگذارد مترادف: مبالغه تشدید بازی، زینت دادن، embroider، برجسته، رنگ، قفل گذاری، تفسیر، بیش از حد، هیجان بخرج دادن، فواره زدن، بیهوده گویی.
  • نمایشگاه مترادف: تفسیر توضيح، تفسير، تشريح تبيين، نقد، تفسیر، تجزیه و تحلیل، بررسی، بررسی اجمالی.نمایشگاه، نشان دادن، مارت،...
  • نمایشگاه و میدان مترادف: صادق.
  • نمایشی مترادف: تئاتری چشمگیر، stagy، melodramatic، تحت تاثیر گزاف، fustian، هنرپیشه، exhibitionist، پرگوشت.
  • نماینده مترادف: نماینده عامل، معاون فرستاده، پروکسی، فرستاده، قانونگذار، عضو جایگزین جانشین پشتیبان گیری،, دوم, متناوب legate و...
  • نمایندگی مترادف: نشان می دهد در حال حاضر مجسم، بیرون کشیدن، افز ا ر، اچ، limn، طرح، آینه، منعکس کننده، تصویر، التماس کردن.شباهت...
  • نمد مترادف: کلوخه، توده، توده، clump، کلوخه، تکه، بسته بندی، پوشش پرکننده، کتان، چاشنی.
  • نمرات مترادف: بسیاری، بسیاری، جرم، اعداد زیادی، گروه ترکان و مغولان، ازدحام، میزبان، ارتش، جمعیت، ازدحام، اوباش، بی شمار.
  • نمره مترادف: درجه ارزیابی علامت، امتیاز، رتبه، با استفاده از روش.چوب خط حساب کردن تعداد رکورد، حساب، مجموع.موفقیت،...
  • نمودار مترادف: رئوس مطالب, tabulate طرح پیش نویس، تدوین، نقشه از, طرح, شکل, طرح, طرح.شکل نمودار، جدول، نمودار طرح، طرح، طرح، ی جدول بندی، طرح، کمک های بصری.
  • نمونه مترادف: بخش قطعه بخشی، نمونه، جرعه، طعم، لغزش، تراشه، تکه، نماینده، جرم نرخ.مدل اصلی مثالی اول استاندارد هنجار الگوی...
  • نمونه مشخص کردن مترادف: نمایندگی خلاصه زیررده، توصیف، نماد، تجسم، مجسم، جانبخشی می کنیم، نشان دادن، بهگزارش، دلالت، ایستاده، نشان می دهد، betoken.
  • نمى مترادف: جای, به نفع, خدمت, راحتی, خشنود و راضی کردن، لطفا، سود، متعهد و ملتزم، کمک، ارائه، کمک، بسيط است.
  • نمک دور مترادف: ذخیره تا ذخیره stockpile، سرمايه بخشيد، سنجاب دور، قرار دادن، کش، معرض دور، تجمع، amass، حفظ، حفظ.
  • نمی تونم مترادف: اصطلاحات زبان ویژه، argot گویش، عامیانه، عامیانه.شیب نوک کج، شیب، شیب، لاغر، لیست، شن کش.منحرف شدن veer، روشن،...
  • نمی پذیرند مترادف: رد رد رد، جويند، رد، disavow، اشکال، discountenance، abnegate.
  • نمیفهمد، مترادف: سوغات یادگاری، یاد، نشانه یادبود، یادآوری، عتیقه، هدیه، جایزه، ثبت، ثبت نام، حافظه.
  •