فهرست اسامی همه مترادف
پاتریوت مترادف : وفادار, ملی, flag-waver, chauvinist, jingo.خائن، خرابکارانه.پاتوق مترادف : رفت و آمد مکرر.پاداش مترادف : ، gratifying رضایت بخش و خشنود و خوش آمدید، لذت بخش، غنی سازی، تولیدی، سودمند، مفید، پربار، بالابر, سودآور,...پادزهر مترادف : ضد سم، mithridate، antivenin، آنتی توکسین ها.درمان، درمان، متقابل، خنثی، كنترويغتس اداره، افست.پادشاه مترادف : رهبر، استاد، خداوند، قدرت، رئیس، تزار، autocrat, سرمایه دار خیلی مهم, بارون.حاکمیت شاه، ملکه، حاکم h.r.h.، رویال...پادشاهی مترادف : حوزه منطقه، رشته، استان، دامنه قلمرو، امپراتوری.پادگان مترادف : ایستگاه مرد موقعیت، bivouac، اردوگاه، entrench، کوه گارد، بازو.غني قلعه، قلعه دژ، دژ، نگه، ارگ، سرعت، حفاظ...پارادایم مترادف : الگوی، اصلی، قالب، ماتریس، فرم، سرب، سابقه، نمونه، مثال، فضاهاي، مثالی.پارادوکس مترادف : تضاد تناقض ناسازگاری، self-contradiction، اختلاف، اختلاف، معضل، ترجمهناپذيري، perplexity، رمز و راز، انیگما، پازل، معمای، معما، مشکل، سوال.پارامتر مترادف : دستورالعمل.پارامونت مترادف : مهمترین اصلی رئیس، اصلی، پیشرو، بالاترین، بزرگترین، غالب، برجسته، overruling، برتر، عالی، روی، رتبه، crowning کاردینال, اولیه.پارانویا مترادف : مشکوک کارآيى paranoiac، ترس، محتاط، نگران، مقید.پاراپلژي، مترادف : فلج.پارتیزان مترادف : حامی backer پیرو، ترویج، قهرمان، مدافع، اپراتور، منظم، حزب بوش، stalwart، جانباز، سنگ.فرقه جناحی prejudiced، گرایش، یک...پارتیشن مترادف : تقسیم جدا، مجموعه ای از هم جدا subdivide، تقسیم، بخش، بخش، دیوار، حصار، روی صفحه نمایش.دیوار تقسیم, تقسیم کننده...پارسا مترادف : وابسته به پرهیزگاری، فوق holier-than-thou، مانور, ریاکار, unctuous مقدس نما، pecksniffian.مومن خدایی احترام، وقف، صالح، god-fearing، مقدس، مقدس، مذهبی، devotional، مقدس.پاره مترادف : پر زرق و برق.پاره پاره مترادف : خشن و کرک، فقیر، خام، ناتمام ناهموار سخت ناهموار، دندانه دار.ميانگين چیز ساییده کهنه raggedy ارتجاعیٍ, کار, tattered, پاره, خرد slovenly اجاره.پاره کردن مترادف : تخریب راز، سطح بین بردن، خراب کردن، گویی، سقوط، نابود کردن، نابود، خراب، صاف.عجله، نژاد، خط تیره، نیزه، لیز...پارهای مترادف : ناقص، ناتمام، تقسیم شده، جدا شده، disjointed، قطع جزئی, کسری, شکسته, خشن ناهموار, اختلال, اندکی متلاطم.پارچ مترادف : دبه کوزه فلاسک، شیشه، پیاله، گلدان، گلدان، کوزه، cruet، کشتی، amphora، کوزه، کفل، بطری.پارچه مترادف : پارچه مواد، کالا، yardage کالا حیاط، پارچه، محصولات خشک، مسائل، پوشش، با پارچه مزین کردن، حلق آویز، قطره.پارچه...پارک مترادف : سبز مشترک، زمین بازی، میدان پلازا، محوطه، زمینه، زمینه، چمن، علفزار، چهارگوش، چهار.رزرو، رزرو، حفظ پناهگاه شکار محدوده پارک جنگل جنگل جنگل گراو، علفزار.پارک.پارگی مترادف : شکستن پشت سر هم، تقسیم، کرک باز, نقض, cleave, تقسیم, rift، تعداد.falling-out نقض، تقسیم، شکستن، اختلاف و تفرقه در شکاف،...پازل مترادف : اشتباه مات کردن، perplex، ابهام دار گیج یا گمراه کردن، bewilder، nonplus، bemuse، استامپ, چوب, ضرب و شتم، طفره رفتن،،...پاس Faux مترادف : بی مناسبتی gaucherie اشتباه، misstep، بی عقلی، خطا، گذشت، اشتباه، اشتباه، از کار طفره رفتن.پاستور مترادف : وزیر.پاسخ مترادف : واکنش معامله بمثل کردن تلافی، پاسخ، requite، بازگشت، گزارش، اعتصاب بازگشت.پاسخ پاسخ retort، پاسخ گفتن، بازگشت،...پاسخ بازگشت مترادف : تناقض کفایتی رد، صحبت کردن، استدلال می کنند، مخالفم، نقض، countercharge، retort.پاسخ گفتن مترادف : پاسخ دهد.پاسخگو مترادف : دلسوز درک پذیرای، حساس، آگاه، هشدار، گرم، دوستانه، محبت، نمایشی، خروجی، openhearted، forthcoming، مشتاق باهوشتر...پاشنه مترادف : دلار کانادا bounder ادم، موش، chiseler، شپش، سرکش، وزیر، blackguard، stinker، راتر،، حرامزاده.پاشنه پا مترادف : پنجه.پاشیدن مترادف : ناپدید می شوند حرفهای متلاشی, حل, نشت، ebb، نشت، نایاب، اگزوز، مصرف، زباله، اسراف، اسراف، fritter.پراکندگی راندن پراکنده، انتشار، برطرف کردن، گسترش، منتشر، پخش، strew، افشانده شدن.پاكدامن مترادف : تهمت libel malign، traduce، stigmatize، مقایسهٔ، تحقیر، مستهلک، قیمتی، blacken، توهین، derogate، revile،، لکه دار کردن، calumniate.