فهرست اسامی همه مترادف
هک مترادف: ریز ریز کردن cleave بتراشیم، تراشه، بریده بریده, تا برش، انتخاب، دستگاه پرس، مثله می، خلال، شدید.هکتور مترادف: تحریک کردن دوره گرد، قلدر، کسی را دست انداختن، آزار و اذیت اگار، هری، زحمت، اذیت کردن.هیئت مترادف: سفارت معینیت آژانس، نتايج، ماموریت، نمایندگی، کمیسیون، کنوانسیون، مشروط.هیئت مدیره مترادف: تخته طول قطعه، چوب، چوب، چوب، پرتو، دال، چوب، پرتاب شدن، غير منتظره دانلد، تکه.کمیته بدن, شورای ریاست، اجرایی، پانل، کمیسیون، دادگاه، دادگاه.وارد, سوار, سوار, کشیدن, enplane.هیاهو مترادف: طوفان خشم، ضربه، هاف، چرخش تندبادى، دم، داد و بیداد.با تکبر راه رفتن پهلوانان خودنمایی ها، gasconade، bombast،...هیاهوی مترادف: هياهو داد و بیداد سر و صدا، آشفتگی، سردرگمی، هیاهو، راکت، دین، دوزخ، نابرای، bedlam، hurly-burly، کارهای، شلوغی، هرج و مرج.هیبت مترادف: تعجب می کنم، هیبت وحشت ترس ترور بهت حیرت حرمت تحسین احترام ستایش عبادت، ستایش.هیبرید مترادف: صلیب crossbreed دو رگه، کامپوزیت، مخلوط، قاطر، نیم نژاد، کاست نیم نیمه خون مستیزو متیس، mutt است.هیجان مترادف: تحریک، electrify، بیدار، یاد، حرکت، تحت تاثیر قرار، لطفا، بنويسيم،، enrapture، بدام عشق انداختن، ravish، لمس، سوراخ،...هیجان انگیز مترادف: ، تکان دهنده rousing هیجان، نفس، مو دراماتیک، برق، پر شور، تحریک کننده، titillating صورت، تحریک آمیز.هیدروکسید سدیم مترادف: طعنه آمیز، گاز گرفتن، brusque، فرارفته، خشن، تند، سوزش، کنایه امیز، تلخ.خورنده مثل خوره به جانم, مخرب, جگرسوز فرساينده، تند خو، هدر رفتن.هیستری مترادف: شور، تهييج، هذیان، جنون، unreason، وحشت، conniptions.هیل مترادف: سالم، صدا، قوی، مناسب، قوی، سالم، خوب، فنری، دلچسب و شدید، فعال، سرحال، chipper، با هوش.هیولا مترادف: هیولایی، عجایب، انحراف، اختلال, سقط, چیز عجیب و غریب، کنجکاوی، پدیده, ورزش, تعجب.عظیم, بزرگ, عظیم, بزرگ, هیولا,...هیولایی مترادف: هیولا.هیپنوتیزم مترادف: خواب آور مکیف تسکین دهنده، آرام بخش، somniferous، anodyne، مواد افيونی، بیهوشی، مواد مخدر.مسحورکننده مدهوش مسحور، اولین گروه، جذاب، گیج، دلربا، جذاب، مقاومت، جذاب.هیچ مترادف: نفى انکار, امتناع, عدم, وتو شست پایین، هیچ کس.هیچ چیز مترادف: هیچ کس صفر، صفر nonentity، حد وسط، حقه بازی، بی اعتباری، bagatelle، مزخرف، حباب، اسباب بازی بچه، gewgaw، بازیچه قرار...هیچ کس مترادف: وتو ناکرده ممنوع, تابو, انکار، ممنوعیت، لغو، interdict، نفی، رد.نه.هیچ صفر، صفر، بطلان nonentity، حقه بازی، ادم پست و حقیر، حد وسط، menial، flunky، سبک، کوچک سرخ، است.هیک مترادف: استانی روستایی، میهن، کشاورز دهاتی، swain، naïf، پسر عموی کشور، clodhopper، hayseed، ادم دهاتی.هیکل مترادف: آناتومی، بدن، ساختار، برابری، شکل، ساخت، شکل، آرایش، عادت، پیکربندی، سازمان، قانون اساسی، چهره، نوع.و ستد مترادف: انجام حمل از طریق انجام، رفتار، اعزام، تعقیب، عمل، اجرا، مدیریت، انجام، انجام، مذاکره، تصویب.و مستغلات مترادف: وضعیت دولت, وضعیت, وضعیت، شرایط بسیاری، محل، مخمصه.مالکیت اموال ثروت، ثروت، وسایل، کالا، دارایی، اثرات، زمین، منابع، املاک و مستغلات، مانور، کشت و زرع.وابسته مترادف: دستیار.شعبه.دیپلم ادغام، ترکیب، متحد، سندیکای توام، confederate، متحد، اتصال، تحکیم.ثبت نام, وارد, عضویت, ثبت نام,...وابسته برقص مرگ مترادف: وحشتناک وحشتناک، ترسناک، deathlike، یادگاران cadaverous، رنگ پریده، ترساننده، شبح، unearthly، عجیب، وحشتناک و وحشتناک, وحشتناک.وابسته به مترادف: مشروط متکی اعتماد expectant نیاز به, بایا به ضعیف, clinging, تابع انگل, نابالغ.وابسته به عشق شهوانی مترادف: amatory، محرک احساسات جنسی، داروی مقوی غرایز جنسی، جسمانی، عنوان، prurient، نفسانی، سکسی، raunchy.پرشور عاشقانه، خوش...وابسته به پیشرو بودن مترادف: سابقه.وابستگی مترادف: اعتماد نیاز، وابستگی احتمالی، انتظار، اعتبار، ایمان، اتصال، همزیستی، انگل.وابستگی.واترلو مترادف: شکست.واجب مترادف: ضروری است اجباری، اجباری، لازم، الزام آور مورد نیاز، نافذه، سبب تأمین، سرکوبگر، peremptory، imperious، ضروری است، لازم است.واجب بودن مترادف: خصوص, تبدیل, کت و شلوار.واجد شرایط مترادف: توصیف مشخص، نام تماس، تعیین، برچسب، تعریف، افز ا ر، دلالت، دوبله، تشخیص.آماده مناسب آماده، capacitate، توانمند...واحد مترادف: اندازه گیری بخش بخش، کمیت، قطعه، عنصر، عضو، مؤسسان، جزء، مورد.واحد، مفرد، تنها، فرد، گمشده، تنهاست.undivided کل، کل، دست نخورده، indiscrete اسلامي،، رام نشده، کامل، انتگرال.موحد.واحه مترادف: پناه جزیره، عقب نشینی پناهگاه، سرپناه، رفت و آمد مکرر، پناهگاه، بندر، خلوتگاه، برج عاج.