فهرست اسامی همه مترادف


  • همبند مترادف: پیوستن به الزام آور تلفيقي، unitive، combinative، آمیختگی، والاست، مزدوج،، دوقلوي همراه، متحد.
  • همتای مترادف: موازی, آنالوگ, مرتبط، مکمل، مکمل, شباهت, شباهت، دوگانه، ماکت، کپی تکراری، تولید مثل، فکس، doppelganger.
  • همخوان مترادف: سازگار هماهنگ، سازگار، هماهنگ همزبان، دلسوز، آپارتمان، تناسب اندام، متناظر، congruous، دوست، مطبوع و مناسب، accordant.
  • همدست مترادف: یاور.همکار quisling خائن، turncoat، fraternizer، مقاله نویس پنجم، تبادل نظر، timeserver، اپورتونيستى.مؤتلفه همکار شریک coconspirator...
  • همدلی مترادف: همدردی.
  • همدم مترادف: شریک, کاردانی, اپراتور، رفیق، همکار، دوست، اسکورت, همکار.همتای همسر مکمل دوقلو بازی، برقی، دوگانه، تصویر آینه، doppelganger.
  • همراهان مترادف: همکاران، اصحاب و ملازمان و رکاب و cortege, اسکورت, زیر, محافظ, سوئیت, قطار.
  • همراهی مترادف: برو با حضور اسکورت، chaperon، squire، رفتار، همزیستی، عضویت، ورود کاروان نظامی، با رخ می دهد، همزمان، دست در دست.
  • همزبان مترادف: مطبوع و لذت بخش و دلپذیر، متمایل، cordial، دوست داشتنی.خويشاوندى سازگار، دوست، congruous، سازگار و دلسوز.
  • همزمان مترادف: coexistent همزمان، دوقلوهاي هماهنگ، همزمان, همراه, اپراتور, 2009،، معاصر.همزیستی همگام موافقم، حضور، همراه...
  • همزن مترادف: rabble-rouser گرانبهایی inciter، instigator، provocateur، عامل provocateur، demagogue، haranguer، firebrand، نفوذ آتش زا، انقلابی، malcontent، ستيزه گر.
  • همسترینگ مترادف: فلج.
  • همسر مترادف: همسر هم نشین شریک، شوهر، همسر، داماد، عروس، همدست، همدم، نیمه بهتر.دانشیار رفیق همکار، همدم، شریک، همکار...
  • همصدایی مترادف: اشتیاق، تمایل، شور و شوق، غیرت، آمادگی، heartiness، شور، رغبت.سرعت, سرعت, آمادگی, اعزام, promptness, پشت سر, تردستی.
  • هملت مترادف: روستای.
  • همه مترادف: کل، کامل، خوارى، تمام.کلیت، همه چیز، تمامیت، مبلغ، دانه ها، مبلغ و ماده، کیت و caboodle، bag و baggage بدن و روح.هر هر هر، هر تک همه و متفرقه.
  • همه بیش از مترادف: به پایان رسید، با انجام می شود، بیش از گذشته و رفته، مرده، دفن شده، در پایان، پایان بدین، شستشو.
  • همه جا مترادف: همه جا بی نهایت جهانی، فراگیر، گسترده، رواج، pervading.همه جا جهانی گسترده فراگیر, شایع, طیسی،، interfused اجتناب ناپذیر، در سراسر جهان.
  • همه جانبه مترادف: کامل، کل، حداکثر، عالی، unstinted، بی بند و بار، undivided، هنگامِ، مطلوب، بسیار دقیق، کامل، نامحدود, کامل, نهایت.
  • همه در اطراف مترادف: همه کاره.
  • همه فن حریف مترادف: متنوع و متفرقه, متنوع, متفرقه, مخلوط, مختلف, چند رنگ، غواصان ناهمگن.
  • همه منظوره مترادف: همه کاره.
  • همه کاره مترادف: باهوش هوش دستی، استعداد، مدبر، با استعداد، هارد دور، چند وجهی adroit مبتکر صالح، روشن است.عملی و مفید و انعطاف پذیر، سازگار، تبدیل، راحت، دستی، کاربردی و قابل استفاده، قابل تنظیم، به همه منظوره.
  • همه گیر مترادف: بیماری همه گیر.
  • همه­ی مترادف: فاسد bribable مزدور، فساد، اصولی، فاسد، غیرقابل اعتماد، متقلب، بدنام، سایه، کج، بی پروا، جنایی.
  • همهمه مترادف: وزوز whir، thrum، نیست غژغژ زمزمه، وزوز، trill، خر خر کردن، croon، warble، intone، bombinate، لرزش.
  • هموار کردن مترادف: پوشش های سطحی، بالا، وضع بیش از گسترش بیش از سیمان، blacktop، آسفالت، macadamize.
  • همولوگ مترادف: مشابه.
  • همچنین مترادف: علاوه بر این، و نیز، علاوه بر این، به علاوه، علاوه بر این، علاوه بر این، به بوت با جمله.بشرح به همین ترتیب،, به همین ترتیب، نسبت فوق.
  • همکار مترادف: جستجو بررسی هيئات،، تحقیق، مشاهده، سازمان دیده بان، بازرسی، زل زل نگاه کردن، توجه، مطالعه، اسکن، نگاه، چشم...
  • همکاری مترادف: وحدت کنسرت coaction، موافقت، مشارکت، اتحادیه، همکاری، همدستی، انجمن، کنفدراسیون، تطابق، helpfulness، ترکیب، تبانی،...
  • همکاری کردن مترادف: همکاری coauthor، ترکیب، دانشیار وابسته، موافقم، عضویت، co-act، کمک، کمک.
  • همگرا مترادف: پیوستن به دیدار متحد، لینک، conjoin، ترکیب، اتصال، بستن بر، مرکز، تمرکز، focalize، قیف.تمرکز موافقم، conduce، توطئه را دریابند، موافقم.
  • همگرایی مترادف: conflux تلاقی concourse، موافقت، رابطه، غلظت، focalization، جلسه، روبرو می شوند.
  • همگن مترادف: مطابق یکنواخت، عاشق، هموژنیزه، یکسان، همان، مشابه، همولوگ، مشابه، همخوان، استاندارد، یکپارچه.
  •