امرار معاش مترادف: زندگی، معاش، شغل، شغل، کار، تجارت، کسب و کار، خواستار شغل و حرفه و اشتغال، حرفه ای.
امروز مترادف: حاضر است.در حال حاضر, در, در این زمان در یک بار، بی درنگ، عاجلانه، straightaway، حاضر بلافاصله, حال حاضر, حاضر, contemporaneously, امروزه.
امکان پذیر مترادف: ممکن است, عملی, قابل اجرا و قابل دسترسی, مناسب, به مصلحت، عملی، قابل دوام، قابل علاج و درمان و معقول.
امکانات مترادف: رفتار زینت های اجتماعی، حسن نیت ارائه میدهد مدنیت، ادب، آداب معاشرت، پروتکل، gentility، تعارفات، الزامات...
امید مترادف: اعتماد پیش بینی، انتظار، آرزوی تامل، تعداد، تکیه، مشتاقانه در انتظار، انتظار، باور، تملق گفتن یکی از خود.اعتماد به نفس اعتماد، اعتماد، ایمان، انتظار میل، چشم انداز، امید، فرض، جاه طلبی.انتظار.
امیدوار مترادف: قول تشویق مطلوب فرخنده، بسیار دلگرم کننده تشویق، اطمینان بخش، خوش بین، اعتماد به نفس، خوش مشرب، گلگون، روشن است.
امیدوار کننده مترادف: امیدوار، فرخنده، مطلوب، به احتمال زیاد propitious گلگون اطمینان بخش، تشویق، heartening، روشن، خوش بین.با استعداد با استعداد قادر، هوشمند، مشاغل، قادر به, مورد علاقه, موقوفه، زودرس.
امیز مترادف: ، conceited متکبر خود راضی خود راضی، پرشکوه، بیهوده، خودخواه، خود محور، مغرور، متظاهر، خود راضی، لجوج، خود خواهی، swaggering، مغرور، swellheaded.
ان مترادف: فعلا، بی درنگ، بدون تاخیر و فورا، بلافاصله، و سپس، به طور مستقیم، straightway، رک و بی پرده، ناگهان.دوردست.
انبار مترادف: پنهان پنهان، ترشح سرمايه بخشيد، فروشگاه، نمک دور، دور سنجاب، ذخیره، معرض دور، دور دراز، کش، amass، stockpile.کش،...
انبساطي مترادف: آهسته, دیر, flagging, تنبل, laggard, lingering، procrastinating، behindhand، phlegmatic، dawdling، بی حال، بی اثر، torpid، slothful.
انبوه مترادف: عجیب مزین gaudy، florid، adorned، گل و بلبل، ornamented، فانتزی، زرق و برق دار، زرق و برق دار، آراسته،، flamboyant.انفجار بد گویی...
انتخاب مترادف: نخبگان منتخب تعیین شده انتخاب شده، ویژه، نام، برجسته، ترجیح داده، منصوب، مورد علاقه.اذیت آزار, آزار، اذیت...
انتخاب شوند مترادف: انتخاب انتخاب شده و انتخاب و ترجیح داده، برداشت، منحصر به فرد، نخبگان.انتخاب را انتخاب کنید، انتخاب کنید رای، ترجیح می دهند، حل و فصل، تصمیم بر، برای انتخاب کردن.نخبگان.
انتخاب کردن مترادف: انتخاب انتخاب، تصمیم گیری در انتخاب، انتخاب، تنها از، در حل و فصل، تعمیر در، ترجیح می دهند.
انتخاب کننده مترادف: خاص موشکافی کردن، داد و بیداد کن ضربه زننده، تبعیض آمیز، شیک، خوش طعم، انتخابی، سخت، دقیق، انتقادی، خواستار، persnickety.
انتخابات مترادف: انتخاب انتخاب تعيين، تصمیم گیری، تبعیض، قضاوت، اولویت، رای.