ارگ مترادف: قلعه قلعه، غني، قلعه با پرچین احاطه کردن، ایجاد مانع، حصار، برج و بارو.پناهگاه حفاظت دژ، سنگر و استحکامات، حفاظت، دفاع، مانع شدن، مانع، حائل، دیوار، گارد.
از دور مترادف: دور انداختن دور انداختن، خلاص شدن از شر، حذف، از بین بردن خالی کردن، قراضه، ناخواسته، تخلیه، deep-six.حل و فصل پایان نتیجه گیری، تسریع، لغو، نهایی، حل و فصل, تعیین, از بین بردن، حذف.
از راه بدر کردن مترادف: وسوسه جلب گمراه، جذب، فریب، منحرف، فاسد، سراسرجهان، debauch، فريادی، اسیر، القاء، گمراه.
از راه دور مترادف: جنگلهای دور, دور, دور, دورافتاده, دور, دور دست، غیر قابل دسترس، قابل دسترسی، godforsaken، جدا، منزوی, حذف.ضعف ظریف،...
از روی لئامت دادن مترادف: وظیفه تخصیص، ماموریت، وظیفه کار، کارهای عادی و روزمره، طلسم، تکان دادن.محدود محدود، محدود، محدود، straiten کم, خرج کردن, خراش، scrimp، وادار.
از شریک شدن مترادف: نمایشگاه آشکار، آشکار نشان می دهد، نشان می دهد، نشان دادن، آشکار، مقایسه با، تقریبی، شبیه شبیه.مصرف خوردن، تغذیه جشن در، stuff خود، دور قرار داده، اعزام، دور از، لذت، رغبت، قدردانی.
از طرف مترادف: بهره, دفاع, خاطر, خوب, بهره مند مزیت سود حساب، پشتیبانی.
از طریق و از طریق مترادف: کامل، به طور کامل، در مجموع، تماما, کاملا, کاملا, اساسا, اساسا, کاملا, در طول, همه جا.
از نفس افتاده مترادف: نفس نفس، زدن winded، short-winded، فرآیند له له زدن, خفگی, خس خس سینه، آسم.مشتاق گرم، مشتاق مشتاق، تند، fervid، پرشور، متعصب، بی تاب، اضطراب، هیجان زده، زمان.
از هم جدا هستند مترادف: عکس انفصال، گسسته، جداگانه،، شکافت پذیر severable scissile، طوري.
از کار افتاده مترادف: سوختگی تاول زد، cauterize، نام تجاری، singe کاراکتر، پخت، تاول، انفجار، کباب.پژمرده، خشک شدن، parch، خشک، محو، اب چیزی...
از گرو در اوردن مترادف: تحقق را خوب، تخلیه، برآورده پایبند, انجام, نگه داشتن یک کلمه کامل، آمده از طریق.دوباره repossess، ransom, پول نقد در ادعا، اصلاح، بازیابی، تجارت در، بازیابی، تبدیل، تبدیل مجدد، مبادله، تبادل، تجارت.
ازاد مترادف: مستقل خنثی nonaligned، غیروابسته، uninvolved، بی طرفی، بی تفاوت، بی طرفانه، بگمارند, جدا, رایگان.
نقطه: نشان می دهد توجه نشان می دهد، آشکار، اشاره، اشاره، اشاره، مشخص، تاکید، یادآوری، Underscore, از ویژگی های مشخصه، ویژگی، ویژگی صفت، علامت، جنبه، اموال، کیفیت, نوشتن توجه...