پر مترادف: مرحله استاندارد حکومت رهنمود ترغیب راهنمای، حکومت نما، سابقه، کنوانسیون، درجه، علامت، اندازه گیری، کالیبر، مقیاس،.تکمیل, پر کردن، پر کردن، دوباره پر کردن, shoal, ساحل.preen.
پر اب و تاب مترادف: چشمگیر، تحمیل، شکوه، با شکوه به یاد ماندنی غول پیکر با شکوه، بلند پروازانه است.قلنبه مطنطن پرمدعا، عجیب، زرق و برق دار، high-flown، بلند.
پر از دست انداز مترادف: jolting خشن ناهموار فنری نامنظم، اندکی متلاطم، jarring ناهموار، پاره پاره، ناهموار، راکی، ناهموار، gnarled، گره دار، درشت، گرانول.
پر از لکه مترادف: برخوردهای ناهموار، نامنظم، متغیر، متناوب، پراکنده، اپیزودیک، fitful، تصادفی، تصادفی،، تکه تکه desultory بی ربط، دمدمی مزاج، نوسان.
پر از گل مترادف: ، bemired bespattered، گاز، کثیف، muddied، کثیف، کثیف، باتلاقی، باتلاقی، slushy، ميری، sodden.اشتباه درهم و برهم کردن ظروف...
پر افاده مترادف: ، تشویق امیز و مغرور و متکبر، پرمدعا، خود خواهی، condescending، parvenu، uppity، uppish، hoity-toity، کلاه بالا خود راضی, cliquish, بالا, گیر snotty، snooty.
پر انرژی مترادف: شدید فعال پرقدرت، شدید، سریع، پویا، پر جنب و جوش، انیمیشن، قوی، hearty، پر از وزوز روحیه enterprising، خستگی ناپذیر.
پر جنب و جوش مترادف: شدید قوی زنده، حیاتی، پر انرژی، صدا، روحیه، فعال، انیمیشن، پر جنب و جوش، درخشان، قدرتمند، قوی، پرقدرت،...
پر حادثه مترادف: به یاد ماندنی شوم مشغول پر جنب و جوش، ماجراجو، فعال.
پر حرفی کردن مترادف: منظور توانم نشت، فاش کردن، آشکار، روان، حمل، ooh و aah، blather، برو در مورد ربط و tattle و گاز, natter.زمزمه پچ پچ فوران...
پر خور مترادف: سيری سیری ناپذیر، حریص بسیار گرسنه، piggish، همه چیز خور، swinish، edacious، hoggish، فاحشهباز.
پر رو مترادف: بی احترامی گستاخ، sassy، ربط، برنزی پروا، بی پرده، جلو، دارای گونه های برامده، بی ادب، bratty، مغرور، تازه.
پر زرق و برق مترادف: عالی بزرگ, فوق العاده شگفت انگیزی، فوق العاده، فوق العاده، استثنایی، باور نکردنی، عکس، افسانه مقاومت زرق و برق دار topnotch، splendiferous، فوق العاده، پاره.
نقطه: محل، مکان محل نقطه منطقه موقعیت سایت منطقه بلبرینگ، محل, نوشتن توجه داشته باشید، ضبط، ثبت نام را به پایین لیست، چوب خط، خط ناخوانا، نشان می دهد, هدف مستقیم آموزش،...