فهرست اسامی همه مترادف


  • وصف ناپذیر است مترادف: موضوعات فراتر نا معلوم، نامعلوم، وصف ناپذیر آمورف، نا مشخص، characterless، بی رنگ، معمولی، امری عادی، uninteresting، مبهم، blah.
  • وصله و پینه بدنما مترادف: bungle خطا boggle، اشتباه، آستین، لکه دار کردن، از کار طفره رفتن, louse، خراب، قصاب، مارس، از بین بردن، mismanage، mishandle.
  • وصله پینه کردن مترادف: نوسازی.
  • وضع مترادف: قطع زنگ تفریح, استراحت, استراحت, ترک تعطیلات، پوسته پوسته شدن.nonprofessional و غیر حرفه ای و آماتور, سکولار, مخدوفان,...
  • وضع به مترادف: حمله پس از سقوط، سلب، بر، مقابله با حمله، تحمل در، سوء استفاده، castigate، شلاق، berate، شرايط دشوار بانوان ايران، lambaste.
  • وضعف مترادف: نشیب و فراز زندگی تغییرات، تغییرات، شانس شیفت، ثروت، سرنوشت، بسیاری، سرنوشت، شانس، ماجراهای.
  • وضعیت مترادف: شرط ضمن عقد، مشخصات, شرط, فرض, لازم است.محل نقطه محل, سایت, منطقه, نقطه، منطقه.مخمصه و گرفتاری و معضل و وضعیت,...
  • وضو مترادف: حمام.
  • وضوح مترادف: دوره سلامتی و هوشیاری رسایی تعریف، ويژگي، intelligibility، درک، comprehensibility، شفافیت، obviousness, straightforwardness, صراحت در امور، هشیاری، طرح، perspicuity، دقت، تند و تیزی.
  • وظیفه مترادف: تعهد مسئولیت، اعتماد، مسئولیت، کمیسیون اتهام، تعهد، کار، خدمات، devoir، بدهی، تابع، دفتر، استان.مالیات تعرفه...
  • وعده مترادف: تعهد نذر تضمین، کلمه، آزادی مشروط، سوگند، حکم، گارانتی، میثاق، قرارداد، توافق، قید و شرطی، جمع و جور، باند،...
  • وعده غذایی مترادف: شام repast، تنقلات، گسترش ظروف سرباز یا مسافر، جدول، هیئت مدیره، می خورد، خوراک، جشن، میان وعده، شام، جاده نوش.
  • وعظ کردن مترادف: خطبه.
  • وفا مترادف: بی وفا غیرقابل اعتماد ببخشی، نادرست، کلام، کارانه، perfidious، خائن، خیانت، twofaced، مرتد.
  • وفادار مترادف: ، دقیق دقیق درست نزدیک، وجدان، دقیق، مراقب باشید.وفادار درست اختصاص داده شده، ثابت، ثابت قدم، قابل اعتماد،...
  • وفاداری مترادف: وفاداری وفاداری ماجرا،، وفاداری، صداقت، یکپارچگی، سبب، دقت، قابلیت اطمینان، اعتماد، قابلیت اعتماد و...
  • وفق دادن مترادف: تغییر تنظیم مسکن، acclimate، acclimatize، acculturate، سازش، تغییر، تبدیل، transmute، جذب، تغییر، هم اهنگ کردن، تبدیل.نمى کمک...
  • وفور مترادف: بی سر و صدا، پایدار، آرام،، تشکیل equanimous imperturbable ارام حال آرام،، unflappable.
  • وقاحت مترادف: offensiveness زشتى licentiousness، پورنوگرافی، indelicacy، smuttiness، ribaldry، grossness، کثافت، lewdness، immodesty، درشتی، وحشیگری، repulsiveness، unchastity.
  • وقار مترادف: خونسردی اعتماد بنفس، تعادل فکری، self-assurance، خود را کنترل self-possession, خنکی، آرامش، حضور، حضور ذهن، کرامت، آرامش،...
  • وقت تلف کردن مترادف: obscure مبهم نا مشخص مبهم، مورب، نامشخص، تردید، مبهم و مه آلود، مرموز، oracular، amphibolic،.
  • وقت شناس مترادف: بی درنگ بر روی زمان دقیق در نقطه قابل اعتماد، قابل اعتماد، punctilious و seasonable، منظم، به موقع.
  • وقتی مترادف: سه نفر.
  • وقف مترادف: کار مجموعه جدا تقدیس، قبله، مقدس، برکت، جلال، جشن می گیرند.اهدای گرانت، هدیه، صندوق، شنيدنش یارانه، نیکی،...
  • وقفه مترادف: اختلال دخالت، توقف، اختلال مانعی بر سر راه، تعلیق، قطع، انقطاع، تاخیر، شکستن، مکث، وقفه، فاصله، زنگ تفریح،...
  • وقوع مترادف: اتفاق می افتد رویداد حادثه، اقدام، تجربه، حادثه، قسمت، شرایط، معامله، ماجراجویی، امر، مناسبت.
  • ول گشتن مترادف: چلپ چلوپ کردن.دوغاب.
  • ولخرج مترادف: عجیب، بی فایده، spendthrift، improvident، profligate، بیش از حد، گستاخ، بی پروا، squandering, overgenerous رایگان, openhanded, بدون خود...
  • ولخرجى مترادف: ، بتواند نیش, معنی, covetous parsimonious تنگ، tightfisted، hard-fisted، ارزان، بستن، closefisted، ungenerous، خودخواه، حریص، ادبیات، penurious، penny-pinching.
  • ولرم مترادف: ولرم، warmish، معتدل، خفیف.اند unenthusiastic بی تفاوت، so-so، خنک، بی علاقه، apathetic، لاقيد، دور محفوظ است، حوصله، unexcited،...
  • ولع مصرف مترادف: میل شهوت اشتیاق دوري و آرزو و hankering و گرسنگی، تشنگی، نیاز، مورد نیاز.
  • ولنتاین مترادف: یار.
  • وليد مترادف: خائن.
  • ولگرد مترادف: سرگردان، عشایری، بی بند و بار و peripatetic، غربت، به مهاجر، gadabout، ادم اواره و unsettled wayfaring سیار، گذرا، ولگرد، دست...
  • ولگرد است مترادف: فاحش فاحش، زبان نیامدنی ناخالص، خودنمایی، کامل، اسفناک، بدنام، اظهار، نفرت، پایه، کامل، رتبه.
  •