فهرست اسامی همه مترادف


  • افترا آمیز مترادف: calumnious توهین آمیز، افترا آمیز، مخرب، vituperative افتضاح امیز، بد دهن، disparaging، maligning، aspersive، detractive، denigratory، depreciatory،...
  • افتراق مترادف: مارک تشخیص جدا، مجموعه ای از هم جدا، تأمين، تشخیص، تقسیم، تعیین، قاضی، توصیف، طبقه بندی، مرتب کردن، شدن.
  • افتضاح مترادف: فاجعه سقوط، سقوط, خراب کردن سرنگونی، ورشکستگی، تحولات ناگهانی و عمده، فاجعه، سیل، انحلال، ویران، ruination،...
  • افتضاح امیز مترادف: اظهار رسوايی مفتضح، نفرت انگیز، گزاره، تکان دهنده، scabrous، شرم آور، بدنام، بدنام, ظالمانه, بیشرمی، افترا آمیز، opprobrious.
  • افراد مسن مترادف: قدیمی.
  • افراشتن مترادف: بالا بردن بالا بردن جک، بلند، راست، تمرین، جمع کردن، اداره کردن.
  • افراط مترادف: خشنود و راضی کردن برآورده، جلب، بازپس عملکرد به نفع طنز متنعم coddle، از بین بردن کودک، به.
  • افراطی مترادف: سرکش یا طغیانگر نسوز لجباز، obstreperous، unmanageable، لجوج، اراده، insubordinate، مبارز قوی اراده، self-willed، مقاوم، پرخاشگر،...
  • افز ا ر مترادف: تصویر مجسم، کانتور، limn، توصیف مشخص، جزئیات، توصیف، طرح.رئوس مطالب ردیابی، شبح، قرعه کشی، قلم limn، نمودار، تعریف، پیش نویس، طرح.
  • افزایش مترادف: ترویج پیشرفت، پلاگین، پرورش abet، مدافع، توصیه، تحسین، extol، eulogize، تگرگ، -جویند، ستایش، خوب صحبت.بالا بردن بلند...
  • افزوده شدن مترادف: تجمع.
  • افزونگی مترادف: superfluity مازاد، superfluousness، اقرار سرریز، مصرف بیش از حد، زیاده، overabundance، مجموعهای، oversupply، احتقان، اسراف،...
  • افسارگسیخته مترادف: بطلبيد sensualist voluptuary، profligate، با چنگک جمع کردن، roué، مرد زن پرست، عیاش، satyr، بز، پاره کردن.ندارند.
  • افسانه مترادف: نابغه پدیده تعجب، معجزه، عینک، تعجب، مشهور، قهرمان، قهرمان، جرم اسمانی.کتیبه, شعار, دستگاه, زدن, حروف,...
  • افسانه ای مترادف: tralatitious سنتی افسانه ای، طبقه ساختگی، حماسه، اسطوره ای، افسانه، جعلی، خیالی، خیالی، کلمه از دهان.خیالی ساختگی تصور، غیرواقعی، عکس، بی وفا، گروه، توهم و خیالی، وجود ندارد، به ابداع است.
  • افسر مترادف: رسمی شخص بزرگ، اجرایی، ی بوروکرات، officeholder، گماشته، کمیسیون، وزیر، کارگردان، عامل.
  • افسرده مترادف: فشار پایین فشار، واکش توخالی، صاف، سطح، تعمیق، dimple، فرو رفتن.منکوب، غمگین، کم، dispirited، morose، ناراضی، دلگیر،...
  • افسردگی مترادف: واکش، توخالی تقعر گودال چاه زنخدان تصور شیار جويچه شیب شیار شقاق مخفیگاه chink, بستر.سودا.افسردگی اندوه سودا،...
  • افسون مترادف: جذب لذت بدام عشق انداختن، bewitch، bemuse، جذبه، مجذوب، اسیر، magnetize، حمل و نقل، جلب، enamor، لطفا، گرفتن.سحر, جاذبه, مغناطیس, افسون, تطمیع, delightfulness.طلسم سحر و جادو witchery، طلسم، جادوگری.
  • افشانده شدن مترادف: دانه گیاه، جمع آوری، رشد، imbed ابستن کردن، آغشته به پاک کننده، strew، پراکندگی.توزیع توزیع، انتشار، پروتز پراکنده، پخش، تسلیم، تزریق، گردش.
  • افشاگری مترادف: زیبا.
  • افشای مترادف: اطلاعیه اعلام اذعان، پذیرش، کشف، وحی، کشف، قرار گرفتن در معرض، نشت.فاش کردن آشکار نشان می دهد، بگویید، شناخته...
  • افق مترادف: میدان دید، محدوده، محدوده، ویستا، قطب نما، محدودیت، درک، رسیدن، مناظر، قلمرو، دامنه، چشم انداز، چشم انداز، چشم انداز، چشم انداز.
  • افقی مترادف: سطح, حتی, خیط و پیت کردن، هواپیما، مسطح، سجده، خوابیده.
  • افول مترادف: کاهش پوسیدگی، کاهش، کاهش جزر، جلو گیری، محو شدن.ebb کاهش، کاهش، فروکش فروکش کردن، خرد شدن، خشک شدن، atrophy،...
  • افيوژن مترادف: ریز.
  • افکار پوچ مترادف: خیال، فانتزی، phantasm، فانتزی، مایل به امید آرزو, اشتیاق, تصور, غرق در افکار، بینایی، درخاکسپاری توهم موهوم، گرد و غبار.
  • اقامت مترادف: نشین ساکن, مستاجر, مستاجر, آنكه مخاطب، خانه دار، denizen، سوجورنر، householder، مهاجر، شهروند.ساکن زنده، ساکن ماندن،...
  • اقامت در مترادف: ممکن وجود دارد ساکن، دروغ، تعلق، استراحت، ذاتی است، تفویض شود.
  • اقامتگاه مترادف: خانه، خانه، اقامت، مسکونی، سکونت، اقامت، تسهیلات، محله، اتاق، منزل، عمارت، آپارتمان، تخت، غوغا، سوف، پد، حفاری.
  • اقتباس مترادف: نسخه.
  • اقتدار مترادف: حق امتیاز حق، فرمان، شارژ، برتری، صلاحیت، قلمرو، قانون، کنترل، حاکمیت.كارشناس محقق، متخصص، حرفه ای، استاد قاضی، خبره.فرمان قدرت، منزلت نفوذ، اعتبار، عزت، احترام، وزن، نفوذ.
  • اقتصاد مترادف: جویی، صرفه جویی، پرورش، مراقبت، تدبر، ریاضت.
  • اقدام مترادف: جایگزین کردن، officiating،، معاون، جایگزین، قائم مقام، deputized، موقت، طرفدار tem واگذار.عمل، اقدام معامله روند، روش،...
  • اقلیت مترادف: دوران کودکی دوران کودکی، nonage، juvenility، سالاد روز نارسی، جوانان.
  •